Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / خوانشی از «خوانش مجدد یک متن»؛ به بهانه اجرای این اثر درفمان در مونترال
خوانش مجدد یک متن

خوانشی از «خوانش مجدد یک متن»؛ به بهانه اجرای این اثر درفمان در مونترال

قمر فلاح|

تئاتر «خوانش مجدد یک متن» اثر آریل دورفمان، به کارگردانی علی اسماعیلی در روزهای چهارم و پنجم می در سالن کالج مزونوف به نمایش درآمد. نوشته‌ای که در پی می‌آید در مورد اجرای این نمایشنامه است.

در بین انواع هنر، تئاتر جایگاهی ناب دارد زیرا مجموعه‌ای از مهارت کارگردان، جذابیت متن (سوژه)، ظرافت بازی بازیگران، صحنه‌آرایی، نور و صدا باید به گونه‌ای باشد که تماشاگران را در زمان نمایش با خود همراه کنند، شاید  میزان همراه شدن مخاطبان با بازیگران، مولفه‌ای باشد برای ارزیابی تئاتر خوب، اما آن‌چه تئاتر را به عنوان هنری فاخر در می‌آورد تنها جدب تماشاچی به مثابه جذب مشتری نیست بلکه هدف و چگونگی و اثرگذاری بر مخاطبان اهمیت وافر دارد و همین عوامل است که هنر کارگردان را بازنمایی می‌کند.

از این دیدگاه  اجرای «خوانش مجدد یک متن» از آریل دورفمان، را می‌توان موفقیت‌آمیز دانست به دلایل زیر:

 

یکم: فاصله‌گذاری از متن. در این نمایش تماشاگران، قبل از شروع نمایشنامه در سالن انتظار درگیر نمایش شدند. در حالی که جمعیت در بیرون سالن منتظر گشوده شدن درب‌ها بودند، پیرمردی عصا زنان با کاغذی در دست در «جستجوی» نویسنده است و از حضار نشانی او را می‌گیرد و در عین حال کاغذ را نشان می‌دهد و می‌پرسد این کاغذ (بخوانید نوشته) بوی بد نمی‌دهد؟ تماس بازیگران با تماشاگران در طول اجرا پی‌درپی اتفاق می‌افتد. چه آن هنگام که از آن‌ها پرسش می‌کنند و چه آن هنگام که آن‌ها را به داوری فرا می‌خواندند.

پیوند میان سوژه و آبژه یکی از ویژگی‌های بارز هنر مدرن است که در  هنر تئآتر به اوج می‌رسد. «برشت» این تکنیک را با عنوان فاصله‌گذاری مطرح کرده و کارکرد آن را فاصله گرفتن تماشاچیان از متن روایت و پیوند آن‌ها را با بازیگران به صورت تعامل و گفت‌وگو و برانگیختن تفکر و تعقل و مشارکت تماشاچیان می‌داند. در «خوانش مجدد یک متن» در ارایه هر یک از نقش‌ها و نکات حساس، بازیگر مربوط با خارج شدن از نقش خود و متن نمایش، رو در رو با تماشاگران به شکافتن موضوع و یا بیان مسئله و یا پرسش می‌پرداخت و با این کار، تماشاچی را به فکر و واکنش وا می‌داشت.

 

دوم: موضوع محوری (سوژه)، آزادی بیان و سانسور. در این ارائه از اثر آریل دورفمان به چگونگی برقراری سانسور و ارتباط آن با گسترش انواع فساد پرداخته شده است. سانسورچی برای نیل به مقصود خود از روش کهنه درگیر کردن اعضای خانواده  استفاده می‌کند و نویسنده را پله‌پله با تهدید به آسیب دیدن عزیزانش به ارتکاب انواع جرم و جنایت وا می‌دارد.

به عبارتی با قبول سانسور نویسنده آماده می‌شود که به مجرم تبدیل شود. گویی نبود  آزادی بیان «شر» بزرگ برای بروز انواع کژی‌ها و ناراستی‌ها خواهد بود. آن‌جا که نویسنده تن به سانسور می‌دهد، از راه راست  به کلی خارج می‌شود و حتی دست به قتل همسر خود می‌زند. (اشاره به بوی بد کاغذ در دست پیرمرد که در جست‌وجوی نویسنده بود).

آزادی و صورتی از آن که آزادی بیان است، از دغدغه‌های اساسی بشر امروزی به شمار می‌آید و  به زمان و مکانی خاص مربوط نمی‌شود، می‌توان هر جا آن را مشاهده کرد، حتی در دنیای به ظاهر آزاد، در دروغ پراکنی و یا سکوت ارادی و برنامه‌ریزی شده مدیا و یا دخالت و جنگ‌افروزی در کشورهای دیگر، به نام برقراری آزادی. اما در پس پشت آن برای ثبات و تحکیم منافع ابر زورمداران و زرمداران. این سوژه بازتاب زندگی و تجربه زیسته نویسنده «آریل دورفمان» است.

دورفمان از پدری اکراینی و مادری یهودی مولداوی از سرزمین رومانی، متولد آرژانتین، بزرگ شده در ایالت متحده آمریکا و تبعه شیلی و مشاور فرهنگی سالوادور آلنده بود که به طور معجزه‌آسایی از کودتای پینوشه جان بدر برد. این پیشینه عجیب در بروز شخصیت و حساسیت‌های دورفمان تاثیری بسزا داشته و رد آن را در تمامی آثار دورفمان می‌توان دید، هم از این روست که سانسور دلنگرانی اصلی دورفمان می‌شود که برخاسته از تجربه نسل قبل (پدر و مادر هر دو متعلق به سرزمین‌های اسیر دیکتاتوری و سانسور) و تجربه خود او در آرژانتین و شیلی  است.

آریل دورفمان

سوم: گریز از کلیشه و مطلق گرایی. اگر نویسنده خاطی را نمادی از کلیت نویسندگی و نویسندگان بدانیم، به خودآمدن و خودداری او از ادامه همکاری با سانسورچی بر این واقعیت تاکید دارد که در شرایطی که حتی شماری از نویسندگان تن به سانسور می‌دهند و عده‌ای، خود به یک سانسورچی تبدیل می‌گردند، اما باز این خود نویسندگان هستند که با آگاه‌شدن به ظرفیت‌های خود در مقابل سانسور ایستادگی می‌کنند و به عبارتی تقابل با سانسور در حیطه مسولیت خود نویسندگان است.

اگر نویسنده به عنوان یک فرد  خاطی در نظر گرفته شود که در میانه راه نا راست، با دریافت خطری که پسرش را تهدید می‌کند و هشدار معشوقه‌اش به خود می‌آید و از ادامه همکاری با دستگاه سانسور سر باز می‌زند باز خودآگاهی حامل مسولیت او برای مبارزه با سانسورچی می‌شود، در هر دو حالت امکان بازگشت همواره وجود دارد، و مجرم شانس آن را دارد که از راه کژ خود باز گردد.

بنابراین، تنها قهرمانان نیستند که  همیشه بانی خیر  می‌شوند، بلکه قاتل و مجرم نیز شانس آن را باید داشته باشند که هدایت شوند و سانسورچی که نمادی از دستگاه عریض و طویل است آن‌چنان بی‌ریشه و از درون تهی است که خیلی زود چون حباب فرو می‌ریزد.

این توضیحات نشان می‌دهد که «خوانش مجدد یک متن» یک نمایشنامه ساده و راحت برای اجرا نیست چرا که مفاهیم کلی و انتزاعی را باید به تماشاگران منتقل می‌کرد. اما مجموعه بازیگران، و افراد پشت صحنه با امکاناتی بسیار محدود به خوبی از عهده این وظیفه دشوار برآمدند.

انتخاب نویسنده، سوژه و همنوایی آن با شرایط امروزین ایران، نشان از هوشمندی کارگردانِ اثر دورفمان دارد. افزون بر آن علی اسماعیلی با مهارت خود در نقش‌آفرینی و بازیگران با بازی درخشان خود درونمایه اثر را به خوبی به نمایش گذاشتند.

این موفقیت حاصل کار صمیمانه جمعی است که باید قدرشان دانسته و به آن‌ها «دست مریزاد» گفته شود. با امید به روی صحنه بردن نمایشنامه‌های دیگر و موفقیت‌های بیشتر و با افسوس آن که به علت تراکم برنامه‌های جامعه ایرانیان در روزهای اجرای این تآتر، افراد بیشتری موفق به دیدن این تئاتر نشدند.  

بیشتر در این‌باره در هفته:

«گزارش تصویری خوانش مجدد یک متن» ببینید.

 

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

علی اسماعیلی

رودررو با علی اسماعیلی فعال فرهنگی مونترالی

به عقیده من ما در هنر اصولاً دو دسته از انسان‌ها را داریم، انسان‌های هنرمند و انسان‌های غیر هنرمند. هنرمندهای ما طبیعتاً احترام به مخاطب را بلدند اما غیر هنرمندها این نوع از احترام را بلد نیستند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *