نویسنده: خسرو شمیرانی
تحریم و جنگ به نام آزادی، به کام رنج مردم ایران
در جهان سیاست، مخالفت با یک ساختار حاکم و تلاش برای تغییر رفتارهای آن، پدیدهای رایج و پذیرفتهشده است. رسانهها و جریانهای سیاسی منتقد یا مخالف، اصطلاحاً وظیفه خود را افشاگری و نقد سیاستهای رسمی دولتها میدانند. اما هنگامی که این مخالفت، از چارچوب نقد ساختار فراتر رفته و به استقبال از «حملات نظامی» یا ابراز شادمانی از «تحریمهای همهجانبه اقتصادی» میانجامد، مرزها جابهجا میشوند. در این نقطه، این پرسش بنیادین و اخلاقی مطرح میشود: آیا میتوان ادعای خیرخواهی و وطندوستی داشت، اما همزمان برای سیاستهایی هلهله کرد که شریانهای حیاتی زیست روزمره یک ملت را هدف قرار میدهند؟
این کاریست که شبهرسانهی ایران اینترنشنال پیگیرانه و با استفاده از غیرااخلاقیترین ابزارهای جنگ و روانی به آن مشغول بوده است. در جنگ روانی نیابتی ایران اینترنشنال یک فرض مغلطهآمیز نقش محوری داشته است: ایجاد این توهم که آسیب جنگ و تحریم، نه مردم ایران بلکه فقط «رژیم حاکم» را نشان گرفته است،
شوق تحریم؛ جراحی اقتصادی یا بمباران معیشت یک ملت؟
شبهرسانه ایران اینترنشنال بعد از ذوقزدگیهای آشکار از حمله به ایران و زیرساختهای ایران، اکنون نمیتواند خوشحالیاش را از اعلام تحریمهای «نابودکننده»ی ترامپ علیه ایران پنهان کند. این درحالی است که تجربه تاریخی و شواهد عینی در چند دهه گذشته—از عراق و ونزوئلا گرفته تا خود ایران—نشان داده است که تحریمهای اقتصادی فراگیر، ندرتاً به سقوط ناگهانی ساختارهای قدرت یا تغییر دموکراتیک رفتار آنها منجر میشوند. در عوض، این شبکههای پیچیده مالی، دارویی و تجاری هستند که در وهله اول فرومیپاشند. وقتی جریانی رسانهای یا سیاسی با هیجان و شور از تحریمهای جدید—مانند قطع کامل دسترسیهای بانکی یا بستن راههای صادرات انرژی—حمایت میکند، در ظاهر هدف را تحت فشار قرار دادن حاکمیت اعلام میکند.
اما در باطن، نتیجه مستقیم این سیاستها در پای سفرههای مردم عادی دیده میشود. تورم فزاینده، کمبود داروهای حیاتی برای بیماران خاص، نابودی طبقه متوسط و سقوط ارزش پول ملی، پیامدهای بلافصل این نوع «جنگ اقتصادی» هستند. حاکمیتها به دلیل دسترسی به منابع جایگزین و لایههای حفاظتی، معمولاً آخرین تودهای هستند که فشار اقتصادی را حس میکنند؛ در حالی که قشر کمدرآمد، اولین قربانیان این هجوم مالی هستند. بنابراین، حمایت پرشور از چنین سیاستهایی، با هیچ متر و معیاری در راستای منافع تودههای مردم قابل تفسیر نیست.
ویدئوی این مطلب را در اینجا تماشا کنید!
پارادوکس استقبال از حمله نظامی
مرز خطرناکترِ این نوع رویکرد، در زمان تنشهای نظامی آشکار میشود. ترویج این ایده که یک حمله نظامی خارجی میتواند راهگشای آزادی یا توسعه یک کشور باشد، یکی از مخربترین خطاهای تحلیلی و اخلاقی در فضای سیاسی است. جنگ، پدیدهای ویرانگر، غیرقابل پیشبینی و کور است. موشکها و پرتابهها، گرایشهای سیاسی افراد را تفکیک نمیکنند؛ آنها زیرساختهای ملی، نیروگاهها، راهها و جان انسانهای بیگناه را نابود میکنند؛ زیرساختهایی که متعلق به هیچ حکومتی نیستند، بلکه داراییهای مشاع و تاریخی یک ملت در طول نسلها به شمار میروند.
استقبال رسانهای از تقابل نظامی، فراتر از یک موضعگیری سیاسی ساده، نوعی مشروعیتبخشی به خشونت علیه کل یک جغرافیاست. فضای روانی که در آن از ایده بمباران یا آسیب به تمامیت ارضی یک کشور استقبال میشود، پیش از آنکه ضربهای به بدنه قدرت باشد، هجمهای سهمگین به امنیت روانی، ثبات اجتماعی و آینده سرمایهگذاری اقتصادی در آن جامعه است.
