سخنرانی نوید کرمانی در مراسم سوگند سربازان ارتش آلمان

نوید کرمانی به ارتش آلمان: از دستور ناقض حقوق بین‌الملل سرپیجی کنید!

مثل جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

نوید کرمانی به ارتش آلمان: از دستور ناقض حقوق بین‌الملل سرپیجی کنید!
نوید کرمانی، نویسنده ایرانی‌تبار آلمانی در مراسم رسمی ارتش آلمان با اشاره به میراث مقاومت علیه نازی‌ها، از ضرورت وفاداری به قانون اساسی، حقوق بین‌الملل و مسئولیت اخلاقی سربازان در جنگ‌ها سخن گفت.

نوید کرمانی، نویسنده و خاورشناس ایرانی‌تبار آلمان، در مراسم سوگند سربازان جدید ارتش آلمان گفت که وفاداری یک سرباز نباید به یک رهبر یا یک فرمانده، بلکه باید به یک دولت دموکراتیک، قانون اساسی و اصول حقوق بشر باشد. او با یادآوری تجربه آلمان نازی و مقاومت علیه هیتلر، تأکید کرد که در شرایطی که اجرای یک دستور به معنای مشارکت در بی‌عدالتی آشکار باشد، سرباز وظیفه دارد از اجرای آن خودداری کند.

 

 

سخنرانی بی‌سابقه‌ی نوید کرمانی خود در مراسم رسمی سوگند ارتش آلمان که در سالروز سوءقصد نافرجام علیه آدولف هیتلر در ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴ برگزار شد، یکی از حساس‌ترین موضوعات نظامی و اخلاقی را مطرح کرد: مرز میان اطاعت نظامی و مسئولیت فردی.

 

او گفت برگزاری مراسم سوگند ارتش آلمان در چنین روزی یک امر عادی نیست، زیرا ۲۰ ژوئیه تنها یادآور اطاعت نظامی نیست؛ بلکه نماد این است که گاهی یک سرباز باید در برابر فرمانی که به جنایت منتهی می‌شود مقاومت کند.

 

بخشی از سخنرانی نوید کرمانی که به ایران اشاره می‌کند.

 

کرمانی به افسرانی اشاره کرد که در سال ۱۹۴۴ برای ترور هیتلر و پایان دادن به حکومت نازی‌ها تلاش کردند. کلاوس شنک گراف فون اشتاوفنبرگ و همکارانش پس از شکست این طرح دستگیر و اعدام شدند. او همچنین از دیگر گروه‌های مقاومت مانند «رز سفید» و شخصیت‌هایی مانند دیتریش بونهوفر و اعضای حلقه کِرایزائو یاد کرد؛ کسانی که به گفته او، وفاداری خود به آلمان را با مخالفت با حکومت وقت نشان دادند.

 

او خطاب به سربازان جدید گفت سوگندی که ادا می‌کنند به یک «رهبر» تعلق ندارد، بلکه به یک دولت دموکراتیک و یک ملت آزاد مربوط است. با این حال، او هشدار داد که تشخیص لحظه‌ای که یک سرباز باید «نه» بگوید همیشه آسان نیست.

 

کرمانی گفت وجدان فردی به‌تنهایی معیار کافی برای تشخیص درست و نادرست نیست، زیرا حتی جنایتکاران نیز در طول تاریخ گاه مدعی شده‌اند که بر اساس وجدان خود عمل می‌کنند. به گفته او، وجدان باید با معیارهای عینی مانند قانون اساسی و حقوق بنیادین کنترل شود.

 

او تأکید کرد که حقوق بنیادین شهروندان بر هر فرمان نظامی برتری دارد و مواردی مانند رفتارهای تحقیرآمیز، آزار جنسی یا اظهارات نژادپرستانه با وظیفه یک سرباز در جمهوری فدرال آلمان سازگار نیست.

 

بخش دیگری از سخنرانی کرمانی به مأموریت‌های خارجی ارتش آلمان، به‌ویژه افغانستان، اختصاص داشت. او گفت دولت آلمان در قبال سربازانی که در این مأموریت‌ها خدمت کردند مسئولیت دارد و خروج آشفته از افغانستان باعث شد بسیاری از آنان احساس کنند تلاش‌هایشان نادیده گرفته شده است.

 

اما جنجالی‌ترین بخش سخنرانی او به موضوع حقوق بین‌الملل و جنگ‌های معاصر مربوط می‌شد. کرمانی گفت اگر یک دولت آینده آلمان بخواهد سربازان را وارد جنگی کند که «به‌طور آشکار ناقض حقوق بین‌الملل و از نظر سیاسی فاجعه‌بار» باشد، سربازان وظیفه خواهند داشت از اجرای چنین فرمانی خودداری کنند.

 

او در این زمینه به جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران اشاره کرد و گفت تهدید نابودی یک تمدن یا حمله عمدی به زیرساخت‌های غیرنظامی یک کشور، از مواردی است که تشخیص غیرقانونی بودن آن نیازمند تخصص حقوقی پیچیده نیست.

 

کرمانی همچنین گفت یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که جهان پس از جنگ جهانی دوم و هولوکاست آموخته، اهمیت حاکمیت قانون و نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد است. او هشدار داد که تضعیف احترام به حقوق بین‌الملل در سیاست خارجی می‌تواند در نهایت به تضعیف حاکمیت قانون در داخل کشورها نیز منجر شود.

 

او در بخش دیگری از سخنرانی خود به پیشینه ایرانی خود اشاره کرد و گفت تجربه زندگی در کنار خاطره حکومت‌های استبدادی باعث شده ارزش‌های دولت حقوقی آلمان را بیش از پیش درک کند. کرمانی گفت اینکه فردی با پیشینه مهاجرتی می‌تواند در یک مراسم رسمی، رهبران سیاسی کشور را نقد کند، نشانه قدرت نظام دموکراتیک آلمان است.

 

ویدیوی کامل سخنرانی را به زبان آلمانی در اینجا ببینید!

 

 

متن کامل سخنرانی نوید کرمانی

در روز ۲۰ ژوئیه در برابر فرماندهان و سربازان آلمان

 

جناب وزیر،

جناب بازرس کل نیروهای مسلح،

نمایندگان محترم نهادهای قانون اساسی،

عالیجنابان،

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

خانم‌ها و آقایان،

 

اینکه نیروهای مسلح آلمان، مراسم سوگند رسمی خود را در روز ۲۰ ژوئیه برگزار می‌کند، امری بدیهی و عادی نیست. زیرا این روز نماد اطاعت نیست؛ همان اطاعتی که در یک ارتش هر روز تمرین می‌شود.

 

روز ۲۰ ژوئیه نماد این حقیقت است که انسان باید زمانی مقاومت کند که انجام وظیفه به یک جنایت تبدیل شده باشد؛ اینکه به جوانانی که هم‌زمان با ورودشان به مسیر حرفه‌ای نظامی، فضیلت «نه گفتن» آموزش داده شود، در تقریباً هیچ ارتش دیگری قابل تصور نیست و حتی هنگام تأسیس ارتش آلمان فدرال نیز چنین چیزی غیرقابل تصور بود.

 

زیرا عاملان سوءقصد ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴، که امروز در کنار هم به آنان ادای احترام می‌کنیم، هنوز برای اکثر شهروندان جمهوری فدرال جوان آلمان، خائن محسوب می‌شدند.

 

و اگرچه بنیان‌گذاران ارتش آلمان فدرال می‌توانستند به‌طور معتبر خود را وارث میراث ۲۰ ژوئیه بدانند، اما بسیاری از سربازان همچنان تا آخرین لحظه به ارتش آلمان دوران نازی (ورماخت) وفادار مانده بودند. برای آنان دشوار بود که ناگهان خود را در ادامه راه کلاوس شنک گراف فون اشتاوفنبرگ ببینند.

