Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 537
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته 537

نکته مثبت هفته

ایمان قوی‌ترین نیرو در تمام عالم است.

 

حکایت هفته

برادر

تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می‌کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند. پدر و مادر می‌ترسیدند، تامی هم مثل بیشتر بچه‌های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند؛ برای همین به او اجازه نمی‌دادند با نوزاد تنها بماند.

اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی‌شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها ماندن با او روزبه‌روز بیشتر می‌شد. بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند.

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچک‌ترش رفت، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: «داداش کوچولو، به من بگو خدا چه شکلیه؟ من کم‌کم داره یادم میره!»

 

انتخاب

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش‌های بلند جلوی در دید. به آنها گفت: من شما را نمی‌شناسم ولی فکر می‌کنم گرسنه باشید، بفرمایید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم. آنها پرسیدند: «آیا شوهرتان خانه است»؟ زن گفت: «نه، او برای کاری بیرون از خانه رفته است». آنها گفتند: «پس ما نمی‌توانیم وارد شویم».

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد. شوهرش به او گفت: «برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمایید داخل». زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: «ما با هم داخل خانه نمی‌شویم». زن با تعجب پرسید: «چرا»؟ یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت: «نام او ثروت است» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت: «نام او موفقیت است و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام‌یک از ما وارد خانه شما شویم».

زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهر گفت: «چه خوب، ثروت را دعوت کنیم تا خانه‌مان پر از ثروت شود»! ولی همسرش مخالفت کرد و گفت: «چرا موفقیت را دعوت نکنیم»؟ عروس خانه که سخنان آنها را می‌شنید پیشنهاد کرد: «بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود».

مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت: «کدام‌یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست». عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید: «شما دیگر چرا می‌آیید»؟

پیرمردها با هم گفتند: «اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می‌کردید، بقیه نمی‌آمدند ولی هرجا عشق است ثروت و موفقیت هم هست»!

(منبع: عشق بدون قید و شرط، برگردان بهنام‌زاده. تهران؛ پژوهه، 1382)

 

لطیفه‌های هفته

  • خمیردندان‌مان دارد تمام می‌شود، داخلش آب ریختیم، الان ازش به عنوان دهان‌شویه استفاده می‌کنیم…. آقای ترامپ ما را از تحریم می‌ترسانی!؟
  • گرمی هوا با ماه رمضان رابطه مستقیم دارد،… یعنی رمضان بهمن هم بیفتد آفتاب عمود می‌تابد بر مسلمین و مسلمات.
  • می‌دانی عشق یعنی چه؟ یعنی وقتی آقایتان عصبانی میشود بگذارید هر چه دوست دارد بگوید و داد بزند. وقتی آرام شد بروید کنارش بشینید و دستهایش را بگیرید. توی چشماش با مهربانی زل بزنید و آرام با موهایش بازی کنید و نوازشش کنید و بگویید: عزیزم زنگ زدم الان از تیمارستان می‌رسند، چند دقیقه طاقت بیار!! والله دیگه چقد تحمل؟!!
  • هیچ‌کس روزه نیست ولی همه پای سفره افطار حاضرند…. تازه برای افطار هم همدیگر را دعوت می‌کنند، اولش هم فقط آب‌جوش با لیموترش می‌خورند که طبیعی باشد.
  • دیشب کف پامو پشه زده… آخه یکی نیست بگوید حیوون آخه بی‌شعور این جای نیش زدن بود؟؟؟ 3 ثانیه می‌خارونم، نیم ساعت می‌خندم….
  • بچه‌ها رسیدیم به یوم‌القاطی…. یعنی روزهایی که کولر روشن کنید یخ می‌زنید، خاموشش کنید گر می‌گیرید…
  • وجب به وجب زمین را می‌گردم برای پیدا کردنت… پست عاشقانه نیست هانی، فلشم را گم کردم، خانواده پیدا کنند زنده ‌زنده دفنم می‌کنند.

 

نکته هفته

از نامتعارف بودن عقایدت نترس، چرا که هر عقیده‌ای که امروز موردقبول است زمانی نامتعارف بود.

 

نقل‌قول هفته

افلاطون: همه طلاهای روی زمین و زیر زمین به قدر یک فضیلت اخلاقی ارزش ندارد.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم، یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم.

آفریقایی: تدبیر ارزنده‌تر از زور است.

 

شعر طنز هفته

ترانه پاپ عرفانی

من نه منم، نه من منم، من که منم کم از منم

من نه کمم، کم است من، تحفه منم گفته ننه‌م

گوهر یک دانه منم، تاسم و شش خانه منم

ناطق پرچانه منم، فاقد معنا سخنم

ای که ز فرط لاغری پوست بر استخوان شدی!

بنگر من ز پرخوری بیشتر از چهل منم

آی جوان نابغه! صاحب علم و سابقه

رو که در این مسابقه، من به تو سور می‌زنم

مفلس آس و پاس تو، هم‌نفس خواص من

رأس سه پست خاص من، یک نفر اما سه تنم

رئیس ارزشی شدم، مدیر ورزشی شدم

توپ خرید و توپ شد وضع برادر زنم

توپ شدم پریده‌ام، من به چمن رسیده‌ام

توپ منم، چمن منم، من چه منم؟ من چمنم

جنگل و دریا و زمین، لقمه به لقمه صرف شد

گشته گشاده در پی لقمه بعدی دهنم

(منبع: نشر اکاذیب، اسماعیل امینی. تهران؛ سروش، 1394، قسمتی از شعر ترانه پاپ عرفانی)

 

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت هفته 540

حکایت هفته: خواب از آن دست واژه‌هاست که تعابیر مرتبط فراوانی دارد. آگاهان بر این باورند که این امر به دلیل علاقه عمومی ما به خواب است. کلاً همیشه در دوراهی کار یا خواب با اطمینان تمام خواب را برگزیده‌ایم به‌سلامتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار