در سایه هشدارهای حمله قریب‌الوقوع ایران

کدام «برگ‌های برنده پنهان ایران» آمریکا را «گاو بی‌شاخ» می‌کنند؟

کدام «برگ‌های برنده پنهان ایران» آمریکا را «گاو بی‌شاخ» می‌کنند؟
بررسی دکترین بازدارندگی نامتقارن تهران از عینک تحلیل‌گران ارشد غربی؛ از فلج الکترونیک تا باتلاق اشباع پدافندی

با انباشته شدن گزارش‌های اطلاعاتی و هشدارهای پیاپی رسانه‌های بین‌المللی مبنی بر احتمال وقوع یک حمله نظامی گسترده علیه زیرساخت‌های استراتژیک ایران، ادبیات بازدارندگی در تهران نیز لحن تهاجمی‌تر و ابهام‌آمیزی به خود گرفته است. در یکی از جنجالی‌ترین موضع‌گیری‌ها، محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر شورای امنیت ملی، اعلام کرد که ایران مجهز به تسلیحات و توانمندی‌های رونمایی‌نشده‌ای است که در صورت خطای محاسباتی واشنگتن، «شاخ آمریکا را شکسته» و هژمونی نظامی آن را در منطقه کاملاً فلج خواهد کرد. این نوشتار با تکیه بر آرا و تحلیل‌های چهار تن از برجسته‌ترین کارشناسان و استراتژیست‌های مستقل غربی—داگلاس مک‌گرگور، آلیستر کروک، دنیل دیویس و کلنل لارنس ویلکرسون—به کالبدشکافی و رمزگشایی از این ادعا و ابعاد سناریوهای پنهان نظامی ایران می‌پردازد.

 

 

دکترین ابهام استراتژیک در بزنگاه تاریخی

روابط میان تهران و واشنگتن در هفته‌های اخیر به نقطه عطف خطرناکی رسیده است. در شرایطی که محافل رسانه‌ای غربی از آماده‌باش فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) برای اجرای عملیات‌های کوبنده سخن می‌گویند، پاسخ‌های کلامی مقامات نظامی ایران بر عنصر «غافلگیری» معطوف شده است. در چارچوب اصول جنگ نامتقارن، حفظ ابهام درباره کیفیت و کمیت تسلیحات خط اول، خود به عنوان یک ابزار پدافندی عمل می‌کند. ادعای وجود توانمندی‌های مکتوم که قادر است برتری تکنولوژیک ارتش ایالات متحده را به چالش بکشد، صرفاً یک بیانیه هنجاری یا تبلیغاتی نیست؛ بلکه ریشه در تغییرات بنیادینی دارد که دکترین نظامی ایران طی یک دهه گذشته پشت سر گذاشته است. برای فهم این که این دکترین چگونه می‌خواهد ارتش ایالات متحده را به یک «گاو بی‌شاخ» بدل سازد، باید به واکاوی سناریوهایی پرداخت که کارشناسان ارشد پنتاگون و دیپلمات‌های سابق غربی مطرح کرده‌اند.

 

ویدئوی مطلب را در کانال تلگرام هفته تماشا کنید!

 

۱. سناریوی اشباع پدافندی و فلج تاکتیکی؛ از نگاه داگلاس مک‌گرگور

کلنل داگلاس مک‌گرگور، مشاور سابق وزیر دفاع آمریکا و از استراتژیست‌های نام‌آشنای نظامی، همواره منتقد جدی اتکای بیش از حد پنتاگون به سامانه‌های گران‌قیمت پدافندی در خاورمیانه بوده است. مک‌گرگور بر این باور است که بزرگ‌ترین دارایی پنهان یا نیمه‌پنهان ایران، «توانایی تولید انبوه و ارزان‌قیمت تسلیحات هجومی مینیاتوری» است.

در تحلیل او، منظور از ابزارهای غافلگیرکننده ایران می‌تواند شبکه‌ای از شهرهای موشکی کاملاً جدید و مجهز به پهپادهای انتحاری هوشمند با پلتفرم‌های پرتاب هم‌زمان باشد. ارتش آمریکا در پایگاه‌های منطقه‌ای خود بر سامانه‌هایی نظیر پاتریوت و تاد تکیه دارد که هر شلیک آن‌ها میلیون‌ها دلار هزینه در بر دارد و زرادخانه موشک‌های رهگیر آن‌ها محدود است. مک‌گرگور استدلال می‌کند که ایران قادر است با اجرای حملات موجی متراکم (بیش از هزار فروند در یک ساعت)، سیستم‌های راداری پدافند غربی را دچار خفگی محاسباتی و اتمام مهمات (Exhaustion) کند. هنگامی که سپر دفاعی تخلیه شد، موشک‌های بالستیک اصلی فراتر از هرگونه سد دفاعی به اهداف خود اصابت خواهند کرد؛ این همان فاز اول «بی‌شاخ کردن» قدرت تهاجمی دشمن از طریق فرسودن پدافند آن است.

 

۲. چرخش به سمت بازدارندگی مطلق و جنگ الکترونیک؛ تحلیل آلیستر کروک

آلیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی و تحلیل‌گر ارشد مسائل خاورمیانه، زاویه دید را به سمت لایه‌های ژئوپلیتیک و تسلیحات نامتعارفِ متعارف می‌برد. کروک معتقد است که ایران دکترین قدیمی خود مبنی بر «صبر استراتژیک» را کاملاً دفن کرده و به «بازدارندگی مطلق» روی آورده است.

به باور کروک، تهدیدات اگزیستانسیال اخیر ممکن است تهران را به سمتی سوق داده باشد که دست به فعال‌سازی پروژه‌های مخفیانه در حوزه جنگ الکترونیک (EW) و سایبری استراتژیک بزند. منظور از تسلیحاتی که غرب از آن بی‌خبر است، می‌تواند سامانه‌های بومی اختلال راداری با فرکانس‌های جهشی باشد که قادرند دیتالینک‌های جنگنده‌های نسل پنجم آمریکا یا سیستم‌های هدایت ماهواره‌ای موشک‌های کروز توماهوک را در بدو ورود به حریم هوایی ایران کور کنند. کروک اشاره می‌کند که اگر ایران بتواند ناوبری پیشرفته غربی را در یک نبرد واقعی مختل کند، مزیت اصلی تکنولوژیک آمریکا از بین خواهد رفت و ارتش ایالات متحده ناچار به ورود به یک جنگ کلاسیکِ کور خواهد شد که در آن مزیت جغرافیایی ایران برتری می‌یابد.

 

۳. منطقه ممنوعه دریایی و تهدیدات زیرسطحی؛ دیدگاه دنیل دیویس

دنیل دیویس، افسر بازنشسته ارتش آمریکا و کارشناس ارشد اولویت‌های دفاعی در واشنگتن، تمرکز خود را بر آسیب‌پذیری‌های فیزیکی ناوگان دریایی سنتکام معطوف کرده است. دیویس بارها هشدار داده است که خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز برای ناوهای هواپیمابر آمریکایی بیشتر یک «تله ژئوگرافیک» هستند تا میدان مانور قدرت.

از دیدگاه دیویس، گزینه‌های پنهان ایران شامل نسل جدیدی از موشک‌های کروز ضدکشتی پنهان‌کار، قایق‌های تندروی بدون سرنشین هدایت‌شونده با هوش مصنوعی و به ویژه زیردریایی‌های کوچک مرطوب است که رادارهای صوتی توانایی ردگیری آسان آن‌ها را در آب‌های کم‌عمق خلیج فارس ندارند. اگر منظور مقامات تهران، رونمایی از موشک‌های بالستیک هایپرسونیکِ دریاپایه با قابلیت مانور در لایه‌های فوقانی جو باشد، هیچ ناو جنگی آمریکایی در شعاع دو هزار کیلومتری ایمن نخواهد بود. دیویس تأکید می‌کند که بستن تنگه هرمز دیگر نیازی به غرق کردن کشتی‌ها ندارد، بلکه توان موشکی پنهان ایران می‌تواند هزینه بیمه کشتیرانی و لجستیک نظامی را به قدری بالا ببرد که عملاً شریان اقتصادی و نظامی واشنگتن در منطقه قطع شود.