 

اینکه گسستن از گذشته خود تا چه اندازه دشوار بود، در مناقشه مربوط به نمایشگاه ورماخت آشکار شد؛ بنابراین واکنش‌ها کاملاً متفاوت و گاه متناقض بود و هنگامی که رودولف شارپینگ، وزیر دفاع وقت، در سال ۱۹۹۹ روز ۲۰ ژوئیه را به‌عنوان روز برگزاری سوگند رسمی سربازان تعیین کرد،

 

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

 

شما اکنون بهتر از من می‌دانید ــ منی که هرگز سلاحی در دست نگرفته‌ام ــ چرا برای یک سرباز، در میدان نبرد حتی می‌تواند مسئله‌ای حیاتی برای زنده ماندن باشد که مطیع باشد. وقتی کسی می‌خواهد در جنگ دوام بیاورد، نمی‌تواند هر فرمانی را زیر سؤال ببرد و دقیقاً به همین دلیل است که ارتش‌ها حتی در زمان صلح نیز به‌شدت بر انضباط، رفاقت نظامی و رعایت سلسله‌مراتب تأکید می‌کنند.

 

این فضیلت‌های اصیل نظامی را شما، سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز، تا دیروز آموخته‌اید و از فردا نیز به یادگیری آن ادامه خواهید داد اما امروز چیز دیگری به شما می‌آموزد. امروز به شما می‌آموزد که در شرایطی خاص می‌توانید «نه» بگویید و باید «نه» بگویید؛ حتی اگر این کار برای شما به قیمت از دست دادن همبستگی جمعی، موجودیت مادی یا حتی جانتان تمام شود.

 

عاملان سوءقصد ۲۰ ژوئیه برای یاد گرفتن این درس، زمان زیادی ــ بیش از حد زیاد ــ نیاز داشتند. ما، به‌عنوان شهروندان یک کشور دموکراتیک و صلح‌طلب، حق نداریم آنان را به خاطر این موضوع مورد انتقاد قرار دهیم. هیچ‌کدام از ما نمی‌تواند با اطمینان بگوید که اگر در همان شرایط قرار می‌گرفت، حتی نزدیک به آن‌ها نیز می‌توانست سربلند بیرون بیاید.

 

از همین رو باید بیش از پیش از آن آلمانی‌هایی سپاسگزار باشیم که در آن فاجعه، و بله، برخی از آنان در شرایطی که خود نیز در آن گناه سهیم بودند، از خود فراتر رفتند. نه فقط کلاوس شنک گراف فون اشتاوفنبرگ، آلبرشت مرتس فون کویرنهایم، فریدریش اولبریشت و ورنر فون هافتن که امروز، ۸۲ سال پیش، در همین مکان اعدام شدند، و حدود ۲۰۰ همکار و همراه آنان؛

بلکه می‌خواهم از گئورگ آیزلر نیز یاد کنم، از اعضای گروه «رز سفید»، از حلقه کِرایزائو به رهبری هلموت جیمز فون مولتکه، از دیتریش بونهوفر، و از بسیاری دیگر از فعالان مقاومت، چه در داخل کشور و چه در تبعید.  آن‌ها وفاداری خود به آلمان را از این طریق نشان دادند که به دولت آلمان وفادار نماندند.

ما در برابر آنان سر تعظیم فرود می‌آوریم.

 

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

سوگندی که شما تا چند دقیقه دیگر ادا خواهید کرد، به یک رهبر تعلق ندارد؛ این سوگند به یک دولت دموکراتیک و به یک ملت آزاد تعلق دارد. با این حال، برای شما نیز همیشه آسان نخواهد بود که آن نقطه‌ای را تشخیص دهید که در آن باید «نه» بگویید.

 

اغلب گفته می‌شود که انسان باید از وجدان خود پیروی کند؛ و این موضوع در آرمان «رهبری درونی» (Innere Führung) که ارتش آلمان برای خود برگزیده است نیز بازتاب دارد. اما صرفاً همین وجدان، ضامن بسیار تردیدپذیری است.

 

تروریست‌ها نیز هنگامی که صدها انسان را منفجر می‌کنند، به وجدان خود استناد می‌کنند. حتی هیملر نیز هنگامی که در پوزن درباره نابودی ملت یهود سخن می‌گفت، باور داشت که انسانی درستکار است. وجدان به‌تنهایی برای تشخیص میان حق و ناحق کافی نیست.

وجدان نیازمند یک معیار اصلاح‌کننده و عینی است، اگر قرار باشد به امری خودسرانه تبدیل نشود.

