داستان تولد من و کتاب زرد دعا
هنگامی که به یقهام نگاه میکردم که چون برگهای درخت، انواع دعا به آن آویزان شدهاند. و پدرم را به خ...
روانشناسان دریافتهاند که نیاز به امنیت، احساس ارزشمندی و اهمیت داشتن نیازهای اساسی ما هستند. اما عشق همه این نیازها را میپوشاند…
هنگامی که به یقهام نگاه میکردم که چون برگهای درخت، انواع دعا به آن آویزان شدهاند. و پدرم را به خ...
او یکی از اعضاء فعال اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان شبهقاره هند بود، ازنظر اخلاقی بسیار محجوب، ...
اگر دستگاه تنفس پستانداران را با پرندگان مقایسه کنید، متوجه میشوید که دستگاه تنفس پستانداران در مقا...
سوئیس سرزمینی است با تنوع فرهنگی بسیار، که نویسندگان و شاعران آن به چهار زبان زندهٔ دنیا، آلمانی، ای...
«آواز عاشقانه» نوشته «جان چیور» نویسندۀ رمان و داستان کوتاه آمریکایی است. از او گاهی به نام «چخوف ...
مسافر باز به ساعتش نگاه کرد. کمک راننده خم شد و یک نوار کاست از داشبورد درآورد و فوت کرد و توی ضبط گ...
زمانی که پیپ اکسیژن را به دهن مادر گذاشتند، به حسرتِ آغوش کشیدن بچهها چشمانش را با ناامیدی میبندد؛...
یک قشقرق درستوحسابی به راه افتاده بود. بیژن هم دستگاه کنترل گیم به دست از اتاقش آمده بود بیرون و با...
آفتاب یکوری یله داده بود روی کتاش. جز او کسی توی اتاق نبود. حتماً رفته بودند جلسه توجیهی برای پیدا...