Fengye College Center
خانه / اخبار مونترال / دلم در پیچ و خم داستان این تئاتر گیر‌کرده‌ است | یادداشت کارگردانِ اثرِ آریل دورفمان
علی اسماعیلی

دلم در پیچ و خم داستان این تئاتر گیر‌کرده‌ است | یادداشت کارگردانِ اثرِ آریل دورفمان

علی اسماعیلی، کارگردان

 تابستان دوسال قبل رفتم تورنتو برای فستیوال «تیرگان». تیرگان هنوز هم برای من جاذبه‌ی سال‌های گذشته را داشت. بوی خوب جشنواره‌های ایرانی. از هر دری سخنی بود و من که شیفته‌‌ی دیدار مجدد «حضرت بیضایی» بودم چندان درگیر هیاهوی جشنواره نبودم.

وقتی یکی از سالن‌ها را رد می‌کردم، تصویر «شاملو» و «فروغ» روی یکی از میزها نظرم را جلب کرد. نشر «نوگام» و اولین تماس با زنی که در آن همه هیاهو، سراغ آرام‌ترین بخش هنر رفته بود. از همان اولین جمله‌ها می‌شد فهمید که کیست و چه کاره است.

برای من که این سال‌ها را خارج از ایران گذرانده‌ام و همواره دستی بر آتش داشته‌ام، روشن است که چه مایه توان باید داشته باشی تا کاری کوچک از پیش ببری. حالا چه برسد به چاپ کتاب و دردسرهای آن.

 از «نوگام» چند کتاب متفاوت خریدم. با عشق. از جام وجور بیضایی سیراب نشده، علی رغم میل باطنی‌ام به مونترال برگشتم و علاقه‌ی وصف ناشدنی‌ام به آریل دورفمان و دوستی با یکی دو تا از مترجم‌های کارهای دورفمان موجب شد که «سه‌گانه‌ی مقاومت» را یک نفس بخوانم.

نمایشنامه «بیوه‌ها» دردناک بود. مانند صدای دردی که در اعماق ما جریان دارد. به هر کجای این وانفسا که دست دراز کنی، مانند غده‌ای چرکی بیرون می‌زند. کشتار مسلمانان اروپا، کشتار ارامنه، کشتار زندانیان سیاسی و صدای ضجه زنانی که تاریخ را به لرزه در می‌آورد. می‌دانم که باید روزی بسازمش.

اما با آن همه بازیگر، غیر ممکن است. تئاتر «دوشیزه و مرگ» را چندین‌بار دیده‌ام. «اسکوبار» را می‌شناختم. بنابراین به دو لیوان چای بیشتر نرسید و اما تئاتر Reader که ترجمه شده بود «خواننده‌ی متن».

دلم در پیچ و خم داستانش گیر کرد. موضوع برایم همیشه اولویت اول نبوده. ساختار داستانِ نمایشنامه را خیلی پسندیدم. به لحاظ ساختار، مانند فیلم «آشیل» بود که سال‌ها پیش همراه «آتنا عزت‌پناه»، «حسام لک» و «امیر زاوش» ساخته بودم.

می‌دانستم که خیلی سخت خواهد بود: تعداد زیاد شخصیت، پیچیدگی داستان، کمی بازیگر، عدم حمایت قدیمی‌تر‌ها، کینه‌ها و ناتوانی‌های مهاجران خسته و دلال‌های فرهنگی که شهر را جولانگاه سطح پایین‌ترین آدم‌های سینما و تلویزیون ایران و دست‌پایین‌ترین کارهای شاید هنری قرار داده‌اند که در ایران هیچ گونه وجاهتی ندارند و حتی در کارهای لاله‌زاری هم نمی‌توانند خودشان را قرار بدهند.

می‌دانستم، همه و همه مرا به قعر مشکلات خواهند برد. اما دلم هم نمی‌آمد بگذرم. نگذشتم و بیشتر از یک سال با چنگ و دندان تلاش کردم. حالا در آستانه‌ی اجرا فکر می‌کنم به یارانم که امروز با من هم قدم هستند.

و آن علاقه‌مندانی که از پای ننشستند و همه‌ی کسانی که تلاش می‌کنند به هر شکلی که می‌توانند (این جمله را بیضایی در ابتدای کتاب «حقایقی درباره‌ی لیلا دختر ادریس» آورده است و آنقدر تکرار شده در این سال‌ها که همه می‌دانند).

 باید قدردانی کنم از «آزاده اورعی» که رفاقت را کامل کرد. از «مازیار بابایی» که هرگز از پا ننشست و از «حامد حسنی‌پور» که دوستی‌اش پابرجاست. از بقیه هم باید بگویم. «ساتی پدارم»، «امیر مرادی»، «فرهاد جلیلی»، «مهسا فدایی» که سخت تلاش می‌کند.

از «لیلا» و «سمر» یاران همیشگی. از «محمد ارژنگ» که دوستی یگانه است و اهل فن. از «مریم»، یوزپلنگی که با من می‌دود. از «نرگس» و «الهام رسمی» که بودنش نعمتی است برای گروه کوچک ما. از «علی انصاری» و از «تینا »که با انرژی است و هر وقت می‌آید هر چند کم، من کلی انرژی می‌گیرم. و از بسیار کسان که در این مقال نمی‌گنجند.

 

نویسنده: مریم ایرانی

مطلب پیشنهادی:

یادداشت: آینه‌ی تمام‌‌‌‌نمای جامعه‌ی ایرانی به دور از هیاهو

محمد ارژنگ، فیلم‌ساز ایرانی مقیم کانادا، چندی است که عرصه‌ی فعالیت‌‌‌‌های خود در مونترال را گسترش داده و در این راستا نمایش فیلم‌‌‌‌های کوتاه سینمای ایران را که مروری است بر چند فیلم انجمن فیلم کوتاه ایران در سینماتک مونترال به نمایش درآورده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *