Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 562
سرگرمی

طنز و حکایت هفته 562

نکته مثبت هفته

زیادی فکر کردن به گذشته، تونل زدن به تاریکیه. مراقب باش تا حدی بهش فکر کنی که بتونی ازش درس بگیری!!

حکایت هفته

«اسب‌های وحشی»

شجره‌نامه‌ای که دارم نشان می‌دهد اجداد من دست‌کم باید سیصد چهارصد سالی در این شهر زندگی کرده باشند. نام بیشترشان بر سر زبان‌ها بوده البته نباید تصور کنید که ارباب و خان بوده‌اند. نه! ولی هرگز زیردست کسی هم نبوده‌اند. پدرم همیشه بادی به غبغب می‌انداخت و می‌گفت: پسرم ما همیشه مثل اسب‌های وحشی و آزاد بودیم.

البته این اسب‌های وحشی در نگاه مردم دزد و راهزن بودند. پدرم همیشه تعریف می‌کرد که چطور پدربزرگش دلیجان‌ها و کاروان‌ها را لخت می‌کرده و بعد با اسبش دوتایی ناپدید می‌شدند. اعمال محیرالعقولش طوری مشهورش کرده بود که چهار شاه به دنبال کشتنش بودند. تمام دختران شهر در آرزو بودند که این بار در برنامه‌اش نوبت دزدیدن یکی از آنها باشد. روزنامه‌ها به او لقب اسب وحشی را دادند و این رویش ماند. با وجود این زندگی عجیب، با دختر زیبایی که در کمال میلش دزدیده شده بود ازدواج کرد و صاحب چهار پسر شد که سه‌تایشان خل‌وچل از آب درآمدند. وقتی‌که پیر شد تنها پسر نسبتاً عاقلش جای او را گرفت و دزد سر گردنه شد؛ اما به‌زودی پیشرفت کرد و دزدی از بانک را پیشه کرد. پدربزرگم به طرز احمقانه‌ای اسرار داشت موقع خروج از بانک حتماً از خودش و پول‌ها و بانک عکس بگیرد. همین هم باعث شد تا سر یکی از دزدی‌هایش کشته شود و کم مانده بود نسل اسب‌های وحشی منقرض شود. در آن زمان پدرم فقط یک سال داشت؛ اما خون، خون را می‌کشد. پدرم هم دزد شد. هم بانک زد هم به طلافروشی‌ها حمله می‌کرد و الآن مدتی است که خودش را بازنشسته کرده است. پدرم مدت‌ها نگران من بود. با نگرانی به من نگاه می‌کرد. در چشمانش نگرانی را می‌دیدم. آخر من دانشگاه رفتم و ازدواج کردم و در بانک کار پیدا کردم. پدرم فکر می‌کرد که آیا من راه خانوادگی‌مان را ادامه می‌دهم.

Aviron
Aviron
Elite College

 

اما امروز او خوشحال است. بسیار از من راضی است. من چنان اختلاسی از بانک کردم و به همراه فامیل گریختم کانادا که بانک که هیچ، کل مملکت رفت هوا. حالا تابستان‌ها در تورنتو می‌چرخیم و زمستان‌ها را در ویلای مجللمان در هونولولوی هاوایی کیف می‌کنیم و پدرم کنار شومینه روی مبل راحتی لم می‌دهد و آلبوم خانوادگی‌مان را باافتخار به پسرم نشان می‌دهد. آخر ما اسب‌های وحشی هستیم.

منبع: (گربه‌ها و آدم‌ها، داوود قنبری. تهران؛ روزنه، 1396)

 

لطیفه‌های هفته

به نظر شما اینکه اومدن یک گیگ اینترنت هدیه دادن ولی اینترنت هنوز قطع بود از عجایب این چند روز اخیر نبود…

امپراتور ژاپن به دلیل کهولت سن از قدرت کناره‌گیری کرد … خدا را شکر که ما در کشورمان از این قرتی‌بازی‌ها نداریم … مسئولین کشور ما … پوشک می‌کنند و به کارشان ادامه می‌دهند.

برای طنز

تو راهپیمایی می‌گفت: خدایا مسئولین ما را حفظ بفرما … بعدش می‌گفت: خدایا ریشه فساد را نابود بفرما … خوب الآن خدا دومی رو اوکی کند که اولی به فنا می‌رود!

خدایا بلاها و مشکلات را از کل سرزمین‌های اسلامی دور کن … چون هر اتفاقی برایشان بیافتد ما باید پولش را بدهیم.

نخستین کسی که سر شوخی را باز کرد خدا بود. چون گفت: … برای شما همسرانی آفریدیم تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید!

هیچ‌وقت توی مترو برای پیرمرد و پیرزن‌ها بلند نشوید … اینها همان‌هایی هستند که انقلاب کردند تا روی پای خودشان بایستند.

هر وقت رئیس فرهنگستان ادب پارسی «غلامعلی حداد عادل» اسم و فامیلش رو فارسی کرد و گذاشت: نوکر شیر خدا آهنگر دادرس … آن‌وقت ما هم به تبلت می‌گوییم: «رایانک مالشی».

 

نکته هفته

دنیا برای کسانی که می‌اندیشند کمدی و برای کسانی که احساس می‌کنند تراژدی است.

نقل‌قول هفته

آلن هوپر: خوابیدم و به خواب دیدم زندگی زیبایی است، از خواب برخاستم و زندگی را وظیفه یافتم.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال.

چینی: جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پیدا نمی‌کنند.

شعر طنز هفته

«گر ده کلید اضافه شود بر نود کلید»

گر ده کلید اضافه شود بر نود کلید

در دستۀ کلید شما هست صد کلید

یا ده کلید اگر ز همین حلقه کم شود

حالا درون حلقه چه داری؟ نود کلید

تا حالا دیده‌اید؟ نه! حتی شنیده‌اید

بر سینۀ دری بزند دست رد کلید؟!

در را اگر به خیروخوشی وا‌نمی‌کند

افتاده است در وسط قفل، بد کلید

قفلی به روی قفل دگر می‌زند، کلید

وقتی‌که هیچ کار نباشد بلد کلید

کرد آنچه قفل بسته در این شهر بود، هرز

افتاد تا به دست یکی بی‌خرد، کلید

تنها «حسین جعفریان» بود در جهان

با عشق زد به واقعه‌ای مستند کلیک

منبع: (فیض‌بوک، ناصر فیض. تهران؛ شرکت انتشارات سوره مهر، 1392. قسمتی از شعر گر ده کلید اضافه شود بر نود کلید)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 566

به زمزمۀ باد در این سال نو گوش کن. باد پیامی از عشق، صلح، امید و خوشبختی برای تو به همراه خواهد داشت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *