تنظیم: خسرو شمیرانی
پرویز خسروانی سپهبد ژاندارمری شاهنشاهی ایران بود که در ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ در لندن درگذشت.
او در یک خاطره شفاهی میگوید: زمان بختیار بود و هنوز شاه فقید از ایران نرفته بود. حسین فردوست تماس گرفت و گفت با هم شام بخوریم. رفتم. دو نفر دیگر هم بودند، دکتر شیبانی و دکتر امید.
متن اصلی را در اینجا بشنوید!
متن سخنان سپهنبد پرویز خسروانی:
«من رفتم آنجا دیدم آقای دکتر شیبانی رئیس مدرسه بیمه ایران، [یا] دانشکدهی بیمه ایران، و شخصی به نام دکتر امید که دوست فردوست بود آنجا هستند. سه تایی شام خوردیم. آنجا با من صحبت کرد، جلوی آن دو نفر. گفت پرویز صلاح شماست که از ایران بروید. وضعیت خوب نیست و میترسم به دست کمونیستها کشته شوی. گفتم آخه من وضعیتم بد جوری ۹است. نه پول دارم نه امکان دارم، نه پاسپورت داردم.
گفت پاسپورت را من برایت درست میکنم. همه امکانات را به تو میدهم. تو برو برای اینکه نروی کشته میشوی. این خیلی مهم بود، گفت اصولا شاه باید برود – هنوز شاه نرفته بود- باز هم من خیال کردم میخواهد مرا آزمایش کند. گفتم تیمسار! بازم میخواهی مرا آزمایش کنی؟ من که قسم خوردم و روپام. [نامفهوم] خواست با من کنار بیاید در طول این ۲ سال. ولی من تمام مطالب اینا اینقدر به او اعتماد داشتم به دوستی او با اعلیحضرت فقید، باورم میشد. هر حرفی که به من میزد هر صحبتی که من میکرد که یه خورده برخلاف بود فکر میکردم که میخواهد شوخی کند یا مرا آزمایش کند. و من هم میخواستم از آزمایش واقعا آنچه هستم خوب از آب در بیایم.
ولی آنچه قابل توجه همان شب یک کاغذ بیرون آورد و گفت اعلیحضرت باید بروند و مملکت هم از این صورت خارج میشود. گفت از ۲ سال پیش نقشهاش در آمریکا تهیه و تدوین میشده. بعد برداشت مدادش و یک کاغذ درآورد و شمال ایران را یک خط کشید و گفت اینجا فدرال میشه. کردستان را خط کشید گفت اینجا مستقل میشه. بعد آذربایجان را خط کشید که اینجا تابع روسها میشود. بعد جنوب را خط کشید گفت یک سازمان بینالمللی بهوجود میآید برای نفت و اینها. اصفهان و شیراز و تهران هم میشه ایران. بعد گفت از راه بلوچستان هم یک راه به خلیج فارس به شوروی داده میشود.»

ارسال نظرات