قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۵۱
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۵۱

حکایت هفته

غیرمستقیم!

آقا فریدون، مکانیک ماشین‌های سنگین از قبیل تریلی و کامیون بود. او و همسرش به‌تازگی صاحب فرزند شده بودند. آقا فریدون به ثریا خانم قول داده بود در همۀ کارها کمکش کند؛ بنابراین هر وقت مهمان داشتند و ثریا خانم توی آشپزخانه مشغول کار بود، آقا فریدون تند تند می‌رفت و پوشک بچه را باز می‌کرد تا اگر کار خرابی کرده باشد، مادرش بیاید و پوشک را عوض کند. فقط اشکال کار اینجا بود که فریدون خان از توی اتاق بچه فریاد می‌زد و مثلاً می‌گفت: «خانم… بچه سیل راه انداخته!»

ثریا خانم چند بار از همسر مهربانش خواهش کرده بود که در حضور مهمان‌ها موضوع را به‌صورت غیرمستقیم بگوید. بالاخره بعد از بحث‌های فراوان، آقا فریدون قبول کرد که سعی کند از آن به بعد کمی غیرمستقیم حرف بزند.

یک‌شب که جماعتی از فامیل دور و نزدیک، مهمان آن‌ها بودند، ناگهان صدای گریه بچه بلند شد. آقا فریدون فوراً به اتاق بچه رفت و پوشکش را باز کرد. با دیدن صحنه‌ای که پیش رویش بود، بینی‌اش را گرفت.

ثریا خانم از توی آشپزخانه گفت: «بچه در چه حاله؟»

آقا فریدون گفت: «چی بگم خانوم؟… موتور پیاده کرده!»

باغ وحش

دو دوست با هم به تماشای باغ وحش رفتند. وقتی به جلو قفس میمون‌ها رسیدند، با هم دعوایشان شد. آن‌ها نیم ساعت همدیگر را زدند. بعد آشتی کردن و نیم ساعت گفتند و خندیدند. آن‌وقت دوباره دعوایشان شد و نیم ساعت توی سر و کله هم زدند. بعد دوباره آشتی کردند و…

همین وقت، رئیس باغ وحش، جلو قفس میمون‌ها آمد. او پول بلیت دو دوست را پس داد.

چرا پول ما را پس می‌دهی؟… ما باغ وحش شما را تماشا کردیم!

این پول را بگیرید. میمون‌های ما هم دو ساعت نشستند و شما را تماشا کردند!

منبع: (بگو ما هم بخندیم، شهرام شفیعی. تهران؛ پیدایش، ۱۳۸۹)

Aviron

 

لطیفه‌های هفته

یه مرده میره حرم داد میزنه شلوغ نکنید … حاجتا قاتی شده من کرونا داشتم … الآن حامله شدم!

انگشت دست چپم رو میذارم تو دستگاه ۹۶٪ اکسیژن دارم … انگشت دست راستم رو میذارم ۹۴٪ … یه تنظیم باد لازم دارم!

اصلاً از اسم کابل مشخصه یکی از شهرهای ایرانه … کابل، زابل و حبه‌ی بابل.

به حیف نون میگن چرا پاهات رو باز کردی نشستی جلوی بانک؟ … میگه آخه الآن رادیو گفت به بازنشسته‌ها وام میدن!

حکومت ژاپن این‌قدر بی‌غیرته که اصلاً به فکر صیانت از مردمش نیست … برداشته به رکورد اینترنت با سرعت ۳۱۹ ترابیت در ثانیه دست پیدا کرده!

باید یه «قوز نکن قرمساق» چاپ کنم بزنم بالای میزم که … وقتی پای لپ‌تاپ می‌شینم هر ۵ دقیقه یک‌بار ببینمش.

همسایه بغلیمون لباس زیر فروشی داشت صداش می‌کردن اکبر شُرتی … بنده خدا مغازش رو عوض کرد کتاب‌فروشی زد، الآن میگن کتاب‌فروشیِ اکبر شُرتی!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نکته هفته

دوازده ویژگی شادمانی: عشق، خوش‌بینی، شهامت، احساس آزادی، فعالیت، امنیت، سلامتی، معنویت، نوع‌دوستی، دوراندیشی، شوخ‌طبعی و هدف.

نقل‌قول هفته

ویکتور هوگو: آرامش می‌خواهید؟ عشق بیافرینید.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: ای دوست بد مکن که روزها را فرداست، نیکی و بدی چو روز روشن پیداست. (مولانا)

مصری: آدم خوشبخت را در نیل بینداز، در حالی که یک ماهی در دهان دارد از آن بیرون خواهد آمد.

شعر طنز هفته

فوبیا

در خانه از لولو مرا ترساندند

در کوچه از جهود

در مدرسه از آقا ناظم ترسیدم

در اداره از پاک‌سازی

حالا هم که بازنشسته شده‌ام

از فشار قبر می‌ترسم

با این حال نوه‌ام حدیث، می‌گوید:

من از اچبل اچسیل می‌تلسم!

و ملیحه غش‌غش می‌خندد و می‌گوید:

نترس عزیزم

بابابزرگ که دم نداره! 

برعکس

از دیوار پذیرایی ما

۵ قاب عکس آویزان است

در این عکس‌ها عکبر عکسیر خود را

به شاملو، براهنی، دولت‌آبادی و مجابی

چسبانده تا معروف شود

در قاب پنجم، ملیحه می‌خندد

به‌سادگی عکبر عکسیر!

منبع: (ما کو تا اونا شیم؟، اکبر اکسیر. تهران؛ مروارید، ۱۳۹۳)

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان کوتاه و تک نگاری

داستانک‌: خانم بهداشت و ما هم صحه گذاشتیم!

تقریباً تمام پونصد دانش‌آموز مدرسهٔ پسرانهٔ ابتدایی شهید مفتح تبریز عاشق خانم بهداشت مدرسه بودن، این رقم با فارغ‌التحصیل شدن کلاس پنجمی‌ها کم می‌شد و با اومدن کلاس اولی‌ها برمی‌گشت سر جاش! عین موج دریا و جزر و مدش! اون وسط فقط خانم بهداشت مدرسه جاش ثابت بود...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *