قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / خراسان یا افغانستان
افغانستان

خراسان یا افغانستان

نرگس هاشمی|

نام حصۀ اعظم سرزمین افغانستان تا تخارستان و مجاری هلمند و کابل در قرن هفتم میلادی خراسان بود. چنین به نظر می‌آید که این نام در عهد ساسانیان از قرن پنجم میلادی به بعد شهرت یافته باشد.

خوراسان در پهلوی به معنی مشرق بود که معنی آن جای آفتاب برآمدن باشد؛ زیرا در فلات قدیم ایران، همین سرزمین مشرق آفتاب بود. اینکه شعرای زبان دری شاهان غزنه را شاه مشرق خطاب می‌کردند نیز از همین مقوله است. فخرالدین گرگانی که کتاب ویس و رامین را در ۴۴۵ هجری قمری در مثنوی لطیف و دل‌انگیز دری سروده است. وی بدون شبهت پهلوی را می‌دانسته و دربارۀ نام خراسان چنین گوید:

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

خوشا جا برو بوم خراسان، درو باش و جهان را می خورآسان

زبان پهلوی هر کاو شناسد، خراسان آن بود کز وی خورآسد

زبان پهلوی باشد خورآید، عراق و پارس را خورزو برآید

خوراسان را بود معنی خورآیان، کجا از وی خورآید سوی ایران

چه خوش نامست و چه خوش آب و خاکست، زمین و آب‌وخاکش هر سه پاکست

یک نفر محقق عرب ع تصریح می‌کند که معنی خراسان در فارسی مطلع آفتاب است.

Aviron

 

کتاب مختصی به زبان ارمنی هست که آن را به موسی خورنی (مؤسس خورناتسی) مورخ ارمنی قرن پنجم میلادی نسبت داده‌اند ولی از مطالب آن پیداست که در دوره بعد نوشته شده و اساس آن جغرافیای بطلیموس است که فلات ایران را به چهار کوست (ناحیه) تقسیم کرده است: کوست خوربران در مغرب، کوست نیم‌روز در جنوب، کوست خراسان در مشرق و کوست کاپکوه (قفقاز) در شمال.

همین مؤلف کوست خراسان را از همدان و کومش تا مرورت (مرو رود) و هرو و کاتاشان (هرات و پوشنگ) بژین (افشین غرجستان) تالکان (طالقان) گوزگان اندراب و ست (خوست) هروم (سمنگان) زمب (زم) پیرورنخچیر (در تخارستان) و رجان (ولوالج) بهلی بامیک (بلخ) شیری بامیکان (بامیان) می‌داند.

در پهلوی یک رسالۀ کوچک جغرافی به‌نام شتروهای ایران در ۸۰ کلمه پهلوی موجود است که بعداً عصر ابودوانیق منصور خلیفه عباسی (۱۳۶-۱۵۸ ه) تألیف شده و در آن کوست خراسان را از کومش و گرگان و کاین (قاین) تا سمرکند (سمرقند) و بخل بامیک (بلخ بامی) امتداد می‌دهد.

در بین نویسندگان و مورخان دورۀ اسلامی نیز روایاتی در این باره موجود بود که از آن جمله عبدالحی بن ضحاک گردیزی مورخ دورۀ غزنوی (حدود ۴۴۱ خ) نام خراسان را تا عهد اردشیر بابکان (۲۲۴-۲۴۱ م) بالا می‌برد و گوید:

یدالله بن عبدالعزیز اندلسی (متوفی ۴۸۷ ه) نیز در این باره «و پیش از وی اسپهبد جهان یکی بودی او چهار اسپهبد و سوی مغرب او را داد و سه دیگر نیم زوزان اسپهبد و ناحیت جنوب او را داد و چهارم آذربایجان اسپهبد و ناحیت شمال او را داد.» بعد از این دربارۀ خراسان گوید:

«و (اردشیر) مرخراسان را چهار مرزبان کرد: یکی مرزبان مرو شایگان، دوم مرزبان بلخ و تخارستان، سیوم مرزبان ماوراءالنهر و چهارم مرزبان هرات و پوشنگ و بادغیس»

بیشتر بخوانید:

هرتسفلد در شرح کتیبه پایکلی (ص ۳۷) حدود خراسان دوره ساسانی را چنین تحدید می‌کند:

«از حدود (تهران کنونی) در سلسله جبال البرز به گوشۀ جنوب شرقی بحیرۀ خزر خطی راکشید و آن را به لطف‌آباد برسانید و از آنجا رنجند و مرو گذرانده به کرکی و جیحون وصل کنید و بعد از آن همین خط را از کوه حصاریه پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنید که از بدخشان با سلسلۀ کوه هندوکش به هرات و قهستان و ترشیز و جنوب خواف برسد و واپس به حدود دری وصل گردد.»

