قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / حزب کبکوا، زبان انگلیسی و ایده جدایی از کانادا | خودت را با عقاید قدیمی‌ات نکش
زبان انگلیسی در کبک
انگلیسی یک زبان است، نه یک جرم

حزب کبکوا، زبان انگلیسی و ایده جدایی از کانادا | خودت را با عقاید قدیمی‌ات نکش

هفته گذشته حزب کبکوا، یک خانم انگلیسی‌زبان را به‌عنوان مدیر اجرایی‌اش انتخاب کرد، اما در رأی‌گیری این حزب برای حمایت از مدارس و هنرستان‌های انگلیسی‌زبان، حزب موافق نبود. آن‌ها در ظاهر از کبک انگلیسی–فرانسوی سخن گفتند، اما در عمل همچنان بر تعصب‌های قدیم پای کوبیدند. اما همین‌که این حزب پذیرفته که یک انگلیسی‌زبان در هیئت اجرایش باشد، نشان از یک تغییر بزرگ دارد. این‌که چه هدفی پشت این تغییر وجود دارد، شاید چندان آسان نباشد و نیاز به دانش بیشتری در مورد کبک، کانادا و تقابل فرهنگ انگلیسی- فرانسوی داشته باشد، اما نشان از یک تغییر بزرگ دارد. حزب کبکوا متوجه شده که نمی‌تواند جمعیت انگلیسی‌زبان را ندیده بگیرد. یا شاید می‌خواهد با این کار، انگلیسی‌زبان‌ها را بفریبد. شاید برای دانستن بیشتر ماجرا باید کمی در مورد تاریخ این حزب بدانیم. بعد از مروری کوتاه، به فلسفه تغییر و بازی‌های سیاسی خواهیم پرداخت.

Aviron

 

شکوفایی مونترال و جدایی‌طلبی

درست در روزهایی که مونترال از برگزاری اکسپوی ۱۹۶۷ سرخوش بود و به دلیل این نمایشگاه بزرگ و موفق بیشتر از گذشته در دنیا به شهرت رسیده بود، گروهی به رهبری رنه لوسک دور هم جمع شدند تا حزبی به نام کبکوا را ایجاد کنند. این اتفاق در سال ۱۹۶۸ روی داد و رنه لوسک حزبی را با هدف جدایی کبک از کانادا تأسیس کرد و یکی از مهم‌ترین اهدافش رونق زبان و فرهنگ فرانسوی در کبک بود. لوسک که مجری، خبرنگار و تهیه‌کننده رادیو کانادا بود، هشت سال بعد از تأسیس حزب، نخست‌وزیر کبک شد و درنتیجه قدرت بیشتری برای انجام خواسته‌اش پیدا کرد. دو سال بعد از نخست‌وزیر شدن او، گروهی از جوانان که آن‌ها را به حزب کبکوا نسبت دادند، دست به اقداماتی خشن در مونترال زدند، از جنگ‌های کوچک خیابانی گرفته تا گروگان‌گیری. رنه لوسک این اقدامات را نقد نکرد، چون انگار معتقد بود که این حرکات اعتراضی است از سوی جامعه کبکی برای استقلال. پیر ترودو ارتش کانادا را به خیابان‌های مونترال آورد کمی بعد آرامش به خیابان‌های مونترال برگشت.

از این به بعد، لوسک مسیر درست‌تری را انتخاب کرد. او با تلاش فراوان انتخاباتی را در سال ۱۹۸۰ در کبک برگزار کرد. رأی‌دهندگان باید به جدایی کبک از کانادا یا به ماندن آن در فدراسیون کانادا رأی می‌دادند. سخنان پرشور دو گروه «آری» و «نه» چنان پرشور بود که من ایرانی، سی‌وهفت بعد از شنیدن آن‌ها هیجان‌زده می‌شوم. با جستجویی کوتاه می‌توانید ویدیوهای بسیاری را با این مضمون در یوتیوب پیدا کنید. به گمانم حتماً این کار را انجام دهید، چون هم با تاریخ محل زندگی‌تان آشنا می‌شوید و هم به بهتر شدن زبان فرانسوی و انگلیسی‌تان کمک می‌کند. خود من که الآن بعد از نیم ساعت ویدیو دیدن، می‌توانم بهترین نمره تافل را بگیرم.

