خسرو شمیرانی
خ.ش: بر اساس گزارش جدید نیویورک تایمز، محمود احمدی نژاد یکی از گزینهها و شاید گزینه اصلی آمریکا و اسرائیل بوده برای گذار از رژیم فعلی. از طرف دیگر میبینیم آقای رضا پهلوی به شدت مورد توجه و حمایت اسرائیل بوده است
چه شباهتهایی سبب شد هر دوی اینها گزینهی اسرائيل برای دریافت قدرت در ایران شوند؟
مهرداد درویشپور: رفتارهای افراطی، اقتدارگرایی، استفاده از احساسات ناسیونالیستی برای بسیج افکار عمومی، پوپولیسم و تودهگرایی و عوامفریبی، و تلاش برای فراجناحی جلوه دادن خود، نابردباری نسبت به دگراندیشان، و خود را ضدسیستمی معرفی کردن، از اشتراکات رویکرد احمدی نژاد و رضا پهلوی هستند.
ولی میخواهم تأکید کنم که من بر این باور نیستم که این هر دو، گزینه اسرائیل و آمریکا بودند.
از نظر من رضا پهلوی نیروی نیابتی بیشتر تبلیغاتی اسرائیل بود و احمدینژاد کاندیدای ادعایی نیویورک تایمز برای در دست گرفتن قدرت برای دوره گذار. گرچه بعید میدانم چنین ادعایی از جدیت برخوردار باشد، ولو این که رویکرد توافق با فردی از داخل نظام واقعیتر از بدیل نخست به نظر میرسد.
ویدیوی گفتوگوی کامل را در اینجا ببینید!
این گفتوگو به صورت لایو در روز پنجشنبه، ۲۱ می ۲۰۲۶ انجام شد.
خ.ش.: آیا جامعهای که درگیر فقرو تنگدستی است و دنبال نان شب است اصلا میتواند دنبال آزادی و دموکراسی باشد.
مهرداد درویشپور: یک تئوری کلاسیک که به ویژه در اندیشه مائویستی در گذشته ریشه داشت این بود که هر چه فقر بیشتر باشد نارضایتی بیشتر خواهد شد و این میتواند به انقلاب منجر شود. بررسیهای جامعهشناسانه البته چنین ادعایی را به زیر پرسش بردهاند و به جای آن از مفهوم محرومیت نسبی سخن گفتهاند. یعنی بهبود شرایط زندگی و افزایش سطح توقع میتواند مطالبه برای دموکراسی را فراگیر کند.
امروز، در شرایط دشوار اقتصادی، بسیاری از کارگران ترجیح میدهند استثمار شوند اما از کار بیکار نشود. از این رو حتی شعار افزایش دستمزد ممکن است به شعار حفظ اشتعال تقلیل یابد یا تحت شعاع آن قرار گیرد.
با جنگ اوضاع جامعه همانطور که پیشبینی کرده بودم بهمراتب بدتر شد. به این دلیل، از آن به عنوان شر مطلق نام بردم. البته باید تاکید کنم که مخالفت با جنگ، هرگز سبب پذیرش همسویی با جمهوری اسلامی برای من و بسیاری دیگر نشد. و اصلا باور ندارم که الزاما مخالفت با جنگ به معنای حمایت از نظام است. اما این جنگ خامی اندیشههای «براندازانه» به هر قیمتی را نیز نشان داد.
آنهایی که در خیال خود شبانه روز میپندارند که امروز و فردا حکومت از طریق جنگ یا روشهای مشابه سرنگون میشود و جامعه به رهایی میرسد، ما را به «در انتظار گودو» روانه میکنند. اما هم جنگطلبی رویافروشی بود و هم تصور فروپاشی فوری حکومت اسلامی، در واقع خامی سیاسی بیش نبود. آن هم در شرایطی که آلترناتیو دمکراتیک نیرومندی در داخل کشور وجود ندارد.
به وارونه، ار «برکت» این جنگ، اوضاع به گونهای شده که بسیاری از روشنفکرانی که قبلا از دموکراسی حرف میزدند، اکنون میگویند که دست یابی به دمکراسی نیز خیالپردازی است. آنها برآنند که اولویت نخست جامعه این است که باید به یک امنیت و رشد اقتصادی حداقی برسد و دمکراسی خواست فوری جامعه نیست. البته من از پیوند دمکراسی و عدالت و توسعه و تبعیضستیزی دفاع میکنم. اما برآنم از فقر و فشار اقتصادی، دموکراسی و رستگاری آفریده نمیشود.
خ.ش: ما در سالهای اخیر شاهد تحریمهای اقتصادی بیسابقه علیه ایران هستیم. بخشی از جامعه ایران یا دقیقتر بگویم اپوزیسیون آن را به شدت طلب میکرده در این سالها. شما این برخورد را چطور تحلیل میکنید؟
مهرداد درویشپور: این ادعا دقیق نیست. همه اپوزیسیون از تحریم همهجانبه دفاع نکرده است. برای نمونه جمهوریخواهان همواره با تحریمهای گسترده مخالفت کرده است. البته اپوزیسیون راست افراطی و اپوزیسیون موسوم به «برانداز» بیشتر از تحریمهای همهجانبه که دودش به چشم مردم ایران میرود، حمایت کردهاند. آنها میگویند هرچه تحریمها بیشتر شود حکومت ضعیفتر میشود و زمینه شورش و سرنگونی افزایش خواهد یافت. اما حتی همه سرنگونیطلبان نیز مدافع این شعار نبودند.
این تحلیل نه تنها نادیده میگیرد که سران حکومت کمترین لطمه را از این تحریمها دیدهاند و بیشتر مردم قربانی آن شدهاند، بلکه فراموش میکند تحریمهای گسترده همچون جنگ به معنای تبلیغ «سیاست مرگ» است.
اگر در مفهوم «سیاست زندگی» یا «سبک زندگی» تمرکز کنیم، در مییابیم که جنبشهای اجتماعی ایران نیز همچون هرجای دیگر بیشتر برای بهبود «لایف استایل» و زندگی روزمره مبارزه میکنند ولو آنکه بدرستی آنرا به تحولات ساختاری گره می زنند.
اما حتی اگر همچون میشل فوکو با نگاهی بدبینانه با تکیه بر مفهوم «بایو پولیتیک» (مثل «کنترل زندگی روزمره» توسط صاحبان قدرت در جامعه مدرن) بر آن باشیم که جامعه نوعی «زندان بزرگ» است که در آن توسط قوانین و اعمال قدرت جامعه تحت سلطه است، باز هنوز از مفهوم خوفناک «سیاست مرگ» فاصله عمیقی داریم.
میشل اممبه متفکر کامرونی بدرستی هشدار میدهد اوضاع خرابتر از آن چیزی که فوکو میپنداشت. او میگوید امروز مفهوم «نکرو پولیتیک» یا سیاست مرگ بیش از بایو پولیتک یا «کنترل زندگی روزمره» نقطه عزیمت اعمال سلطه شده است. یعنی اینکه صاحبان قدرت انتخاب میکنند چه کسانی حق زندگی دارند و چه کسانی باید از آن محروم شوند و یا در موقعیت تعلیق قرار گیرند.
امروز سیاست نسلکشی در غزه عریانترین جلوه «سیاست مرگ» است که نوعی دیگری از آن را در جنگ اخیر علیه ایران نیز شاهد هستیم. اممبه به درستی اشاره میکند که نکرو پولیتیک فقط به پاکسازیهای قومی و جنگهای ویرانگر و نسلکشی محدود نمیشود. بلکه همان طور که مثلا در عراق شاهد آن بودیم جمعیت گستردهای از کودکان، بر اثر تحریم اقتصادی قربانی سیاست مرگ شدند.
از اینرو صدای سوم، صدای صلح و دمکراسی به معنای رویارویی سیاست زندگی به مفهوم بهبود شرایط زیست با دو نوع از سیاست مرگ است که یکی حاکمان داخلی و دیگری دولتهای متجاوز آمریکا و اسرائیل مروج آن بودهاند.

ارسال نظرات