 

۴. فعال‌سازی عمق استراتژیک و زنجیره واکنش سراسری؛ تبیین لارنس ویلکرسون

کلنل لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر سابق کالین پاول در وزارت امور خارجه آمریکا، از زاویه‌ای کلان‌تر به دکترین نظامی ایران می‌نگرد. ویلکرسون همواره حمله به ایران را آغازگر فروپاشی نهایی هژمونی جهانی ایالات متحده دانسته است. به اعتقاد او، توانمندی اصلی و پنهان ایران در «تسلیحات فیزیکی انبارشده» خلاصه نمی‌شود، بلکه در «عمق استراتژیک و شبکه هم‌افزای منطقه‌ای» نهفته است.

ویلکرسون استدلال می‌کند که ارتش آمریکا ممکن است بتواند ضربات اولیه‌ای وارد کند، اما توانایی مدیریت «پاسخ زنجیره‌ای» را نخواهد داشت. توان پنهانی که رضایی از آن سخن می‌گوید، معماری یک سیستم پدافند ترکیبی منطقه‌ای است؛ به طوری که هرگونه تعرض به خاک ایران، به طور هم‌زمان خطوط انرژی در باب‌المندب، پایگاه‌های آمریکا در عراق و سوریه، و بنادر استراتژیک مدیترانه را ناامن می‌سازد. از نظر ویلکرسون، این مدل جنگ فرسایشی همه‌جانبه، اقتصاد بین‌الملل را دچار شوک ساختاری کرده و آمریکا را در باتلاقی بدون استراتژی خروج گرفتار می‌کند. در این حالت، گاو تهاجمی ارتش آمریکا، شاخ خود را که همان قدرت اعمال اراده سیاسی و اقتصادی بر جهان است، از دست خواهد داد.

 

جمع‌بندی؛ ابهام مرگبار در برآورد خطرات

انباشت هشدارهای جنگی نشان می‌دهد که فضای بین‌الملل در حال حرکت به سمت یک تقابل احتمالی است، اما آنچه مانع از صدور فرمان نهایی در واشنگتن شده، همین محاسبات پیچیده پیرامون توانمندی‌های نامشخص ایران است. تحلیل‌های کارشناسان برجسته غربی نشان می‌دهد که گزینه‌های بازدارندگی ایران لزوماً تسلیحات کلاسیک نیستند؛ بلکه تلفیقی از جنگ الکترونیک، اشباع پدافندی با پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های هایپرسونیک ضدکشتی و شبکه هم‌پیمانان منطقه‌ای است.

استعاره محسن رضایی از «بی‌شاخ شدن آمریکا» در حقیقت بازتابی از این واقعیت نظامی است: در یک جنگ تمام‌عیار نامتقارن، لزوماً برنده کسی نیست که تکنولوژی گران‌تری دارد، بلکه کسی است که می‌تواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل به سطحی غیرقابل تحمل و فراتر از آستانه تحمل سیاسی و اقتصادی برساند. ابهامی که امروز در زرادخانه‌های پنهان ایران وجود دارد، بزرگ‌ترین ضامن بازدارندگی آن در برابر هشدارهای قریب‌الوقوع حملات غربی است.

 

منابع:

تحلیل کلنل داگلاس مک‌گرگور

تحلیل آلیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی و تحلیل‌گر ارشد مسائل خاورمیانه

تحلیل دنیل دیویس، افسر بازنشسته ارتش آمریکا و کارشناس ارشد اولویت‌های دفاعی در واشنگتن

تحلیل کلنل لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر سابق کالین پاول در وزارت امور خارجه آمریکا

ارسال نظرات