شما، سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز، چنین معیار اصلاح‌کننده‌ای را در قالب قانون اساسی ما (Grundgesetz) و حقوق بنیادینِ تثبیت‌شده در آن در اختیار دارید؛ حقوقی که با هیچ تصمیم اکثریتی نمی‌توان آن‌ها را تغییر داد.

 

این حقوق بنیادین، در هر شرایطی، بر هر فرمانی از سوی مافوق شما برتری دارند. تنها ماده اول قانون اساسی به‌روشنی کافی نشان می‌دهد که آیین‌های تحقیرآمیز، آزارهای جنسی یا اظهارات نژادپرستانه با سوگندی که امروز ادا می‌کنید سازگار نیستند؛ و اگر از چنین مواردی آگاه شدید، باید آن‌ها را گزارش کنید.

 

اکنون، سوءاستفاده، خودسری یا افراط‌گرایی در صفوف خودی، نسبتاً آسان‌تر قابل تشخیص است؛ زیرا دلایل آشکاری برای گفتن «نه» وجود دارد. اما شرایط بسیار دشوارتر می‌شود، مانند قضاوت در یک وضعیت نبرد؛ برای مثال در یک مأموریت خارجی، که برای بسیاری از شما، سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز، یک چشم‌انداز واقعی است.

 

از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۵۹، ارتش آلمان فدرال در ۷۰ کشور مأموریت انجام داده است. تنها از سال ۱۹۹۱، بیش از ۵۰۰ هزار سرباز آلمانی در خارج از کشور خدمت کرده‌اند. کسی که از این ارقام شگفت‌زده می‌شود، می‌تواند آن را نشانه‌ای بداند از اینکه در آلمان تا چه اندازه آگاهی کمی درباره کار ارتش آلمان وجود دارد و چه اندازه قدردانی اندکی از آن صورت گرفته است.

به‌ویژه در مورد بزرگ‌ترین مأموریت خارجی آن‌ها در افغانستان، سیاستمداران در برابر ارتش آلمان مدیون هستند.

زیرا با خروج بی‌نظم و آشفته پس از انتقال قدرت به طالبان ــ یعنی در عمل تسلیم شدن در برابر یک رژیم ضدانسانی و زن‌ستیز ــ غرب و در نتیجه آلمان، نه تنها میلیون‌ها افغان و به‌خصوص زنان افغان را... که وعده بازسازی کشورشان به آن‌ها داده شده بود، تنها گذاشتند.

 

من در دوران جنگ دو بار به افغانستان سفر کردم و می‌دانم که مردم محلی چه میزان قدردانی‌ای نسبت به ارتش آلمان داشتند؛ ارتشی که در مقایسه با دیگر ارتش‌های خارجی، به‌وضوح کمتر تهاجمی و کمتر با رویکردی خشن و زورگویانه رفتار می‌کرد.

پایان ناگهانی و چنین آشفته این مأموریت، سال‌ها کار خطرناک سربازان زن و مرد ما را به باد داد، نابود کرد.

و حتی یک نماینده از دولت آلمان حضور نداشت، هنگامی که بخش بزرگی از نیروها، سردرگم، افسرده و در بسیاری موارد دچار آسیب‌های روحی، در تاریخ ۳۰ ژوئن ۲۰۲۱ در پایگاه هوایی وونستورف فرود آمدند زیرا علاوه بر این، بررسی پارلمانی شکست‌ها و ناکامی‌ها... به نتیجه‌ای نرسید.

 

بنابراین مأموریت افغانستان برای همیشه نمادی است از فقدان احترام و حمایتی که دولت و جامعه نسبت به ارتش آلمان نشان دادند. البته می‌توان درباره اینکه آیا این مأموریت درست بود یا نه بحث کرد؛ اما اگر جمهوری فدرال آلمان تصمیم می‌گیرد در یک مأموریت خارجی شرکت کند، باید سربازان خود را به اندازه کافی تجهیز کند تا بتوانند وظیفه خود را انجام دهند. و مهم‌تر از همه، باید از آنان تشکر کند.

