طنز: مهاجرت دوم
مهاجرتِ دوم اما خیلی بعداز این حرفهاست؛ وقتی که قرارومدار گرفتی و علمی، پولی یا مهارتی اندوختی و حا...
باد، کولاک برف را به دیوارهای رستوران میکوبید و از دور صدای زوزهی گرگها را با خود میآورد، اما داخل رستوران این خروش مدام در همهمهی گفتگوی مشتریان گم میشد. گوش من هیچکدام از این صداها را نمیشنید. تمرکزم روی چک کردن سایتهای کاریابی بود تا مطمئن باشم درخواست نیروی کاری، اقدام نشده باقی نمانده است که ژانفیلیپ خندهای کرد و گفت: «شرط میبندم اینا بلد نیستن چطوری یه همبرگر گوشت گوزن درست کنن!»
مهاجرتِ دوم اما خیلی بعداز این حرفهاست؛ وقتی که قرارومدار گرفتی و علمی، پولی یا مهارتی اندوختی و حا...
دال را من و یحیی پیدا کردیم. تابستان بود. کل این ماجرا در یک تابستان شروع و تمام میشود. همان تابستا...
بابک لکقمی متولد تهران و ساکن تورنتو است و دکترای مهندسی آب و فاضلاب دارد. کتاب قبلی او «یادداشتها...
یکی از بهترین حرفهایی که بعد از درگذشت آدمها شنیدم و کمی آرامم کرد، حرف لطیف کاشیگر پدر مدیا کاشیگ...
سرش را درون بالش فرو کرد تا در لحظه غرق شود و فراموش کند که چقدر کار برای انجام دادن دارد. چشمهایش ...
دههی چهل را دورهی طلایی ادبیات ایران میدانند. دورهی انتشار آثار آوانگارد و پیشرویی از نویسندگان ...
«هفتهی فرهنگ و ادب» که اولین شمارهی آن به تازگی با موضوع «زن» در کانادا منتشر شده است، با انتشار ...
«پلهپله تا داستان» ستون ثابتی است در بخش ادبیاتِ داستانیِ ماهنامهی فرهنگ و ادب هفته که در هر شماره...
«پنج زن» همانطور که از نامش پیداست، داستانی است یکسر زنانه که برخلاف جریان رایج این روزها به بُعد ا...