Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / خوانندگان / سخنی در باب لازمه‌های گفت با گو | نگاهی به مقاله «گفت‌بی‌گو: گفتاری در باب….»؛ | با اتکا به تجربه مهاجران ایرانی کانادا
گفت با گو

سخنی در باب لازمه‌های گفت با گو | نگاهی به مقاله «گفت‌بی‌گو: گفتاری در باب….»؛ | با اتکا به تجربه مهاجران ایرانی کانادا

بخش «خوانندگان» هفته متعلق به خوانندگان است. تنها محدودیت انتشار مطالب در این صفحه قوانین کاناداست. سلیقه سردبیر و دست‌اندرکاران هفته در انتشار مطالب در این بخش تأثیری ندارد.

 

علی چنگیزی|
علی چنگیزی
علی چنگیزی

در شماره‌ی 544 مجله هفته مقاله‌ای از دوست عزیز «پرژاد طرفه‌نژاد» با عنوان «گفت بی گو: : گفتاری در باب ناهمبستگی و از-هم-گریزی ایرانیان»، به چاپ رسید. پس از مطالعه این نوشته تحلیلی بر آن شدم تا در ادامه استدلال «گفت بی گو»  به واکاوی لزوم اتحاد، همکاری، همیاری و گفت‌وگوی ایرانیان مقیم کانادا با تمام اختلاف‌نظرهای موجود بپردازم.

 

Elite College
Aviron

 

نوشته «گفت بی گو»، کوششی است در توضیح  شرایط  و عواملی که امروز جامعه ایرانی و ایرانیان مقیم خارج از کشور را در چنین  شرایطی (دوری از هم و عدم اعتماد به یکدیگر و…) قرار داده است.

کمبود شخصیت و هویت جمعی را به گذشته تاریخی و اجتماعی ایرانیان از چندین هزار سال پیش تاکنون مرتبط دانسته و به توضیح عوامل بسیاری چون  تنوع زبان‌ها، فرهنگ‌ها، موجودیت و همزیستی اقوام و طوایف در خطه جغرافیایی معینی در ادوار گوناگون و طی هزاران سال با حکومت‌ها، پادشاهان و سلسله‌های مختلف که سعی در اداره ایران و کوشش برای یکپارچگی آن داشته‌اند، می‌پردازد.

 

نسلی که من نیز جزئی از آنم در مرحله گام نهادن به پیرانه‌سری است. تجارب گذشته ما و امثال ما شاید چراغی هرچند کم‌نور و کم سو برای جوان‌ترهاست تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.

 

طرفه نژاد استدلال می‌کند، این معضلات به لایه‌های هویت ایرانی در سه بخش، هویت ماقبل اسلام، هویت اسلامی و نهایت هویت غربی در جامعه ایرانی برمی‌گردد که هرکدام ناقض هویت پیشین بوده است.

بر پایه این نظریه دشواری‌ها  و پیچ‌وخم‌هایی که امروزه گریبان جامعه ما چه داخل و چه خارج از کشور را گرفته، تشریح می‌کند. 

ممکن است هر ایرانی بر مبنای درک یا تمایل خود به یکی از این فرهنگ‌ها و گذشته تاریخی تعلق‌خاطر داشته باشد و هویت خود را بر مبنای این سه مرحله مشخص کند. به نظر این‌جانب تحلیلی است واقعی از شرایط عینی موجود، موقعیت گذشته و تأثیرات آن در طول تاریخ بر فرهنگ و هویت ملی ما.

شوربختانه جامعه ایرانی خارج از کشور به دلایل گوناگون، از پریشانی فکری-نظری بزرگی رنج می‌برد که مانع به دست آمدن فصل مشترک راهبردی و اتحاد عمل در پیشبرد منافع جمعی است. افزون بر تشتت فکری، منش‌ها و کردارهای غالب در میان ما به شکل غیرقابل‌باوری در ناسازگاری با منافع جمعی بوده و پراکندگی، بدگمانی و عدم اعتماد به یکدیگر را موجب شده است. از یکدیگر دوری جستن در بسیاری از موارد به منزوی شدن و نیافتن راه‌های موفقیت فردی و جمعی انجامیده است. برخلاف ادعای غالب در میان ما ایرانیان به خورده گیری از غربیان و جوامع میزبان، یعنی اتهام فردگرایی، امروزه یکی از شاخصه‌های ما ایرانیان فردگرایی و تمایل به حفظ مزایای شخصی و پشت کردن به منافع جمعی است. شاید برای درک بهتر دشواری‌هایی که در برابر ما قرار دارند بازگویی تجارب گذشته، در باب همکاری و اتحاد در جامعه ایرانی خارج از کشور، راه گشا باشد.