دربارۀ اینکه کلمۀ خراسان بر همین سرزمین افغانستان در ازمنۀ قبل الاسلام هم اطلاق شده و شامل تمام این سرزمین بود. اسنادی موجود است که در مسکوکات هفتلیان این پادشاهان را «خرسان خواتاو» یعنی (خراسان خدای) نوشته‌اند و باز هم در یکی از مسکوکات زبان پهلوی تگین خراسان شاه دیده می‌شود که بر رخ دیگر همین سکه هیکل نیم‌تنۀ مؤنث موجود است که به دو رخش هالۀ نور منقوش است و شاید که این سمبل خاص فرۀ خراسان بود؛ و عین همین شکل را خسرو دوم ساسانی به‌یاد گرفتن خراسان از تصرف هفتلیان در حدود (۶۱۳ م) ضرب کرده است.

بر یکی از مسکوکات هفتلیان به پهلوی «خوره اپروت» (فره افزود) و بر رخ دیگر آن هپتل خواتاو و مرتان شاه که نام یکی از شاهان هفتلی است منقوش است و به قول اونوالا این مرتان شاه در ربع اول قرن هفتم مسیحی خویشتن را در زابلستان به قتل شاه خوانده بود و ممکن است حدس زد که هیکل نیم‌تنۀ مؤنث و هالۀ نور سمبولی از کشور خراسان و مطلع والشمس عرب باشد.

جغرافیا نویسان عرب از قبیل ابن خرداذبه و مسعودی و اصطخری و ابن حوقل و غیره هریک دربارۀ وسعت خراسان مطابق وضع سیاسی و تشکیلات دولتی آن‌وقت حرف زده‌اند که از آن جمله مطهر بن طاهر مقدسی (حدود ۳۵۵ هجری) گوید: خراسان از اقلیم پنجم است که از شهرهای خراسان طراز نویک خوارزم اسبیجاب شاش و طاربند و بخارا هم در آن داخل‌اند و احمد بن عمر مشهور بابن رسته نیز کور خراسان را از طبسین و قهستان تا بلخ و طخارستان و شمالأ تا بخارا و سمرقند و فرغانه و شاش (تاشکند) می‌شمارد و احمد بن واضح البعقوبی (متوفی بعد از ۲۹۲ هجری) نیز کور خراسان را از جرجان و نشاپور تا بلخ و طالقان و شمالأ تا بخارا به قلم می‌دهد.

اما محمد بن احمد البشاری مقدسی (۳۷۵ هجری) گوید که ابوزید بلخی مؤلف صوره الارض که امام این فن است خراسان را بر دو جانب ماوراء و مادون نهر جیحون تقسیم نموده که در جانب بالای آن از فراغانه و بخارا تا صغد و شاش (تاشکند) هم داخل بوده و به قول مطهرین طاهر طول خراسان از حدود امغان تا مجاری جیحون (نهر بلخ) و عرض آن از زرنج تا جرجان است که بدین طرف جیحون تا ختل و شغنان و بدخشان و واخان و حدود هند می‌رسد.

یاقوت حموی که بصیرترین جغرافیا نو نویسان عصر اسلامی است و بلاد خراسان را قبل از یغمای مغول به‌چشم سر دیده گوید:

خراسان از آزاد ورد عراق و جوین و بیهق آغاز شده و آخر حدود آن به تخارستان و غزنه و سیستان که متصل هند است می‌رسد و دارای چهار ارباع است:

اول ربع: ابرشهر مشتمل بر نشا و روقهستان و طبسین و هرات و فوشنج و باغیس و طوس و طاسران، ربع دوم: مروشاهجان و سرخس و ناوابیورد و مرور و دو طالقان و خوارزم و آمل بالای جیحون، ربع سوم: فاریاب و جوزجان و تخارستان علیا دوخست و اندراب و بامیان و بغلان و لوالج و رستاق و بدخشان و ربع چهارم: ماوراءالنهر از بخارا تا شاش و صغد و فرغانه و سمرقند.

مؤلف حدودالعلم که به گمان غالب ابن فریغون نام داشته و به حدس مینارسکی از دودمان آل فریغون خراسان بود در ۳۷۲ هجری حدود خراسان را شرقآ و هندوستان و مغرب آن را نواحی گرگان و شمال را درود جیحون تعین کرده و تخارستان و بامیان و پنجهیر (پنچشیر) و جاریابه و تمام بلاد افغانستان کنونی را در خراسان یا ناحیت‌های آن می‌شمارد و به مفهوم وسیع خود خراسان دورۀ ساسانی را نشان می‌دهد.

که به‌قول اصطخری عرض آن از بدخشان تا بحیره خوارزم می‌رسید و ابن فقیه اقصاء خراسان را در شمال شرق راشت مقرر کرده بود که از ترمذ شصت فرسخ فاصله داشت و فصل بن یحیی برمکی در این مفصل خراسان بابی را برای جلوگیری غارت‌های ترک ساخته بود. (کتاب البلدان ۳۱۴ به بعد)

پس خراسان اوایل دورۀ اسلامی را شامل تمام مملکت افغانستان کنونی گفته می‌توانیم که مراکز مهم آن در این خاک بودند و مردم کران‌های دریای سند و وادی بولان تاکنون هم‌کوچیان افغانی را که از حدود غزنه بدان دیار سرازیر می‌شوند خراسانی گویند و این نامی است که از زمان قدیم باقی مانده است.

در نظر تازیان فاتح که در عصر حضرت عمر بقیادت احنف بن قیس سنه (۱۸ ه) به کشودن دیار خراسان آغاز کرده بودند این سرزمین اهمیتی خاص داشت چنانچه شاعران عربی زبان دنیا را عبارت از خراسان خواند.

در ادب دری نیز مطالب کارآمدی راجع به خراسان موجود است. مثلاً ناصرخسرو قبادیانی بلخی ۳۹۴-۴۸۱ هجری نشیمن خود را در یمگان بدخشان عین خراسان داند: مرا مکان به خراسان زمین به یمگانست کسی چرا طلبد در سفر خراسان ا ۳ منوچهری دامغانی (متوفی ۴۳۲ هجری) بلخ و وردک سمرقند و بست را در خراسان شمارد آنجا که گوید:

از حکیمان خراسان کوشهید و رودکی بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذا اما در ازمنۀ مابعد یعنی در قرن پنجم و ششم هجری اراضی ماورای آمو را در حساب خراسان نشمردند که علت آن‌هم شاید انفصال سیاسی باشد؛ مثلاً عثمان مختاری غزنوی (حدود ۵۳۰ ه) در مدح وزیر نظام‌الملک علی خطیبی سمرقندی گوید:

همیشه ملک خراسان بران مقوم بود، چنانکه ملک سمرقند ازین گرفت قوام

همه جلال خراسان و ماوراءالنهر، ز بوعلی بنظام آمد و علی نظام

و ابن مطلع اوحدالدین محمد انوری شاعری خراسانی (حدود ۵۸۰ هجری) نیز دلیل است بر اینکه در عصرش اراضی خوارزم را در خراسان داخل نشمرده‌اند:

آخر ای خاک خراسان! داد یزدانت نجات، از بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات

هم او راست: دل‌وجان با نعیم خوارزمند، وای بر تن که خراسان است

منبع: تاریخ افغانستان بعد از اسلام از عبدالحی «حبیبی»

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

افغانستان رئیس جمهور آمریکا طالبان

با طالبان نه، با رئیس جمهور آمریکا مذاکره شود، گفت‌وگوی اختصاصی هفته با سخی منیر، کارشناس سیاسی در کابل

فاسدان سیاسی، اداری، مالی و پروژه‌یی، اقتصادی ... در محور حلقه مواد مخدر و مافیا قدرت را قبضه کرده‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *