قصههای مهاجرت: نیمه گمشده
بالاخره تصمیم گرفتم با او ملاقات کنم. سی و پنج روز مداوم رأس ساعت نه صبح برایم صبح بخیر و ساعت ده شب...
چشمان مرد سرخ شده بود درحالیکه سبیلهای کمپشتش را عصبی گاز میگرفت، بهآرامی از صندلی برخاست. زیرچشمی نگاهی به مرد یونیفرمپوش کرد. شیر خالکوبی شده روی گردن مرد خشمش را بیشتر میکرد. دو دستش را زیر میز برده و تمام محتویات آن به زمین ریخت. صدای خرد شدن شیشههای آبجوی روی میز فضای اتاق کوچک را پر کرد.
بالاخره تصمیم گرفتم با او ملاقات کنم. سی و پنج روز مداوم رأس ساعت نه صبح برایم صبح بخیر و ساعت ده شب...
کتاب اعماق تنهایی، اثر مارال محمدی، نویسنده نوجوان فارسیزبان متولد ۱۳۸۶ است. این کتاب در سال ۱۳۹۹، ...
گروه ادبیات هفته: همشهری طنزپرداز ما بهروز مایلزاده همواره با مطالب خوب خود، خندهای عمیق و از سر ت...
تازههای کتاب ایران: نشر میلکان کتاب «چگونه رنجی را که نمیتوانیم درمان کنیم به دوش بکشیم» نوشتهی م...
بعد از تلاش بسیار از یک دانشگاه نهچندان معروف پذیرش دکترا گرفتم و حالا در آپارتمانی که بوی حشیش از ...
پس از روزها و شبها ترس و دلهره، بالاخره کشتی ما در بندر قدیمی مونترال لنگر انداخت. چهره مسافران خست...
راننده زیر لب چیزی گفته رادیو را خاموش کرده و به زن جواب داد متأسفانه در ساختمان بانک مرکزی گروگانگ...
وقتی با یک نویسنده یا هنرمند روبهرو میشویم که بههرحال، بهنوعی و در سطحی، «موفق» محسوب میشود، با...
مصطفی مستور (زادهی ۲۰ام شهریور ۱۳۴۴/ ۱۱ سپتامبر ۱۹۶۴ م.)، در نظرسنجی از دانشجویان دانشگاههای تهرا...