 

ایرانیان کانادا اعم از مهاجرین، دانشجویان، کسانی که ویزا با مجوز کاردارند و حتی شهروندان ایرانی کانادایی، مشکلات و منافع مشترکی دارند. تنها در سایه اتحاد و هماهنگی جمعی است که می‌توان بر مشکلات غلبه کرد و به امتیازها و منافع جمعی و فردی در کشور میزبان دست‌یافت.

 

تجربه کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی خارج از کشور (اتحاد ملی)

نام کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحاد ملی) برای بخش عمده ایرانیان به دلایل متعدد آشنا به نظر می‌آید هرچند که ممکن است از شیوه کار و تاریخ گذشته آن آگاهی دقیق و عمیقی در اذهان عمومی مشاهده نشود.

پس از جنگ جهانی دوم تعداد قابل‌توجهی از دانشجویان ایرانی برای ادامه تحصیل رهسپار کشورهای اروپایی و آمریکا شده و در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی مشغول به تحصیل شدند.

اروپا از جنگی خانمان‌برانداز سر برآورده بود و کشورهای جنگ‌دیده در حال ترمیم ویرانه‌ها بودند.

 

به‌تازگی در فضای مجازی مشاهده کرده‌ام نسل جدید ایرانیان نهادی را به نام «کنگره ایرانیان کانادا»، تأسیس کرده و در آن ایرانیان با آراء و افکار متفاوت ولی منافع صنفی مشترک به فعالیت‌هایی پرداخته‌اند.

 

دانشجویان ایرانی چه آن‌هایی که از جانب دولت ایران (دوران نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق) و چه آن‌هایی که بعد از کودتای آمریکایی-انگلیسی (سال ۱۳۳۲) که به سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق منتهی شد، با پشتیبانی مالی خانواده‌ها و به اتکای خویش برای تحصیل به این کشورها واردشده بودند، با مشکلاتی روبه‌رو شدند که مقابله با آن‌ها به‌تنهایی برایشان دشوارتر بود تا به شیوه جمعی. این موضوع احساس گردهمایی، مشورت و تبادل‌نظر در سرزمین‌های ناشناخته برای این تازه‌واردها به یک الزام انکارناپذیر تبدیل شد. از گردهمایی‌های متعدد دانشجویان در شهرهای مختلف اروپایی انجمن‌های دانشجویی در اکثر کشورهای اروپایی و سپس آمریکایی متولد و در طول زمان به نهادی هم آهنگ و هم‌پیمان برای دفاع از حقوق صنفی دانشجویان و فعالیت‌های فرهنگی تبدیل شد. انجمن‌های دانشجویی که در شهرهای مختلف اروپا تأسیس‌شده بود به‌مرورزمان بابا یکدیگر ارتباط برقرار کردند و بااحساس ضرورت یک اتحاد بزرگ‌تر در یک پیکره متحد،‌ سرانجام در تاریخ پانزدهم آوریل سال ۱۹۶۰ اولین نشست سراسر انجمن‌های دانشجویی ایرانی اروپا برگزار و نام کنفدراسیون دانشجویان اروپا را برای ادامه فعالیت‌هایشان انتخاب کردند. سال بعد یعنی در ژانویه ۱۹۶۱ نشست دوم یا دومین کنگره سراسری برگزار شد و  یک سال بعد، در کنگره سوم فدراسیون دانشجویان آمریکایی به کنفدراسیون اروپا ملحق شد و کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) شکل گرفت. کنفدراسیون به‌مرور و به‌ضرورت زمانه به فعالیت‌های سیاسی نیز گرایش پیدا کرد. آنچه از تاریخ بیست‌ساله کنفدراسیون می‌توان آموخت، همدلی، همیاری و اتحاد بین دانشجویان و روشنفکران عضو آن نهاد سراسری بود. کنفدراسیون بر مبنای احترام به منشور و اساسنامه تعیین‌شده در کنگره‌ها توسط نمایندگان دانشجویان فعالیت‌های خود را پیش می‌برد. این تشکل از افکار، اندیشه‌ها و نظرگاه‌های سیاسی متفاوت و گاهی هم متضاد تشکیل‌شده بود ولی همگان برای پیش برد اهداف تعیین‌شده در منشور و قطعنامه‌های سالیانه کنگره‌ها تلاش کرده و اتحاد در عین انتقاد، اساس پایداری آن نهاد دمکراتیک نام‌آور را تضمین می‌کرد.

دانشجویان در مکتب کنفدراسیون بسیار آموختند. ازجمله، اتحاد و همکاری، صداقت در حرف و عمل و ساده زیستی، دفاع از حقوق صنفی و حقوق بشر، کار جمعی و مقابله با فردگرایی.

 

گفت‌وگوی صادقانه، دقیق و رجوع به منابع موثق تنها راه‌حل گذار از ناکامی‌هاست. عدم پیشرفت و موفقیت جمعی جامعه ما در پایبندی به همین عوامل نهفته است. قهر و بستن در مذاکره و گفت‌وگو نه‌تنها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند بلکه، باعث بروز آشفتگی و ازهم‌گسیختگی می‌شود.

 

باید تأکید کرد اعضای کنفدراسیون با پذیرش همکاری و همبستگی برای پیشبرد اهدافشان با نظرگاه‌های متمایز سیاسی ازجمله، ملیون، مذهبیون، دموکرات‌ها و چپ‌ها، نسلی را پرورش دادند که برای خود و هم‌وطنان شأن هویت ملی قائل شدند و بر جامعه ایرانیان داخل و خارج از کشور تأثیر گذاشتند، ضمن اینکه هنوز بازماندگان آن تشکل از شاخص‌ترین‌ها به شمار می‌آیند.

تجربه مرکز همکاری‌های فرهنگی اجتماعی ایرانیان کبک

دومین تجربه‌ای که به بحث ما برای درک ضرورت همکاری میان ایرانیان می‌تواند کمک کند ایجاد مرکز همکاری‌ها در استان کبک به‌ویژه شهر مونترال است.

به‌جرئت می‌توان گفت، دهه ۱۹۸۲ الی ۱۹۹۲ دوران ورود بالاترین تعداد پناه‌جویان ایرانی و درخواست پناهندگی از کشور کانادا بود. مونترال تقریبا تنها شهر انتخابی پناه‌جویان ایرانی محسوب و تعداد وسیعی از جوانان از سراسر کشورهای اروپایی و هندوستان به آن وارد می‌شدند.

نهادهای بشردوستانه و مدنی کانادایی با حسن نیت در خدمت به این مهاجران بودند، اما آنچه نبودش احساس می‌شد یک‌نهاد مدنی بومی (ایرانی) برای کمک به این هم‌وطنان جهت تسهیل کارهای اداری و راهنمای آن‌ها برای تطبیق با جامعه میزبان بود.

مرکز همکاری‌های فرهنگی اجتماعی ایرانیان به همت تعدادی از ایرانیان قدیمی شهر مونترال و متقاضیان پناهندگی، یعنی تازه‌واردان از نظرگاه سیاسی متفاوت و چه‌بسا متضاد، در پاییز سال ۱۹۸۴ بعد از چند گردهمایی، بحث در مورد خط‌مشی، اساسنامه و انتخاب هیئت‌مدیره شروع به کارکرد.