حکومتی که با ۴۷ سال تجربه علیه تحریم واکسینه شده
از سوی دیگر بررسیهای متعدد توسط رسانهها و متخصصان نشان میدهد که تحریمها گرچه بر زندگی مردم و سلامت شهروندان و کلیت جامعه تاثیر شدید میگذارند اما قادر به سرنگون کردن حکومت ایران نخواهند بود. بررسیها نشان میدهد که استراتژی «فشار حداکثری» و تحریمهای همهجانبه نه تنها منجر به فروپاشی ساختار سیاسی ایران نشده، بلکه با افزایش تابآوری نظام، فشار اصلی را به معیشت شهروندان وارد کرده است [1]. علاوه بر این، تهران با تسلط بر روشهای بومی دور زدن تحریمها و ایجاد شبکههای تجاری جایگزین، اثرگذاری این محدودیتها را به حداقل رسانده است [2].
پدیده «کاسبان تحریم و جنگ» در لباس رسانه
برای درک چگونگی شکلگیری این مواضع، باید به ساختار کارکردی رسانههایی مثل ایران اینترنشنال که تحت حمایت دولتهای ضدایرانی عمل میکنند نگاه کرد. جدایی هندسی و فیزیکی از متن جامعه ایران، تدریجاً حسی از انقطاع واقعگرایانه ایجاد میکند. وقتی یک تحلیلگر یا مجری رسانهای، فرسنگها دورتر از خط فقر، صفهای دارو و گرانیهای سرسامآور زندگی میکند، رنج ناشی از تحریم یا سایه جنگ برای او به گزارههایی انتزاعی و تئوریک تبدیل میشود.
در این پیوند رسانهای-سیاسی، پدیدهای شکل میگیرد که در آن رسانه یا چیزی که رسانه نام دارد، درخدمت کامل اهداف خاص سیاسی قرار میگیرد و رنج انسان که باید مورد نقد دایمی رسانه باشد به کلی حذف میشود و جای آن را تمایل به کسب نتایج سریع سیاسی میگیرد، آن هم به هر قیمتی، حتی به قیمت سوختن کل جامعه. برای این جریانها، تشدید بحران در داخل کشور به عنوان یک «فرصت» رسانهای برای تولید محتوا، افزایش مخاطب و جلب رضایت حامیان مالی تلقی میشود. این رویکرد، بازتولید همان ذهنیت تحریمگذارانی است که انسانها را نه به عنوان شهروندان صاحب حق، بلکه به عنوان ابزارهای فشار یا «آسیبهای جانبی» در شطرنج ژئوپلیتیک میبینند.
چرا این مواضع با «وطندوستی» در تضاد است؟
مفهوم «وطن» یا «میهن» در ادبیات سیاسی مدرن، به جغرافیا و کوهها محدود نمیشود؛ وطن یعنی «مردم»؛ یعنی تکتک انسانهایی که در آن مرز بوم زندگی میکنند، نفس میکشند و به دنبال آیندهای آرام هستند. حب وطن یا وطندوستی در بنیان خود بر اصل «حفاظت از مردم و منافع ملی» استوار است.
کسی که خود را وطندوست مینامد، نمیتواند به بهانه خصومت با نظام حاکم، نسخهای بپیچد که خروجی آن فقر مفرط، قحطی، بیماری یا ویرانی زیرساختهای کشورش باشد. یک مصلح یا منتقد واقعی، به دنبال اصلاح ساختارها با کمترین هزینه برای تودههاست، نه نابودی تودهها به امید تغییر ساختار. تاریخ به یاد ندارد که مردمی گرسنه، تحت محاصره اقتصادی و هراسان از سایه جنگ، توانسته باشند بستری پایدار برای دموکراسی و حقوق بشر بنا کنند؛ فقر شدید معمولاً به بازتولید رادیکالیسم و فروپاشی اجتماعی میانجامد.
بنابراین، مواضعی که به طور سیستماتیک از رنج اقتصادی مردم یا تهدیدهای نظامی علیه کشور هیجانزده میشوند، اگرچه با پوششی از واژههای فریبنده مانند «فشار بر دیکتاتوری» یا «جراحی برای آزادی» تزیین شدهاند، اما در لایههای زیرین خود، فاقد هرگونه اصالت ملی و حس همبستگی با رنج درون جامعه هستند. این نوع برخورد، بیشتر به یک «انتقامجویی کور» یا «پروژهای نیابتی» شبیه است تا تلاشی برای بهبود سرنوشت یک ملت.
سخن پایانی: عجز ایران اینترنشنال از درکِ خواستهای به حق مردم
آنچه ایران اینترنشنال و دستاندرکاران آن از درک آن عاجزند این است که شعور جمعی جامعه ایرانی همواره تشخیص داده است که میان مبارزه برای آزادی و رفاه بیشتر و اعتراض به ناکارآمدیها، با جریانهایی که از بیرون مرزها خواهان ویرانی کامل یا گرسنگی سیستماتیک جامعه هستند، تفاوت از زمین تا آسمان است. مخالفت سیاسی زمانی مشروعیت اخلاقی پیدا میکند که قطبنمای آن، حفظ جان، مال، کرامت و معیشت مردم باشد. هر جریانی که تحریم و جنگ را به عنوان راهحل ترویج میکند، پیش از آنکه با حاکمیت وارد جنگ شده باشد، با زیست و آینده مردم عادی اعلام جنگ کرده است؛ مواضعی که شاید در قابهای شیک رسانهای عرضه شوند، اما کارکرد واقعی آنها چیزی جز فرسایش توان بقای یک ملت نیست.

ارسال نظرات