نویسنده: خسرو شمیرانی
نبرد جاری میان آمریکا و ایران به نقطهی عطف و مرحلهی حیاتی رسیده است، این تصویری است که اکسیوس از مرحله فعلی جنگ ارایه میدهند، همان رسانهای که نزدیکترین روابط را با تیم ترامپ/نتانیاهو دارد.
این رویارویی فراتر از یک درگیری نظامی صرف، به تقابلی تمامعیار میان «برتری سخت تاکتیکی آمریکا» و «توان فرسایش نامتقارن ایران» بدل شده است. در حالی که فرماندهی ارتش آمریکا با بهکارگیری سنگینترین ابزارهای هوایی به دنبال تحمیل اراده خود بر تهران است، شبکه ائتلاف منطقهای ایران با هدف قرار دادن شریانهای انرژی تلاش میکند پاشنه آشیل کاخ سفید را هدف بگیرد: قیمت نفت جهانی و بنزین داخلی.
بازوی نظامی آمریکا: بمبافکنهای B-1B و راهبرد انهدام قطعی
طوری که اکسیوس تفسیر کرده است، انتقال و استقرار چهار فروند بمبافکن راهبردی و فوقصوتی B-1B Lancer در پایگاه هوایی فیرفورد بریتانیا، تغییر ماهیت آشکار جنگ از یک کمپین بازدارنده به یک جنگ زیرساختی را نشان میدهد.
رسانه راستگرای اکسیوس معتقد است حضور این بمبافکنها با مجوز لندن، نیاز به پروازهای فرسایشی ۳۰ ساعته از خاک آمریکا را از بین میبرد و سرعت، تداوم و حجم آتش حملات را به شدت افزایش میدهد. نتیچهگیری که به سخنی توان با آن مخالفت کرد. اکسیوس ادامه میدهد که مأموریت اختصاصی این پرندههای مرگ و نیستی، حمل تسلیحات سنگرشکن پیشرفته (مانند بمبهای GBU-72) برای نفوذ به لایههای بتنی تأسیسات زیرزمینی ایران، نظیر پایگاه موشکی کوه کلنگ است.
به ادعای باراک رواید، افسر سابق اطلاعاتی اسرائیل که الان در لباس خبرنگار انجام وظیفه میکند، در نخستین موج از حضور عملیاتی B-1B، ارتش آمریکا ضربات سنگینی به انبارها، آشیانههای پهپادی و مراکز لجستیکی ایران وارد آورد تا توان تهاجمی تهران در خلیج فارس را فلج کند. به نوشته رواید، این ابزار نظامی، دست برتر و انحصاری را در آسمان به واشنگتن بخشیده و توان تخریب بینظیری را به نمایش گذاشته است.
فاکتور حوثیها: فعالسازی اهرم نامتقارن و انسداد دوگانه
در جبهه مقابل، ایران محدودیتهای پدافندی و هوایی خود را از طریق دکترین جنگ نامتقارن و زنجیره همپیمانان منطقهای خود جبران کرده است. ورود «فاکتور حوثیها» با حملات موشکی و پهپادی موفق به نفتکشهای عربستان سعودی در دریای سرخ، هندسه ژئوپلیتیک انرژی را کاملاً دگرگون ساخت.
ایران عملا «تله دو تنگه» را که برای آمریکا تدارک دیده بود فعال کرده است. حوثیها با ایجاد ناامنی شدید در تنگه بابالمندب، عملاً مسیر جایگزین عربستان (خط لوله شرق به غرب به سمت بندر ینبع) را که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده بود، مسدود کردند. این اقدام، جهان را با یک بحران بیسابقه مواجه کرده است: انسداد همزمان دو گلوگاه حیاتی که بیش از ۳۰ درصد از نفت و گاز جهان از آنها عبور میکند.
این تاکتیک ایران علاوه بر فشار جهانی یک تاثیر مستقیم نظامی هم دارد و آن تفرق در توان پدافندی آمریکا است.
دولت حوثیهای یمن در همکاری با ایران و با این جبهه جدید، تمرکز متمرکز ارتش آمریکا بر روی خاک اصلی ایران را مخدوش کرده و واشنگتن را ناچار میسازد تا بخشی از ناوگان دریایی خود را به اسکورت نفتکشها در دریای سرخ گسیل دارد؛ مأموریتی که بمبارانهای هوایی سنگین B-1B هرگز قادر به حل ریشهای آن نیستند.
بازار انرژی و پاشنه آشیل سیاسی کاخ سفید
پیامد مستقیم این انسداد دوگانه، جهش ناگهانی قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۰ دلار (تا سطح ۱۰۱ دلار) بوده است. این ابزار اقتصادی، قویترین اهرم فشار غیرنظامی علیه دولت دونالد ترامپ محسوب میشود. چرا؟
بحران افکار عمومی داخلی: افزایش قیمت جهانی نفت مستقیماً به معنای گران شدن بنزین در پمپبنزینهای ایالات متحده است. این فاکتور اقتصادی، بلافاصله نارضایتی اجتماعی را در آمریکا شعلهور میکند. با توجه به آخرین نظرسنجیها، ۵۹ درصد از مردم آمریکا رسماً با این جنگ مخالفند و ۶۸ درصد آن را بیارزش میدانند. این ریزش شدید حمایت در بدنه جامعه، سقف تابآوری سیاسی ترامپ را به شدت محدود میکند.
تهدیدات زیرساختی ترامپ: هشدارهای تند رئیسجمهور آمریکا مبنی بر بمباران پلها و نیروگاههای برق در تهران، بیش از آنکه نشاندهنده دست برتر باشد، بازتابدهنده هراس واشنگتن از طولانی شدن جنگ و عواقب تورمی نفت بالای ۱۰۰ دلار بر اقتصاد بینالملل و بورس نیویورک است.
بنبست دیپلماتیک و مواضع بازیگران منطقهای
شکست میانجیگریهای موازی قطر و عمان برای بازگشایی امن آبراهها نشان میدهد که دو طرف هنوز به نقطه تعادل دیپلماتیک نرسیدهاند. از یک سو، ایران با تکیه بر اهرم حوثیها تهدید کرده که اگر زیرساختهایش آسیب ببیند، اجازه صدور حتی یک قطره نفت از منطقه را نخواهد داد. از سوی دیگر، آلمان با درک این بنبست سیاسی و مخالفت قاطع ایران، دو ناو جنگی خود (فولدا و موزل) را از دریای سرخ خارج کرده که نشاندهنده شکاف در اجماع بینالمللی برای همراهی با ماجراجوییهای نظامی واشنگتن است.
نتیجه اینکه: قدرت نظامی بمبافکنهای B-1B آمریکا در میدان نبرد فیزیکی مطلق و ویرانگر است، اما این ابزار سخت، تنها قادر به نابودی «اهداف» است و نمیتواند «رفتار راهبردی» طرف مقابل را تغییر دهد. در مقابل، سلاح اقتصادی نفت ۱۰۰ دلاری که با اهرم حوثیها در دریای سرخ تقویت شده، به دلیل ایجاد تورم، مخالفت شدید افکار عمومی آمریکا و تهدید ثبات جهانی، مستقیماً مغز متفکر سیاسی در کاخ سفید را هدف قرار میدهد.
بنابراین، تا زمانی که بمبافکنهای آمریکایی نتوانند امنیت مطلق عرضه انرژی را تضمین کنند، که بسیار بعید به نظر میرسد، قیمت نفت و تهدیدات نامتقارن، دست برتر را در فرسوده کردن اراده جنگی واشنگتن خواهند داشت و ارتش آمریکا را در یک بنبست پرهزینه نظامی-اقتصادی نگاه میدارند.

ارسال نظرات