مرکز همکاری‌ها نهادی صنفی فرهنگی بود. صنفی به مفهوم رسیدگی به امور پناهندگان، راهنمایی آن‌ها، انتخاب وکلای مدافع، دفاع از حقوق مصرح در قوانین پناهندگی، کمک برای یافتن مسکن، تماس با دولتین استانی و فدرال در ارتباط با پرونده‌ها، معرفی و دفاع از موقعیت پناه‌جویان در گروه مهاجرت سنای کانادا در اوتاوا و در چندین نوبت و بسیاری امور دیگر.

فعالیت‌های فرهنگی مرکز هماهنگی 

ایجاد امکانات برای پناه‌جویان و فرزندانشان که هم بافرهنگ کشور میزبان راحت‌تر ارتباط برقرار کنند و هم از فرهنگ ایران غافل نمانند،‌ یکی از هدف‌های فرهنگی مرکز هماهنگی به شمار می‌آمد. همچنین برگزاری کلاس‌های زبان فرانسه و انگلیسی، برگزاری اعیاد سنتی ایرانی، فراهم کردن امکان فعالیت برای هنرمندان پناهنده، تدریس موسیقی ایرانی، برگزاری کلاس‌های تئاتر (اینجا می‌خواهم یادی از زنده‌یاد «محمود استاد محمد» و «آهو خردمند» کنم که با پناه‌جویان فعالیت تئاترال داشته و توانستند نمایش «آی با کلاه، آی بی‌کلاه» برگرفته از اثر زنده‌یاد «غلامحسین ساعدی» را با همان پناه‌جویانی که هرگز سابقه هنرپیشگی نداشتند، به شکل حرفه‌ای در چندین شهر کانادا روی صحنه ببرند)، ایجاد کتابخانه در محل مرکز، ایجاد مدرسه زبان فارسی برای فرزندان پناه‌جویان و ایرانیان مقیم مونترال، مدرسه فارسی دهخدا که متجاوز از ۳۴ سال است که به همت برخی از دوستان و بدون هیچ چشم‌داشتی تا امروز تداوم‌یافته و درواقع همان ادامه مدرسه فارسی مرکز همکاری‌هاست.

مقابله با ابتذال فرهنگی

مهاجرت گروهی از ایرانیان به کانادا که از امکانات مالی خوبی برخوردار بودند اما فرهنگ کافه‌ها و کاباره‌های شبانه را اشاعه می‌دادند و هر کنسرتی که برگزار می‌کردند با ضرب‌وجرح و مجروح شدن تعدادی همراه بود،‌ نیاز به خنثی کردن گسترش این رفتارهای مبتذل احساس شد. پس لازم بود فعالیت‌هایی در راستای ارائه جایگزین‌های مناسبی برای آن سرگرمی‌ها انجام شود.

مرکز با برپایی کنسرت‌ها و دعوت از گروه‌های موسیقی و خوانندگان محترم و محبوبی چون «محمدرضا شجریان»، «شهرام ناظری»، «پریسا»، «محمدرضا لطفی»، «پرویز مشکاتیان»، گروه «کامکارها»، «کیهان کلهر»، گروه «دستان» و … به برچیدن بساط فرهنگ ناپسند و جایگزینی فرهنگ فاخر موفق شد.

مرکز همکاری‌های فرهنگی اجتماعی ایران در صورت لزوم و به جبر زمانه به حیطه سیاست و دفاع از منافع و مردم ایران نیز می‌پرداخت. ازجمله مصاحبه‌های رادیوتلویزیونی با شبکه‌های معتبر فرانسه و انگلیسی‌زبان برای توضیح اوضاع موقعیت ایران در منطقه، جنگ ایران و عراق و برنامه‌ریزی برای اعتراض و تظاهرات گسترده در شهر مونترال به حمله وحشیانه ناو جنگی یو.اس.اس وینسنس به پرواز ۶۵۵ هواپیمای مسافربری ایران ایر (سوم ژوئیه ۱۹۸۸) که باعث کشته شدن ۲۹۰  مسافر ازجمله ۶۶ کودک خردسال زیر ۱۳ ساله شد.

یک کارنامه هشت‌ساله

چنانچه بخواهیم ارزیابی از کارنامه هشت‌ساله مرکز ارائه دهیم، به‌جز مثبت بودن آن تجربه درزمینهٔ مای همکاری دست جمعی، وحدت عمل و همیاری کسانی که شناخت چندانی از یکدیگر نداشتند و از دیدگاه‌های سیاسی متفاوت دورهم جمع شده بودند سخن دیگری نمی‌توان گفت.

