همسایهها، نیمقرن بعد
«همسایهها» رمانی است دربارهی بلوغ و باید آن را در ژانر ادبیات بلوغ coming of age)) دستهبندی کرد و...
روزی در شهر تورنتو یکی از شاگردان ایرانیام که میانسال بود در بین صحبتها به من گفت: «خوش به حال شما که موسیقی تحصیل میکنید و ساز میزنید. دختر من روانشناسی میخواند و درسهایش بسیار سخت است.» این نخستین بار نبود که میشنیدم تحصیل موسیقی و زندگی موسیقایی از نظر بسیاری یک زندگی راحت و شاد و بیدغدغه است. نوبت دیگری که در ذهنم برجسته مانده زمانی بود که یکی از شاگردانم در یک جلسه پرسید اگر ممکن است خالهاش را به کلاس بیاورد چون قرار بود پس از کلاس به جایی بروند. پس از کلاس که تقریبا یک ساعت به طول انجامید، خاله که میانسال بود و با دقت گوش سپرده بود به من گفت: «من فکر نمیکردم ساز زدن این همه دنگ و فنگ داره و فقط دینگ دینگ کردن نیس.» [دقیقا عبارت مورد استفادهی ایشان]. این نوشته سعی دارد بر اساس تجربهی بیش از سه دهه تحصیل و دو دهه فعالیت موسیقی (به صورت حرفهای) روایتی از چالشهای زندگی موسیقیدانان مهاجر را نشان دهد.
«همسایهها» رمانی است دربارهی بلوغ و باید آن را در ژانر ادبیات بلوغ coming of age)) دستهبندی کرد و...
لارس اسوندسن در همین کتاب میپرسد: کار در کجای زندگی قرار دارد؟ چرا میگوییم «کار و زندگی»؟ آیا مرز ...
رعنا سلیمانی نویسندهی ایرانی ساکن سوئد متولد ۱۴ اسفند ۱۳۵۴ در تهران است. کتابهای سندروم اولیس، زند...
محمدرضا، شخصیت اصلی رمان، چهل سال دارد و با مادربزرگش زندگی میکند. او که هویت جنسیتی انتسابی مرد را...
در سرمای استخوان سوز علیآبادِ قوچان، مهمان استاد حاج قربان سلیمانی هستم، زمستان ۱۳۸۶ است. همان «حاج...
مزرعهی ذرت شبیه دریاچه شده بود. کلبه و باغچهی خدمتکارش نیز زیر آب فرو رفته بود. جریان آب،...
نمایشِ «بال درمیآرم» به نویسندگی و کارگردانیِ علی فومنی، روایتِ دو بدن از یک مونولوگِ اعتراف است که...