داستان کوتاه؛ تیغ دوسر (۲)
هارون که مرد ناز پرورده و لایبالی بود و همیش به پول و دارای خواهرش زندگی شبا روزی را گذشتانده بود؛ ث...
القصه، کار در این مرحله ختم به خیر شد و راننده نشست پشت فرمان و دوباره حرکت کرد تا به قسمت گمرک ترک برسد. وقتی ترمز دستی را کشید پیاده شد و رفت من همچنان پشت درازکش خوابیده بودم که دیدم آمد در را باز کرد و به من گفت که پیاده شوم. با یک افسر جوان ترک صحبت میکرد و آن افسر سؤالاتی میکرد و در حین صحبت، مدام ماشین را چک میکرد.
هارون که مرد ناز پرورده و لایبالی بود و همیش به پول و دارای خواهرش زندگی شبا روزی را گذشتانده بود؛ ث...
سرانجام در یک روز استثنایی، که گویا خورشید از مغرب طلوع کرده بود و من بیخبر، معجزهای رخ داد که تصو...
من دورهی لیسانس را دانشجوی دانشگاه گیلان بودم. آن زمان مهندسی عمران میخواندم و با اینکه رشتهی مور...
ثریا دختر جوان و محصل پوهنحی روانشناسی پوهنتون کابل با جان و دل قبول کرده بود که رحیمه مادر خودش است...
سرتان را درد نیاورم. چهارشنبه عمدتاً به نو کردن گذرواژهها گذشت. به گمانم همین چهارشنبه ظهر بود که ی...
هدا ناصح بازیگر، شاعر و صداپیشه است. هدا ناصح در بیش از ۳۰ فیلم سینمایی، فیلم تلویزیونی، تئاتر و نما...
در کلبهی تنگ و تاریک مادر تنهای که دارد و ندارش دو اولادش بود، چراغک تیلی سوسو میزد و سایهی جسم ن...
آن روز احتمالاً سهشنبه بود. یعنی یک هفته از حضورم در برابر قاضی دادگاه انقلاب میگذشت. وکیلم، دکتر ...
«خوابها بریده بریده کوتاهند» اثری تازه از حیاتقلی فرخمنش شاعر شناخته شده خوزستانی است که انتشارات ...