سرمایه‌گذاری فکری، زمانی، مالی و فعالیت صادقانه ده‌ها و چه‌بسا صدها انسان آگاه، رمز موفقیت نهادی خدمتگزار به جامعه ایرانی و پناه‌جویان بود. هم‌اکنون نیز چنانچه نهادی مدنی بخواهد در خدمت جامعه ایرانی باشد همچنان باید همین راه و روش را به‌عنوان الگوی راهبردی انتخاب کند.

کنگره ایرانیان کانادا و مجادله‌های نفس‌گیر و خسته‌کننده

نسلی که من نیز جزئی از آنم در مرحله گام نهادن به پیرانه‌سری است. تجارب گذشته ما و امثال ما شاید چراغی هرچند کم‌نور و کم سو برای جوان‌ترهاست تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.

ایرانیان مقیم کانادا اعم از مهاجرین، دانشجویان، کسانی که ویزا با مجوز کاردارند و حتی شهروندان ایرانی کانادایی، مشکلات و منافع مشترکی دارند. تنها در سایه اتحاد و هماهنگی جمعی است که می‌توان بر مشکلات غلبه کرد و به امتیازها و منافع جمعی و فردی در کشور میزبان دست‌یافت.

به‌تازگی در فضای مجازی مشاهده کرده‌ام نسل جدید ایرانیان نهادی را به نام «کنگره ایرانیان کانادا»، تأسیس کرده و در آن ایرانیان با آراء و افکار متفاوت ولی منافع صنفی مشترک به فعالیت‌هایی پرداخته‌اند. این کنگره یادآور تشکیلات فوق‌الذکر گذشته است. ضمن تبریک به این جوانان و آرزوی موفقیت روزافزون آنان برای ایجاد اتحاد و یگانگی ملی بین ایرانیان نکاتی را در ذیل لازم به ذکر می‌بینم.

همراه با آغاز فعالیت‌های مدیریت کنونی این نهاد شاهد آنیم که پاره‌ای از فعالیت‌های مدیریت کنونی مورد مناقشه و منازعه برخی از اعضای جامعه ایرانی در شهر تورنتو قرارگرفته است، برای درک بهتر آنچه می‌گذرد به سایت‌های متعدد و استدلال‌های آن‌ها رجوع کردم ولی متأسفانه بین اعتراض‌ها چیزی بیشتر از پولیمیک (مشاجره) و سلسله اتهامات بی‌مدرک متقن که احتمال غیرقابل توجه یا غیرقابل اثبات‌اند ندیدم. به یاد گذشته افتادم و زمانی که نسل ما با درگیر شدن در مشاجرات بیهوده چه جفاها که به دوستان و رفقا، جامعه و جنبش سیاسی در سطح عام آن و به جامعه ایرانیان در سطح کلان نکرد و این‌همه تلاش چه بی‌نتیجه بود و چه‌بسا تأثیر منفی نیز داشت. چهل سال از آن زمان می‌گذرد یعنی وقت کافی برای تربیت دو نسل با افکار و روش‌های کار نوین. حتم دارم ته‌مانده‌های تفکر گروه گرایانه و جزم اندیشان معتقدین مؤمن به راه خود، سدی شده است در مقابل رشد و تکامل اندیشه‌های مترقی و همیاری بین ایرانیان مقیم تورنتو.

در بحث‌ها و گفت‌وگوها، نسبت کار سیاسی به هیئت‌مدیره کنونی کنگره ایرانیان کانادا داده می‌شود و استدلال می‌کنند که جمع‌آوری هجده هزار امضاء در رابطه با اختلاس گران و دزدان اموال مردم ایران و آوردن ثروت‌های دزدی شده به کانادا نه‌تنها سیاسی است بلکه به نفع هیئت حاکمه ایران است! یا جمع‌آوری شانزده هزار امضاء از ایرانیان مقیم برای مقابله با تحریم‌ها و جنگ علیه ایران و مردمش و دفاع از بازگشایی سفارت یا کنسولگری برای تسهیل رفع نیازهای ایرانیان در کانادا و…همگی از مصادیق اتهام همکاری هیئت‌مدیره کنونی در سمت‌وسو گرفتن با جمهوری اسلامی است.

اگر بخواهیم صادقانه  به حل اختلاف کنونی کمکی بکنیم، کافی است نیم‌نگاهی به اساسنامه کنگره ایرانیان کانادا بی اندازیم. در فصل اول که در حقیقت منشور یا مرامنامه راهبردی این تشکل است اهداف کنگره به‌وضوح آمده: «حفاظت از منافع جامعه ایرانی-کانادایی و سلامت و امنیت آن در محافل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کانادا.»

چنانچه بخواهیم بی‌طرفانه و خیرخواهانه و بی‌غرض به عملکرد هیئت‌مدیره کنگره و انطباق آن با اساسنامه بنگریم بی‌شک به این نتیجه می‌رسیم که انگ‌های متعدد وابستگی و سیاسی‌کاری به‌نوعی خرده‌گیری برای تخریب مسئولین کنونی است. هیئت‌مدیره کنگره با کمک یکی از نمایندگان مترقی حزب دمکراتیک نوین (ان.دی. پی) خانم «هلن لاوردیر در مقابل کمیته تحقیق امور خارجی سنای کانادا در تاریخ نهم فوریه ۲۰۱۷ برای توضیح و مقابله با تحریم‌های پیشنهادی جنگ‌طلبانه محافظه‌کاران در غالب لایحه‌ی ۲۱۹ دعوت می‌شود. ارائه گزارش و پاسخگویی به سؤالات سناتورها کمیسیون از جانب دو جوان عضو هیئت‌مدیره از نسل دوم بعد از انقلاب ۱۹۷۹ به شیوه مدلل و مسلط در دفاع از حقوق ایرانیان مقیم، بازگشایی کنسولگری، ایجاد روابط دیپلماتیک، همچنین که مخالفت با تحریم‌ها علیه ایران و مردم ایران ستودنی است و شخصاً به این دو نماینده جامعه ایرانی تبریک می‌گویم.

طبیعتاً تشویق به عدم اعتماد میان ما ایرانیان، تمایل به محاوره و تبادل‌نظر، گرایش به همکاری و همبستگی بین اعضاء یک جامعه را تقلیل می‌دهد. بی‌اعتمادی، مانع از نزدیکی انسان‌ها برای حل مشکلات اساسی و حیاتی مشترکشان می‌شود. عدم اعتماد، تنگ‌نظری، کینه‌توزی، تهمت زنی و گروه‌گرایی، شعاری برخورد کردن با مشکلات را موجب شده و رشد و اشاعه این موارد دشمنی در میان جمع را دامن زده و درنهایت موجب بسته شدن کامل درهای گفت‌وگو می‌شود.

گفت‌وگوی صادقانه، دقیق و رجوع به منابع موثق تنها راه‌حل گذار از ناکامی‌هاست. عدم پیشرفت و موفقیت جمعی جامعه ما در پایبندی به همین عوامل نهفته است. قهر و بستن در مذاکره و گفت‌وگو نه‌تنها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند بلکه، باعث بروز آشفتگی و ازهم‌گسیختگی می‌شود. خرد فردی و جمعی حکم می‌کند که باب گفت‌وگو و تبادل‌نظر را تحت هیچ عنوانی نباید بست چراکه لازمه دمکراسی است. بیایم از زحمات این جوانان عضو هیئت‌مدیره کنگره ایرانیان به خاطر کارهای مثبتشان قدردانی کرده و با پیشینه نه‌چندان افتخارآمیز اما متداول فرزند کشی در فرهنگ ایرانی وداع کنیم.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

اقتصاد کانادا

خبرهای خوب از مذاکرات تجاری آمریکا و چین؛ اخبار اقتصادی تا شنبه 15 سپتامبر 2019

شاخص سهام تورنتو این هفته رکورد جدیدی ثبت کرد که بیشترین رشد مربوط به بخش مالی بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار