نویسنده: خسرو شمیرانی
توافق مکه، متنی روی کاغذ تا توافقی موثر و عملی
توافق دفاعی سهجانبه عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه، در نگاه نخست یک تحول مهم در معادلات امنیتی منطقه به نظر میرسد. سه کشور اعلام کردهاند که حمله مسلحانه به هر یک از آنها را حمله علیه هر سه تلقی خواهند کرد و بر افزایش همکاریهای دفاعی، قابلیت همکاری نیروهای مسلح و صنایع دفاعی خود تأکید کردهاند.
اما از هیجان سیاسی و تبلیغاتی پیرامون این توافق فاصله بگیریم و یک سؤال ساده بپرسیم: «این سه کشور دقیقاً در چه شرایطی حاضرند برای دفاع از یکدیگر وارد جنگ شوند؟»
با پاسخ به این سوال تصویر بسیار پیچیدهتر میشود. مسئله اصلی توافق مکه، نه فقدان قدرت نظامی اعضای آن، بلکه «تناقض میان تعهد سیاسی و امکان اجرای نظامی آن» است.
به همین دلیل، شاید بتوان این توافق را، دستکم در شکل فعلی، «شیری بییال و دم و کوپال» دانست؛ توافقی که میخواهد بازدارندگی ایجاد کند، اما در هر سه سناریوی اصلی ــ ایران، اسرائیل و حوثیها ــ با محدودیتهای جدی روبهروست.

۱. اگر مخاطب حوثیها باشند، چرا پاکستان و ترکیه باید وارد جنگ شوند؟
یکی از نخستین برداشتها از توافق مکه این است که عربستان میخواهد در برابر تهدیدهای حوثیها در یمن، پشتوانه دفاعی گستردهتری ایجاد کند. در اینجا نخستین تناقض آشکار میشود.
آیا واقعاً میتوان تصور کرد که پاکستان و ترکیه برای مقابله نظامی با حوثیها وارد جنگ شوند؟
عربستان سعودی، با وجود برخورداری از یکی از پرهزینهترین و مجهزترین نیروهای مسلح منطقه و برخورداری از حمایت گسترده نظامی و اطلاعاتیِ آمریکا و غرب و همچین به طور نسبتا پنهانی توسط اسرائیل، نزدیک به یک دهه در جنگ یمن گرفتار شد. این جنگ نهتنها به شکست نظامی قاطع حوثیها منجر نشد، بلکه نهایتاً ریاض ناگزیر به آتشبس و مذاکره شد.
اکنون چه چیزی تغییر کرده است که اسلامآباد و آنکارا باید حاضر باشند وارد همان جنگی شوند که عربستان پس از سالها هزینه ویرانگر نتوانست در آن پیروز شود؟
برای ترکیه، انگیزه کافی برای چنین جنگی وجود ندارد. برای پاکستان مسئله حتی پیچیدهتر است.
اسلامآباد با مشکلات امنیتی و سیاسی داخلی خود، از جمله تنشهای فرقهای و فعالیت گروههای مسلح، روبهروست. ورود به جنگی در سرزمین یک کشور مسلمان دیگر، آن هم در مقابل جنبشی که بخش مهمی از پایگاه اجتماعی خود را در میان شیعیان زیدی یمن دارد، میتواند پیامدهای داخلی پیشبینیناپذیری برای پاکستان داشته باشد.
بنابراین بسیار بعید است که اسلامآباد صرفاً به دلیل یک تعهد دفاعی، خود را وارد جنگی پرهزینه و فاقد هدف روشن در یمن کند. در نتیجه، اگر مخاطب اصلی توافق مکه حوثیها باشند، اعتبار بازدارندگی آن از همان ابتدا با یک سؤال جدی روبهرو میشود.
۲. ایران؛ تهدیدی بسیار بزرگتر از آنکه بتوان مهار آن را روی کاغذ تعریف کرد
سناریوی دوم، ایران است. در اینجا مسئله بسیار جدیتر است.
ایران با یمن تفاوت بنیادی دارد. ایران یک کشور بزرگ، دارای عمق استراتژیک، توان موشکی و پهپادی، شبکهای از شرکای منطقهای و ظرفیت قابل توجه برای گسترش یک درگیری به نقاط مختلف منطقه است. اگر میان ایران و عربستان جنگی مستقیم روی دهد، مسئله فقط دفاع از خاک عربستان نخواهد بود.
ممکن است درگیری به خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان، دریای سرخ، تنگه هرمز و حتی زیرساختهای انرژی منطقه کشیده شود.
در چنین شرایطی، توافق مکه با یک مشکل اساسی مواجه میشود: سه کشور چگونه میخواهند دامنه جنگ را کنترل کنند؟
آیا پاکستان حاضر خواهد شد در جنگی با ایران وارد عملیات نظامی مستقیم شود؟
آیا ترکیه حاضر خواهد شد ارتش خود را درگیر جنگی کند که میتواند روابط اقتصادی و امنیتی آن با ایران را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد؟
و آیا عربستان میتواند مطمئن باشد که ورود دو متحدش به جنگ، به جای افزایش امنیت، جنگ را به یک بحران منطقهای بسیار بزرگتر تبدیل نمیکند؟
این پرسشها پاسخ سادهای ندارند.

۳. مشکل اصلی بازدارندگی؛ تعهدی که حدود آن مشخص نیست
یک پیمان دفاعی زمانی بازدارنده است که دشمن بداند عبور از یک خط مشخص چه هزینهای خواهد داشت. اما در توافق مکه، هنوز معلوم نیست این خط کجاست.
- اگر یک موشک به یک تأسیسات نفتی عربستان اصابت کند، آیا پاکستان وارد جنگ میشود؟
- اگر حملهای گستردهتر رخ دهد چه؟
- اگر ایران به نیروهای سعودی حمله کند اما همزمان درگیری در چند جبهه دیگر شکل بگیرد، آیا ترکیه وارد جنگ میشود؟
- اگر پاسخ مثبت باشد، تا کجا؟
- اگر پاسخ منفی باشد، اعتبار تعهد دفاعی چه خواهد شد؟
این ابهام ممکن است در ظاهر به توافق انعطاف بدهد، اما از سوی دیگر میتواند قدرت بازدارندگی آن را کاهش دهد. زیرا بازدارندگی فقط به قدرت نظامی وابسته نیست؛ به «باورپذیری تعهد» نیز وابسته است.
۴. اسرائیل؛ سناریویی که توافق را بسیار پیچیدهتر میکند
اگر مخاطب توافق مکه اسرائیل باشد، مسئله از این هم دشوارتر میشود. در سالهای اخیر، ترکیه بارها نسبت به اقدامات اسرائیل در منطقه، بهویژه در سوریه، مواضع بسیار تندی اتخاذ کرده است.
از سوی دیگر، نگرانی کشورهای منطقه درباره افزایش دامنه قدرت نظامی اسرائیل و احتمال تغییر موازنههای منطقهای نیز افزایش یافته است.
بنابراین میتوان تصور کرد که بخشی از انگیزه ترکیه برای مشارکت در یک ترتیبات امنیتی منطقهای، ایجاد نوعی توازن در برابر قدرت اسرائیل باشد. اما اینجا بزرگترین تناقض توافق مکه ظاهر میشود.
اگر اسرائیل به عربستان یا پاکستان حمله کند، آیا ترکیه واقعاً وارد جنگ با اسرائیل خواهد شد؟
پاسخ به این سؤال بهشدت دشوار است. ترکیه عضو ناتو است و روابط نظامی و امنیتی پیچیدهای با غرب دارد. ناتو نیز یک ساختار دفاعی است، نه ائتلافی برای ورود اعضای خود به هر جنگی که متحدان منطقهای آنها آغاز یا وارد آن میشوند.
بنابراین عضویت ترکیه در ناتو، در چنین سناریویی نه الزاماً مانع دفاع از عربستان یا پاکستان است و نه اجازه میدهد آنکارا بدون محاسبه پیامدهای بسیار گسترده، وارد جنگ مستقیم با اسرائیل شود. در نتیجه، اگر هدف واقعی توافق ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل باشد، باز هم پرسش اصلی پابرجاست:
آیا اسرائیل باور خواهد کرد که ترکیه برای دفاع از عربستان یا پاکستان حاضر است وارد جنگ مستقیم شود؟ پاسخ به این سؤال روشن نیست.

۵. پاکستان؛ قدرت هستهای، اما نه یک چک سفیدامضا
حضور پاکستان شاید از نظر نمادین قدرتمندترین بخش توافق باشد. پاکستان تنها عضو این پیمان است که دارای سلاح هستهای است و همین واقعیت میتواند به توافق وزن استراتژیک بدهد. اما نباید میان «داشتن سلاح هستهای» و «تعهد به استفاده از آن برای دفاع از یک متحد» خلط کرد. پاکستان هیچ تعهد هستهای در این توافق نداده است.
علاوه براین حتی ورود به یک جنگ متعارف با ایران یا اسرائیل نیز برای اسلامآباد تصمیمی بسیار سنگین خواهد بود. پاکستان باید همزمان منافع خود در جهان اسلام، روابطش با عربستان، روابطش با ایران، وضعیت داخلی و مناسباتش با چین و غرب را در نظر بگیرد.
بنابراین پاکستان میتواند برای توافق «وزن بازدارنده سیاسی» ایجاد کند، اما این به معنای آن نیست که در روز بحران الزاماً ارتش خود را وارد جنگ خواهد کرد.
۶. ترکیه؛ عضو ناتو و عضو یک پیمان منطقهای متناقض؟
ترکیه شاید پیچیدهترین عضو این توافق باشد. آنکارا از یک سو میخواهد نقش یک قدرت مستقل منطقهای را ایفا کند و از سوی دیگر عضو ناتو باقی بماند. این دو الزام لزوماً متناقض نیستند، اما در شرایط جنگی میتوانند بهشدت با یکدیگر برخورد کنند.
فرض کنید اسرائیل به پاکستان یا عربستان حمله کند و توافق مکه ترکیه را به دفاع از آنها فرا بخواند. آنکارا باید میان یک تعهد منطقهای و مجموعهای از روابط، محدودیتها و ملاحظات ناشی از عضویت در ناتو تعادل برقرار کند.
اگر ترکیه وارد جنگ شود، بحران میتواند روابط آن با آمریکا و سایر اعضای ناتو را تحت تأثیر قرار دهد. اگر وارد جنگ نشود، اعتبار توافق مکه آسیب میبیند. این دقیقاً همان تناقضی است که از درون توافق بیرون میآید.
۷. سه کشور، سه محاسبه متفاوت
مشکل دیگر این است که عربستان، ترکیه و پاکستان گرچه منافع مشترکی در برابر یک حمله احتمالی اسرائیل دارند اما وابستگیهای سیاسی-نظامی آنها، این سه کشور را از شناسایی رسمی و عملی این منافع مشترک ناتوان کرده است. درباره عربستان به سادگی میتوان تشخیص داد که به جای تهدید اسرائیل بیش از همه نگران ایران و تهدیدهای ناشی از یمن است.
ترکیه بیش از خطر استراتژیکِ اسرائیل، به سوریه و کردها میاندیشد. پاکستان نیز مجموعهای متفاوت از نگرانیها دارد که در رأس آنها هند، امنیت داخلی و روابط پیچیده منطقهای قرار دارد.
بنابراین اینکه سه کشور یکدیگر را «متحد دفاعی» بنامند، به این معنا نیست که در یک بحران مشخص، تعریف یکسانی از منافع ملی خود خواهند داشت. اتحاد واقعی زمانی آزموده میشود که منافع اعضا با یکدیگر تعارض پیدا کنند.
۸. مسئله اصلی: این توافق دقیقاً برای چه جنگی است؟
در نهایت، باید به سؤال ابتدایی بازگردیم. اگر توافق مکه برای مقابله با حوثیهاست، چرا باید ترکیه و پاکستان وارد جنگی شوند که عربستان پس از یک دهه نتوانست در آن پیروز شود؟
اگر برای مقابله با ایران است، آیا سه کشور حاضرند وارد جنگی شوند که هیچکس نمیتواند از پیش ابعاد و مدت آن را تعیین کند؟
و اگر برای ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل است، آیا ترکیه، بهعنوان عضو ناتو، واقعاً حاضر خواهد بود برای دفاع از عربستان یا پاکستان وارد یک جنگ مستقیم با اسرائیل شود؟
در هر سه سناریو، یک شکاف میان «متن توافق و واقعیت سیاسی» دیده میشود.
شیر بییال و دم و کوپال؟
توافق مکه از نظر سیاسی مهم است؛ اما اهمیت سیاسی با توانایی نظامی برای اجرای تعهدات یکسان نیست. این توافق میتواند همکاری نظامی، فروش و تولید مشترک تسلیحات، تبادل اطلاعات و هماهنگی امنیتی میان سه کشور را افزایش دهد.
میتواند پیام بدهد که عربستان دیگر نمیخواهد امنیت خود را صرفاً به تضمینهای آمریکا وابسته کند. حتی میتواند در محاسبات ایران و اسرائیل ایجاد تردید کند.
اما یک پیمان دفاعی زمانی به یک ائتلاف واقعی تبدیل میشود که اعضای آن در برابر یک سؤال سخت پاسخ مشترک داشته باشند: اگر فردا جنگ شروع شد، چه کسی واقعاً خواهد جنگید؟
توافق مکه هنوز پاسخ روشنی به این سؤال ندارد.
پاکستان بعید است برای جنگی طولانی در یمن وارد میدان شود؛ زیرا چنین جنگی میتواند مشکلات داخلی و فرقهای خود این کشور را تشدید کند.
ترکیه برای ورود به جنگ مستقیم با اسرائیل با محدودیتهای ناشی از عضویت در ناتو و مجموعهای از محاسبات پیچیده سیاسی و امنیتی روبهروست.
و جنگ احتمالی با ایران نیز چیزی نیست که بتوان دامنه، مدت، جبههها و هزینههای آن را از پیش تعیین کرد.
در نتیجه، تناقض اصلی توافق مکه شاید همین باشد:
سه کشور میخواهند با کنار هم قرار گرفتن، بازدارندگی ایجاد کنند؛ اما هیچکدام هنوز نمیتواند با اطمینان بگوید در روزی که این بازدارندگی واقعاً به آزمون گذاشته شود، دقیقاً تا کجا پیش خواهد رفت.
و به همین دلیل، توافق مکه در شکل فعلی بیشتر شبیه «شیر بییال و دم و کوپال» است: پرسروصدا، دارای وزن سیاسی و نمادین، اما فاقد آن تضمین عملی و روشن که بتواند آن را به یک پیمان جنگی واقعی تبدیل کند.
شاید مهمترین دستاورد این توافق نه توانایی آن برای «جنگیدن»، بلکه توانایی آن برای «ترساندن طرف مقابل از احتمال جنگیدن» باشد.
اما فاصله میان این دو، همان فاصلهای است که بازدارندگی واقعی را از یک بیانیه سیاسی جدا میکند. / پایان
متن وابسته
اولین متن منتشرشده توافق مکه در رسانهها
۱. توافق مکه یک همکاری متمرکز بر دفاع است که هیچ کشور خاصی را هدف قرار نمیدهد و هدف آن تقویت تعهدات برای حفظ صلح، ثبات و رفاه منطقهای و جهانی بر اساس تقسیم بار مسئولیت و درک مشترک از امنیت است.
۲. هدف این توافقنامه تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه است و تصریح میکند که هرگونه حمله مسلحانه علیه هر یک از سه کشور، حمله ای علیه همه آنها تلقی خواهد شد.
۳. توافق مکه نتیجه ملموس تلاشهای دیپلماتیک بلندمدت است که مطابق با اصل مالکیت منطقهای برای ایجاد زمینه مشترک برای مبارزه با تهدیدات امنیتی فزاینده منطقهای و بینالمللی انجام شده است.
۴.توافق مکه که به معنای قطع هرگونه اتحاد یا توافقی نیست، با تکمیل روابط اتحاد موجود، امنیت منطقهای را تقویت میکند و زمینهای برای همکاری با مشارکت سایر کشورهای منطقه ایجاد میکند.
۵. عضویت ترکیه در ناتو و مشارکتهای منطقهای جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه ساختارهای مکملی هستند که امکان تقسیم بار امنیتی را فراهم میکنند.
۶. این توافق یک جبهه نظامی تهاجمی، تلاش برای مهار یا طرحی برای حمله نیست؛ بلکه گامی است که به هدف ایجاد منطقهای عاری از ترور با هدف تضمین ثبات منطقهای کمک خواهد کرد.
۷. توافق مکه هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد و کانالهای موجود گفتگو را نمیبندد.
۸. این توافقنامه صرفاً ماهیت دفاعی دارد، نه تنها با تعهد سه کشور امضاکننده به حمایت از دفاع یکدیگر، بلکه با تعهد آنها به افزایش همکاری و قابلیت همکاری در صنعت دفاعی.

ارسال نظرات