 

اینکه نه آن اقدام و نه این تشکر به‌طور شایسته انجام نشد، هنوز هم به‌عنوان یک آلمانی مرا از شرم پر می‌کند. اما بازگردیم به پرسش من: چه زمانی آن نقطه فرا می‌رسد که شما، سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز، می‌توانید «نه» بگویید و باید «نه» بگویید؟

 

جزء ماهیت جنگ‌هاست که آن‌ها از کنترل خارج می‌شوند و از شرایطی پدید می‌آیند که هیچ‌کس آن‌ها را پیش‌بینی نکرده بود. سربازان آلمانی نیز در افغانستان مرتکب اشتباهاتی شدند و در ۴ سپتامبر ۲۰۰۹ در قندوز، چندین ده غیرنظامی را کشتند.  اما نمی‌توان مأموریت افغانستان را به‌طور کلی عملی ناحق دانست که سرپیچی از فرمان را توجیه کند.

 

همین موضوع درباره دیگر مأموریت‌های خارجی ارتش آلمان نیز صدق می‌کند...

 

 

آیا دلایل قابل قبولی برای مشروعیت پارلمانی و در بیشتر موارد، برای داشتن یک مأموریت از سوی سازمان ملل متحد وجود داشت؟

 

هرچقدر هم که برخی از این مأموریت‌ها، به‌ویژه مأموریت کوزوو، مورد مناقشه بودند، اما در هیچ‌کدام از آن‌ها با یک بی‌عدالتی آشکار روبه‌رو نبودیم که اصولاً مقاومت را به یک وظیفه تبدیل کند؛ آن‌گونه که درباره جنگ تهاجمی آلمان در سال ۱۹۳۹ باید چنین گفت.

 

اما آیا وضعیت همچنان به همین شکل باقی خواهد ماند؟

با این حال، رئیس‌جمهور فدرال آلمان در سخنرانی خود در ۲۴ مارس در وزارت امور خارجه، دلایلی داشت که یادآوری کند آلمان به حقوق بین‌الملل و نظم جهانی مبتنی بر قواعد متعهد است.

واکنش تصمیم‌گیرندگان سیاسی در دولت و پارلمان به سخنرانی او ــ واکنش‌هایی که از تمسخر و طعنه، تا مخالفت و دفاع، و حتی سکوت کامل در برابر آن گسترده بود ــ نشان داد که هشدار او تا چه اندازه به‌جا بوده است.

زیرا سرانجام، در خود آلمان نیز صداهایی روزبه‌روز بیشتر شنیده می‌شود که می‌گویند نظم مبتنی بر قواعد دیگر فقط موضوعی برای صفحات فرهنگی روزنامه‌هاست.

 

هیچ‌کس کمتر از صدراعظم آلمان نیست که به عادتی برای خود تبدیل کرده است که هرگاه از نظر سیاسی برایش مناسب باشد، حقوق بین‌الملل را کوچک بشمارد و نقض‌های حقوق بین‌الملل را توجیه و زیبا جلوه دهد.

 

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

شما در آغاز مسیری شاید طولانی در ارتش قرار دارید.

بعید است که دهه‌های آینده نیز به همان اندازه صلح‌آمیز باقی بمانند که در مجموع دهه‌های گذشته برای آلمان بوده‌اند.

اگر یک دولت فدرال آینده بخواهد شما را وارد جنگی کند که به همان اندازه آشکارا ناقض حقوق بین‌الملل و از نظر سیاسی فاجعه‌بار باشد، مانند جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، در آن صورت وظیفه شما خواهد بود که از اجرای فرمان خودداری کنید.

 

من درباره نقض‌های آشکار حقوقی سخن می‌گویم. حقوق بین‌الملل، مانند هر نظام حقوقی دیگری، قابل تفسیر است و موارد مرزی فراوانی دارد؛ برای مثال در مورد دفاع پیشگیرانه، یا هنگامی که با وجود خطر قریب‌الوقوع نسل‌کشی، امکان دریافت مجوز از شورای امنیت سازمان ملل وجود ندارد.

 

اما تهدید به نابودی یک تمدن کامل، یا حمله اعلام‌شده به زیرساخت‌های غیرنظامی یک کشور، چنان بی‌عدالتی آشکاری است که برای تشخیص آن نه لازم است حقوقدان باشید و نه حتی نیاز دارید به وجدان خود رجوع کنید. و درس اصلی‌ای که نه فقط آلمان، بلکه بشریت از جنایات جنگ جهانی دوم و هولوکاست آموخته است، حاکمیت قانون است.

 

در نخستین جمله اعلامیه دولتی‌ای که عاملان ۲۰ ژوئیه آماده کرده بودند، آن‌ها ــ به نقل قول ــ «بازگرداندن عظمت کامل حاکمیت قانون» را مهم‌ترین وظیفه دولت جدید اعلام کرده بودند و به همین دلیل، یکی از بالاترین اولویت‌های نخستین صدراعظم جمهوری فدرال آلمان، کنراد آدناوئر، این بود که آلمان را در نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد ادغام کند.

زیرا بله؛ نه فقط انسان‌ها، بلکه جوامع و حتی کل بشریت توانایی آموختن دارند. به‌رسمیت شناختن حقوق بین‌الملل، اعلامیه جهانی حقوق بشر، تأسیس دیوان بین‌المللی دادگستری، ایجاد دیوان کیفری بین‌المللی در لاهه، و تأسیس سازمان ملل متحد، نقاط عطف تاریخ تمدن بشری هستند.

 

و آلمان، نه در آخرین درجه، بلکه تا حد زیادی به دلیل دفاع و پیشبرد همیشگی نظم جهانی مبتنی بر قواعد، اعتبار خود را در جهان دوباره به دست آورد.

اما بشریت فقط توانایی یادگیری از تاریخ را ندارد؛ بلکه می‌تواند آنچه را آموخته است نیز از یاد ببرد. و ما اکنون این موضوع را در همه‌جا مشاهده می‌کنیم.

زیرا تقریباً دیگر کسی فاشیسم و جنگ را شخصاً تجربه نکرده است.

 

اگر درست در چنین شرایطی، دولت آلمان خود را با این موضوع مطرح کند که حقوق بین‌الملل را امری درجه دوم اعلام کند، یا اگر درست یک صدراعظم آلمانی، تنها رهبر یک کشور غربی باشد که تهدید رئیس‌جمهور آمریکا به نابودی یک تمدن کامل را دفاع کند،

 

این نه تنها برای اعتبار ما ــ که به‌عنوان یک کشور صادرکننده، نه کمترین از نظر اقتصادی، به آن وابسته هستیم ــ ویرانگر است؛

 

بلکه نسبی‌سازی حقوق بین‌الملل از بالاترین سطح قدرت، همچنین پیامی بسیار خطرناک برای دموکراسی ماست. زیرا اگر حاکمیت قانون در روابط خارجی ما فرسوده شود، زمان زیادی طول نخواهد کشید تا همین حاکمیت قانون در داخل کشور نیز مورد تحقیر قرار گیرد.

 

اینکه پدران و پدربزرگ‌های ما بر روی ویرانه‌های رایش سوم، یک دولت حقوقی کارآمد بنا کردند، در کنار وحدت اروپایی، بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که به‌عنوان شهروندان جمهوری فدرال آلمان دریافت کرده‌ایم.

 

حتی اگر کسانی که هیچ اطلاعی ندارند زندگی واقعی در یک حکومت بی‌عدالتی چگونه است، این را انکار کنند. برای من، که نه فقط آلمانی هستم، بلکه فرزند پدر و مادری ایرانی‌تبارم، بی‌احترامی به دولت حقوقی ما شاید حتی بیش از بسیاری از شما مرا خشمگین می‌کند، خانم‌ها و آقایان. زیرا من، به‌عنوان فرزند پدر و مادری ایرانی، هم‌زمان شهروند کشوری هستم که در آغاز همین سال، بنا بر گزارش‌ها، حدود ۳۰ هزار معترض را ظرف دو روز به ضرب گلوله کشته است.

 

من می‌توانم برای کسانی که جمهوری فدرال آلمان را یک حکومت بی‌عدالتی می‌دانند، بسیار درباره بی‌عدالتی واقعی سخن بگویم. اما آن‌ها نیز می‌توانند تاریخ خود آلمان را مطالعه کنند تا خود را در برابر این ادعای مضحک رسواکنند که کسی مانند من ــ کسی که بر اساس معیارهای حزبی که ممکن است دولت آینده را رهبری کند، حتی یک آلمانی واقعی و کاملاً برخوردار از حقوق کامل محسوب نمی‌شود ــ بتواند در چنین مراسم رسمی و عالی‌رتبه‌ای، نمایندگان سیاسی دولت را به‌شدت مورد انتقاد قرار دهد.

 

همین موضوع به‌تنهایی نشان می‌دهد که جمهوری فدرال آلمان ما تا چه اندازه بزرگ و ارزشمند است. تصور کنید همین سخنرانی را در برابر آن حکومتی انجام می‌دادم که من شهروند آن متولد شده‌ام؛ یا در همین مکان، ۸۵ سال پیش. احتمالاً حتی زنده نمی‌ماندم.

 

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

 

با وجود جوانی شما، این امکان وجود دارد... که جنگ در طول دوران خدمت نظامی شما دوباره به آلمان بازگردد. صلحی که ما در آن متولد شده‌ایم، همین حالا طولانی‌تر از هر دوره صلح دیگری در تاریخ کشور ما بوده است.

از دیدگاه تاریخی، بعید است که تمام زندگی شما نیز به‌طور کامل در یک دوره صلح سپری شود. با حمله روسیه به اوکراین، یکی از جبهه‌های درگیری کنونی به آلمان نزدیک شده است.

 

و اگر اوکراینی‌ها آزادی خود را چنین قهرمانانه دفاع نمی‌کردند، شاید همین حالا آزادی خود ما به‌عنوان اروپایی‌ها نیز زیر حمله قرار گرفته بود. ممکن است روزی آلمان به قهرمانی شما نیاز پیدا کند.

 

سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز،

اگر آن زمان مجبور شوید به سوی دشمنی نشانه بروید؛ در یک سنگر، در یک تانک، در یک هواپیما، یا هزاران... هزاران کیلومتر دورتر، از پشت یک نمایشگر، آنگاه امیدوارم به یاد داشته باشید که نخستین جمله قانون اساسی ما تا چه اندازه اساسی و حیاتی است.

 

بله، ممکن است در حرفه شما شرایطی پیش بیاید که در آن مجبور شوید کسی را بکشید. و هیچ‌کدام از ما غیرنظامیان به شما برای چنین موقعیتی حسادت نخواهد کرد. اما تنها زمانی که در آن هنگام به کرامت انسانی دشمن خود نیز احترام بگذارید، به سوگندی که امروز ادا می‌کنید وفادار خواهید ماند.

 

لطفاً همیشه این را به یاد داشته باشید؛ در هر لحظه، فارغ از اینکه دشمن از نگاه شما تا چه اندازه شرورانه رفتار می‌کند، او همچنان انسانی مانند شماست. زیرا اگر برای اینکه کشتن او آسان‌تر شود، دشمن را مانند یک حیوان، مانند صرفاً یک نقطه روی نمایشگر یا مانند یک هیولا ببینید، آنگاه خودتان را به یک حیوان... یک هوش مصنوعی یا یک هیولا تبدیل خواهید کرد.

 

من هرگز سلاحی در دست نگرفته‌ام، اما به‌عنوان یک خبرنگار، آن‌قدر جنگ را از نزدیک دیده‌ام که بدانم انسان‌ها با چه سرعتی می‌توانند خصلت انسانی خود را از دست بدهند. هیچ جنگی وجود ندارد؛ نه جنگ دیروز، نه امروز و نه فردا، که در آن نبرد نتواند ناگهان به میل به کشتن، سادیسم و خشونت جنسی تبدیل شود.

 

در همین مکان، امروز ۸۲ سال پیش، چهار افسر آلمانی اعدام شدند؛ زیرا در برابر غیرانسانی‌کردن انسان‌ها ایستادگی کردند.

از شما سپاسگزارم، سربازان وظیفه و سربازان جدید عزیز، که متعهد می‌شوید جمهوری فدرال آلمان، قانون و آزادی شهروندان زن و مرد آن را، حتی با به خطر انداختن جان خود، دفاع کنید.

 

خداوند شما را حفظ کند، و از خودتان مراقبت کنید.

ارسال نظرات