خریدن یا نخریدن آمریکایی؛ تناقض یک انتخاب سیاسی

دیدگاه تحلیلی از سجاد صاحبان‌زند

خریدن یا نخریدن آمریکایی؛ تناقض یک انتخاب سیاسی
تحریم کالاهای آمریکایی فقط یک تصمیم مصرفی نیست؛ انتخابی است میان حمایت از تولید داخلی، مقاومت در برابر فشار اقتصادی آمریکا و نگرانی از پیامدهای آن برای کارگران آمریکایی / تولید طرح با هوش مصنوعی

در کانادا، بحث نخریدن کالاهای آمریکایی در پی افزایش تهدیدها، تعرفه‌ها و فشارهای اقتصادی دولت ترامپ، از عرصه سیاست به زندگی روزمره مردم کشیده شده است. اما آیا انتخاب کالای کانادایی به جای محصول آمریکایی صرفاً یک تصمیم اقتصادی است؟ سجاد زند در این یادداشت، با بررسی پیامدهای این انتخاب برای شرکت‌ها، کارگران و سیاست آمریکا، به این پرسش می‌پردازد که آیا می‌توان میان مقاومت در برابر سیاست‌های واشینگتن و آسیب احتمالی به کارگران آمریکایی تعادل برقرار کرد.

 

 

نویسنده: سجاد زند

 

برای نسل من که تمام دوران کودکی و نوجوانی‌اش را با شعار «مرگ بر آمریکا» سر کرده و همیشه هم گمان می‌کرد که مشکل آمریکا با کشورهایی‌ست که حکومتشان ایدئولوژیک است، بسیار عجیب است که در کشوری در همسایگی این کشور، کشوری که سال‌های دراز شریک تجاری‌اش بوده، چنین جو «ضدآمریکایی» شکل بگیرد. اما این اتفاق در چند سال اخیر روی داده است. گاهی فروکش کرده و گاهی دوباره بالا گرفته، اما هرگز از بین نرفته است.

با این‌همه، این روند در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ شکل جدی‌تری به خود گرفت. با بالا گرفتن تهدیدها، تعرفه‌ها و فشارهای اقتصادی علیه کانادا، بحث نخریدن کالاهای آمریکایی خیلی زود از فضای سیاسی وارد فروشگاه‌ها و زندگی روزمره شد. بارها دیدم که مشتریان در فروشگاه‌ها به دنبال کشور سازنده کالایی می‌گردند که درباره آن مطمئن نیستند. بعد خود فروشگاه‌ها هم به کمک مشتریان آمدند، در کنار بسیاری از کالاهای کانادایی، پرچم سرخ با برگ درخت افرا را گذاشتند و روی بعضی محصولات نشانه‌هایی ظاهر شد که محل تولیدشان را مشخص می‌کرد. به این ترتیب، پیدا کردن جایگزین کانادایی برای کالاهای آمریکایی کم‌کم به بخشی از رفتار روزمره بسیاری از مصرف‌کنندگان تبدیل شد.

در همان روزها بود که این پرسش برای من هم جدی شد: آیا باید کالای آمریکایی بخرم یا نه؟

پاسخ، دست‌کم برای من، آن‌قدر ساده نبود که فقط پرچم روی یک بسته را ببینم و دستم را به سمت قفسه دیگری ببرم، چرا که پشت هر کالا شبکه‌ای از تولید، کار، سرمایه، بازار و نیروی انسانی وجود دارد. نخریدن یک کالا فقط پیامی به دولت آمریکا نیست؛ ممکن است پیامد آن در جایی از زنجیره تولید بر زندگی کارگری فرود بیاید که هیچ نقشی در تصمیم‌های واشینگتن نداشته است.

از همین‌جاست که یک انتخاب به ظاهر ساده مصرفی به یک مساله سیاسی تبدیل می‌شود.

برای من، انتخاب میان خریدن یا نخریدن کالاهای آمریکایی انتخاب ساده‌ای نیست؛ این تصمیم یک تناقض واقعی در خود دارد.

از یک سو، کاهش خرید کالاهای آمریکایی می‌تواند به شکل مستقیم بر زندگی کارگران آمریکا تاثیر بگذارد. وقتی شرکت‌ها بخشی از بازار خود را از دست می‌دهند و فروششان کاهش پیدا می‌کند، در بیشتر موارد نخستین واکنششان کاهش هزینه‌هاست؛ و یکی از متداول‌ترین راه‌های کاهش هزینه، تعدیل نیروی کار است. بنابراین تحریم کالاهای آمریکایی، دست‌کم در کوتاه‌مدت، ممکن است کارگرانی را تحت فشار قرار دهد که خودشان نه مسئول سیاست‌های دولت آمریکا هستند و چه بسا خود نیز با آن سیاست‌ها موافق نباشند.

اما سوی دیگر ماجرا را هم نمی‌توان نادیده گرفت. اگر مصرف‌کنندگان کانادایی، با وجود تعرفه‌ها، تهدیدها و فشارهای اقتصادی آمریکا، بدون هیچ تغییری به خرید کالاهای آمریکایی ادامه دهند، هزینه این سیاست برای شرکت‌های آمریکایی و در نتیجه برای دولت آمریکا بسیار محدود خواهد بود. در چنین شرایطی چه انگیزه‌ای برای تغییر سیاست وجود دارد؟

کاهش خرید کالاهای آمریکایی می‌تواند بخشی از این هزینه را به داخل اقتصاد آمریکا منتقل کند. اگر شرکت‌های بزرگ و کوچک احساس کنند که سیاست‌های واشینگتن باعث از دست رفتن بازار کانادا شده است، خود آن‌ها نیز ممکن است برای تغییر این سیاست‌ها بر دولت فشار وارد کنند. البته این فشار می‌تواند در کوتاه‌مدت پیامدهای دردناکی، از جمله کاهش تولید یا حتی تعدیل نیرو، داشته باشد. این همان تناقضی است که نباید از آن فرار کرد یا نادیده‌اش گرفت.

 

اما این فشار می‌تواند از دو مسیر سیاسی نیز عمل کند؟

نخست از بالا. در ساختاری که صاحبان سرمایه و شرکت‌های بزرگ به مراکز قدرت سیاسی دسترسی بسیار بیشتری از کارگران دارند، کاهش فروش و از دست رفتن بازار می‌تواند آن‌ها را وادار کند برای تغییر سیاست بر دولت فشار بیاورند. اگر سیاست تعرفه‌ای واشینگتن به منافع شرکت‌های آمریکایی آسیب بزند، بخشی از همان سرمایه‌ای که از بسیاری سیاست‌های دولت سود می‌برد، ممکن است این‌بار خواهان عقب‌نشینی آن شود.

مسیر دوم از پایین می‌گذرد. کارگر آمریکایی نیز در انتخابات بعدی امکان انتخاب دارد. اگر سیاست‌های دولت به از دست رفتن بازار، کاهش تولید و ناامنی شغلی منجر شود، پیوند میان تصمیم سیاسی و زندگی روزمره او آشکارتر خواهد شد. البته در نظام سرمایه‌داری این کارگر است که اغلب زودتر از صاحب سرمایه هزینه تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی را می‌پردازد؛ و این خود بخشی از همان تناقض است. اما شاید تجربه پیامدهای چنین سیاستی بتواند بر انتخاب سیاسی بعدی نیز اثر بگذارد و مانع از آن شود که ترامپ دیگری بار دیگر از کلاه خرگوشی امپریالیسم آمریکا بیرون بیاید.

برگردیم به مساله خریدن یا نخریدن کالای آمریکایی. به گمانم مساله فقط اقتصاد و خرید چند کالا نیست. مساله مقاومت در برابر هژمونی آمریکاست؛ هژمونی‌ای که تنها با قدرت نظامی اعمال نمی‌شود، بلکه از راه برتری اقتصادی، تعرفه، دسترسی به بازار و توان تحمیل هزینه بر دیگر کشورها نیز عمل می‌کند.

 

به گمان من پاسخ باید منفی باشد

مقاومت در برابر چنین سیاستی به معنای دشمنی با مردم یا کارگران آمریکا نیست. برعکس، باید میان مردم آمریکا و سیاست‌های قدرت حاکم بر آمریکا تمایز گذاشت. اما همبستگی با کارگران آمریکایی نیز نمی‌تواند به معنای پذیرش بی‌مقاومت فشار اقتصادی دولت آمریکا بر کارگران و مردم کشورهای دیگر باشد.

در چنین شرایطی، انتخاب من ایستادن در برابر فشار آمریکا و در کنار جامعه‌ای‌ست که هدف این فشار قرار گرفته است؛ در این مورد، کانادا. نه از سر ناسیونالیسم، بلکه از این موضع که هیچ کشوری، هر اندازه قدرتمند، نباید تصور کند می‌تواند با زور اقتصادی، تهدید و ارعاب دیگر کشورها را وادار به تعظیم کند.

ماجرا به این سادگی نیست که قدرتمندتر باشی و هر کاری خواستی انجام دهی. اگر قرار است سیاست فشار هزینه‌ای داشته باشد، بخشی از آن هزینه باید به جایی بازگردد که این سیاست از آنجا آغاز شده است.

 

درباره نویسنده:

سجاد زند (صاحبان‌زند) روزنامه‌نگار و ستون‌نویس رسانه‌ی نیماد، و ساکن شهر مونترال کانادا است.

سجاد زند (صاحبان‌زند) روزنامه‌نگار و ستون‌نویس رسانه‌ی نیماد، و ساکن شهر مونترال کانادا است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال نظرات