نمی‌دانم روحیه هیجانی و پرشوری که در آن روزها جریان داشت، تا چه اندازه برگرفته از نگاهی جهانی بود. در آن سال‌ها انقلاب‌ها و حرکت‌های جدایی‌طلبانه بسیاری در جهان روی داده بود و انقلاب ایران یکی از رویدادها بود. کافی است مقایسه‌ای میان صحبت‌های پرشور انتخابات جدایی‌طلبانه کبک در سال ۱۹۸۰ و صحبت‌های انقلابی ایران در سال ۱۹۷۹ داشته باشید. شباهت‌ها بسیار است. سخنران‌ها و شنوندگان پرشورند و احساساتی. رنه لوسک، همه تلاشش را انجام داد تا کفه «آری» گویان به جدایی کبک سنگین‌تر شود و نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که اکثریت خواستار جدایی‌اند. اما هم لوسک، و هم کسانی که نظرسنجی‌ها را انجام می‌دادند می‌دانستند که افرادی که ما ایرانی‌ها آن‌ها را «رأی خاکستری» می‌نامیم تأثیرگذار خواهند بود. مجری سابق رادیو کانادا، از پیشرفت کبک سخن گفت و افق‌های بازی که پیش روی بود. حرف‌هایش هم بی‌راه نبود. پیشرفت استان کبک در سال‌های منتهی به رفراندوم، بهتر و بهتر شده بود. اما در آن‌سوی ماجرا، پیر الیوت ترودو، از زیادشدن مالیات‌های و خطراتی حرف زد که کبک مستقل با آن روبرو شد. ترودوی پدر همچنین از رؤیای اتحاد اروپا حرف زد. کشورهای اروپایی در آن سال‌ها در تلاش بودند تا اتحادیه اروپا را شکل دهند. پیر ترودو از جدائی‌طلبی کبکی‌ها، در روزهایی که کشورهای مستقل اروپایی به اتحاد فکر می‌کردند، انتقاد کرد. جمله ترودو که کمی قبل از برپایی رفراندوم گفته شد هنوز از سوی قدیمی‌ها مونترال تکرار می‌شود: «نام خانوادگی من کبکی است، اما کانادایی هم هست.»

میراث‌داران رنه‌لوسک

بعد از شکست طرح «آری» گویان، رنه‌لوسک با چهره‌ای اندیشمند حاضران را ترک کرد. او از آینده سخن گفت، آینده‌ای که در آن کبک رؤیایی او شکل خواهد گرفت.

رنه‌لوسک در شصت‌وپنج‌سالگی درگذشت تا دومین انتخابات جدایی کبک از کانادا را به چشم نبیند. سیاست‌های حزب کبکوا در سال‌های منتهی به رفراندوم دوم نرم‌تر شده بود. در سال ۱۹۹۵ این رفراندوم روی داد. کارزار انتخاباتی به‌اندازه نخستین دوره پرشور نبود، چون نه رنه‌لوسکی بود که پرشور از جدایی حرف بزند و ترودو هم نخست‌وزیر نبود و سیاست‌زده شده بود. در این دوره ۵۸/۵۰ (کمی بالاتر از پنجاه‌درصد) به «نه» رأی دادند تا کبک باز هم بخشی از کانادا باقی بماند.

از این به بعد، حزب کبکوا شیوه متعادل‌تری را دست‌کم در ظاهر پیش گرفت، تا جایی که این روزها از کبک فرانسوی – انگلیسی سخن گفته می‌شود و نه کبک به‌تمامی فرانسوی. هر نیتی که پشت این حرمت سیاسی باشد، دست‌کم نشان می‌دهد که حزب رویه‌ای متفاوت را در پیش گرفته است. سیاستمداران حزب کبکوا می‌دانند که نمی‌تواند با شیوه‌های قدیمی در سیاست امروز حرفی برای گفتن داشته‌اند و در سیاست هم باید تغییر داشت، تغییر در نوع نگاه و برنامه‌ها.

فلسفه تغییر، موافقان و مخالفان

کسانی که ادبیات غالب چپ‌گرایانه در دهه سی، چهل و پنجاه را به یاد می‌آورند، می‌دانند که «اپورتونیست» و «رویزنیست» بودن چه گناه نابخشودنی‌ای بود. اگر شما این دو برچسب را دریافت می‌کردی، یعنی شما آدم نان به نرخ روز خور حزب بادی بودی که منفعت خود را بر منافع خلق ارجحیت می‌دادی. ذکر این نکته کاملاً ضروری است که نگاه‌ها و تأویل‌های متفاوتی درباره این عبارات وجود داشت؛ کسانی که نظراتشان را به مائو ارجاع می‌دادند، و حتی مارکسیست‌لنینیست‌های که به استالین استناد می‌کردند، این دو برچسب را نوعی بورژوازی و ضد کمونیسم می‌دانستند، اما سوسیالیست‌هایی که تروتسکی و نئوسوسیالیسم را می‌پسندیدند، آن را نشانه‌ای از کمونیسم راستین می‌دانستند. کوتاه کلام این بود که دسته اول هیچ تغییری را قبول نمی‌کردند و دسته دوم می‌گفتند هرگاه که احساس کنند مسیر اشتباه است، می‌توانند آن را اصلاح کنند. پرواضح است که در کار هر دو می‌شد اشکال دید، اما کسانی که تلاش می‌کردند تا اشکالات را برطرف کنند قطعاً منعطف‌تر بودند، هرچند که ممکن بود گاهی چنان تغییر کنند که کاملاً از مسیر اصلی‌شان دور شوند.

کمونیست‌های ایرانی تنها گروه‌هایی نیستند که نگاهی متفاوت به پدیده تغییر داشته‌اند و دلیل این ماجرا کاملاً روشن است. هر تغییری نمی‌تواند به نکات مثبت ختم شود و هر ماندنی هم نمی‌تواند ما را به پیشرفت برساند. از طرفی، هر تغییری می‌تواند دارای اصالت باشد یا نباشد. از کجا می‌دانیم کسی که در جستجوی تغییر است، واقعاً به دلیل منافع شخصی چنین نمی‌کند. شاید کسی که می‌خواهد وضعیت موجود را حفظ کند، می‌ترسد که منافعش را از دست بدهد. نتیجه منطقی این است که تغییرات می‌تواند مثبت یا منفی باشد.

برگردیم به همان نکته‌ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد. آیا تغییراتی که حزب کبکوا پیش گرفته، با نیتی خیر همراه است؟ آیا مثبت است؟ آیا می‌توان آن را گذاشتن یک گام به عقب عنوان گذاشت؟ اگر یک گام به عقب می‌گذارند، ازاین‌رو نیست که خیز بردارند و دو گام به جلو بگذارند؟

معمولاً گروه‌های لیبرال، همواره طرفدار تغییرند و بنیادگراها خواستار حفظ وضع موجود. مثلاً اوباما در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش با شعار «تغییر» پا به عرضه گذاشت، درحالی‌که ترامپ وعده داد همه‌چیز را به حالت اول بر خواهد گرداند. این گوناگونی در نگاه فلاسفه هم قابل جستجوست.

هرچند نظرات کارل پوپر درباره مارکس را دوست ندارم، اما نمی‌توان از فلسفه تغییر حرف زد و اسمی از او نیاورد. پوپر یکی از طرفداران عقل‌گرایی بود و اعتقاد داشت هر عقیده‌ای ممکن است باطل شود. یعنی شما به چیزی اعتقاد داری و فکر می‌کنی عقایدت کاملاً درست است، اما فردا با شواهدی قوی متوجه می‌شوی که اشتباه فکر می‌کردی. درنتیجه می‌توانی عقاید قدیم را کنار بگذاری و سراغ ایده‌های نو بروی. پوپر درجا زدن روی افکار قدیمی را نوعی جزمی‌نگری می‌داند و به‌درستی اعتقاد دارد نگاه کردن به دنیا با این شیوه، باوری سخت در ما ایجاد می‌کند که ممکن است اشتباه باشد، درحالی‌که با نگرش نقدی، فرد آماده است اصول خود را تغییر دهد و شک را می‌پذیرد. فردی که خودش را نقد می‌کند و چشم‌هایش را باز می‌گذارد، بهتر می‌تواند اشتباهاتش را ببیند.

برگردیم سراغ دوست بزرگمان هگل. او معتقد بود که بسیاری از مفاهیم اجتماعی در حال تغییر است. یعنی هرگاه جامعه تغییر پیدا می‌کند، این ارزش‌ها دچار تغییر می‌شوند و باید با نگاهی نو به مفاهیم نگاه کرد، اما حقیقت ثابت و تغییرناپذیر است. او می‌گوید منطق، یعنی «حقیقت پوست‌کنده» یا به‌عبارت‌دیگر صورت جاوید و تغییرناپذیر است. یعنی ممکن است حزب کبکوا مطابق تغییرات اجتماعی برخی از رفتارش را عوض کند، اما باورهایش تغییر نمی‌کند و اگر این باورها تغییر کند ما با حزبی دیگر روبروییم. بااین‌همه نمی‌توان گفت هگل طرفدار تغییر است یا باقی‌ماندن در عقاید قدیم. او بسیار تأویل‌پذیر است، همان‌طور که رفتار حزب کبکوا را هر کس می‌تواند متفاوت تفسیر و تأویل کند.

نویسنده: فرشید سادات شریفی

من دکتری‌ خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز در ادبیات معاصر و نقد ادبی دریافت کرده، و سپس در مقطع پسادکتری بر کاربردی‌کردن ادبیات ازطریق نگاه بین‌رشته‌ای متمرکز بوده‌ام. سپس از تابستان سال ۲۰۱۶ به مدت چهار سال تحصیلی محقق مهمان در دانشگاه مک‌گیل بودم و اینک به همراه همسر، خانواده و همکارانم در مجموعۀ علمی‌آموزشی «سَماک» در زمینۀ کاربردی‌کردن ادبیات فارسی و به‌ویژه تعاملات بین فرهنگی (معرفی ادبیات ایران و کانادا به گویشوران هردو زبان) تلاش می‌کنیم و تولید پادکست و نیز تولید محتوا دربارۀ تاریخ و فرهنگ بومیان کانادا نیز از علائق ویژۀ ماست.

مطلب پیشنهادی:

سیمون ژولن بارت

اتحاد شهرداران کبک در حمایت از زبان فرانسه

فشارها بر جاستین ترودو نخست‌وزیر کانادا برای بسط دادن قانون ۱۰۱ به کسب‌وکارها و شرکت‌هایی که مشمول منشور فدرال هستند، تشدید می‌شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *