اختر؛ داستان کوتاه
اختر وارد کوچه که شد همه چیز دستگیرش شد؛ درودیوار گواهی میداد که برای پسر و عروسش اتفاقی افتاده. غذ...
هزارتوی تاریکی، پیش و بیش از هر چیز، رمانی است در توصیف انحطاط. در وصف هر آنچه قدرت مقابله با زندگی را دارد. راوی رمان، امیر حاتم خانی است. مردی چهلساله که زمانی نویسنده بوده است. حالا معتادی است به انزوا کشیده شده. نویسندهای که همسرش مهسا و پسرش نیما را بهنوعی ازدستداده است. مهسا از او جداشده و نیما پسرشان را نیز از امیر دور کرده است. خطر بهمثابه دایرهای دورتادور امیر را احاطه کرده است. عشق و حرفه قدیمی حالا به طاعونی بدل شده است که یکی جان میگیرد و دیگری تبدیل به سراب شده است.
اختر وارد کوچه که شد همه چیز دستگیرش شد؛ درودیوار گواهی میداد که برای پسر و عروسش اتفاقی افتاده. غذ...
اولین اثری که بهطور مستقل از من در مطبوعات سراسری کشور به چاپ رسید، مثنویوار چهارپارهای به نام «آ...
درب را به هم زد و هرچه شوهرش رضا – استاد رضا بنا – صدایش کرد پاسخ نداد. هر روز کارش این بود که از خا...
وحید عسکرپور، متولد اردیبهشت ۱۳۶۳ در اصفهان است. در رشته باستانشناسی در دانشگاه تهران تحصیل کرد و د...
هوشیدر مثل همیشه در کلاس ساکت نشسته و به تخته سیاه نگاه میکرد. در افکار خود غرق بود و صدای معلم ریا...
مصطفی به ساعت بند دستیاش فشار شدیدی وارد نمود و بدنش لرزید. ضربات پیهم چوب سخت به کف دستهایش که ح...
«برگهای روی استخر را تمام کردی بیا ببین باز برایمان لباس فرستادند این سری پول هم رویش گذاشتند.
فرودگاه فضای غمگین و دلهرهآوری داشت. چند ماه قبل آن پرواز لعنتی سقوط کرده و برای من که حتی قبل از آ...
دوست دختر جاماییکایم از دور برایم دست تکان داده و بسرعت خودش را در صف به من رساند. لبهایم را میان سی...