داستان کوتاه؛ خارجه
نیمهشب وقتی رسید به تهران، از فرودگاه به مادر زنگ زد. مادر که سمعکش را درآورده و خواب بود نشنید. مه...
دود سیگار را فوت کرد طرف هلال ماه و زیرچشمی به سبابهٔ بلاتکلیف و تا حدی معذب که روی میز غذاخوری در شیشهاش ایستاده بود نگاه کرد. مهمان ناخوانده. موجودی بلاتکلیف و کمی طلبکار. امروز خبر شده بود که پیشنهادِ خارج از چارچوبش جدی گرفته شده و کمک کرده هویت صاحب سبابه معلوم شود.
نیمهشب وقتی رسید به تهران، از فرودگاه به مادر زنگ زد. مادر که سمعکش را درآورده و خواب بود نشنید. مه...
«من که کاری به سیاست ندارم، درد الآن من که سیاست نیست – اگرچه همهٔ بدبختیامون ریشه در سیاست و سیاست...
گردنبند قراضهای که صدسال پیش به من هدیه کردی!… لختوپتی هم که نمیتونم برم مهمونی، میتونم؟… چیز در...
در این شعر حافظ از ساقی کمک میگیرد تا با آرامشیافتن از نوشِ او برای غلبه یا دستکم پنجهدرافکندن ب...
در اتاقم تنها بودم و به این وضع فکر میکردم. همسرم از این که کاری نتوانستم بکنم نگران و ناراحت بود ...
هنگامی که به یقهام نگاه میکردم که چون برگهای درخت، انواع دعا به آن آویزان شدهاند. و پدرم را به خ...
او یکی از اعضاء فعال اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان شبهقاره هند بود، ازنظر اخلاقی بسیار محجوب، ...
«با چشمها» از مجموعه مرثیههای خاک شاملو پر از درد است، درد مسئولیتِ انسانی در بند بند آن موج میز...
مسافر باز به ساعتش نگاه کرد. کمک راننده خم شد و یک نوار کاست از داشبورد درآورد و فوت کرد و توی ضبط گ...