خبرهای نویسنده


داستان کوتاه «پیرمرد و بستنی» از حمید شورکایی

کیوان، پیرمرد دروغ می‌گه. من دست می‌ذارم روی قرآن و قسم می‌خورم که این جاکش دروغ می‌گه. زنش هیچیش نیست. آلزایمر کجا بود؟ این جاکش به من حسودیش می‌شه. می‌خواد زنش رو ببره بندازه آسایشگاه سالمندان تا مثه من تنها بشه و بشینه کتاب بخونه!