داستان کوتاه: ما کجای کاریم…؟
«من که کاری به سیاست ندارم، درد الآن من که سیاست نیست – اگرچه همهٔ بدبختیامون ریشه در سیاست و سیاست...
نیمهشب وقتی رسید به تهران، از فرودگاه به مادر زنگ زد. مادر که سمعکش را درآورده و خواب بود نشنید. مهناز خود را دیگر معطل تلفن نکرد ساعت پنج صبح سوار تاکسی شد و رفت.
«من که کاری به سیاست ندارم، درد الآن من که سیاست نیست – اگرچه همهٔ بدبختیامون ریشه در سیاست و سیاست...
طاط فرزانهای اسطوریای در مصر قدیم است. او لااقل از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در مصر مقدس شمرده میشود ...
گردنبند قراضهای که صدسال پیش به من هدیه کردی!… لختوپتی هم که نمیتونم برم مهمونی، میتونم؟… چیز در...
در این شعر حافظ از ساقی کمک میگیرد تا با آرامشیافتن از نوشِ او برای غلبه یا دستکم پنجهدرافکندن ب...
آکادمی نوبل در سوئد ساعاتی پیش (یعنی در روز پنجشنبه ۷ اکتبر ۲۰۲۰) اعلام کرد که لوییز گلوک، شاعر آمر...
در اتاقم تنها بودم و به این وضع فکر میکردم. همسرم از این که کاری نتوانستم بکنم نگران و ناراحت بود ...
حدود بیست سال پیش، شبی از شبها که خانواده پر اولاد ما درگیر بیماری اریون بود خواهر کوچکم فرنی را با...
زبان انگلیسی را همزمان با زبان اجیبوه یاد گرفتم. پدرم به من یاد داد کتابهای ژائوناگوشها را بخوانم...
وِیگامیز اولین مطالبش را در سال ۱۹۷۹ برای یک روزنامهٔ بومی در رجینا نوشت و در ادامه به یک ستوننویس ...