Fengye College Center
خانه / آرشیو تگ‌ها: آریانا

آرشیو تگ‌ها: آریانا

بحران کنونی و جیوپولیتیک افغانستان، اثر فاروق روشنا

معرفی کتاب

نویسنده ارجمند غرض از نگارش کتاب را چنین گفته است... که ما از نگاه تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یعنی جیوپولیتیک در «کجا هستیم» و چرا این کشور علی‌الرغم جنگ‌ها، شورش‌ها، بلواها و کودتاها مانند سایرین به مدارج عالی ترقی و مدرنیزم نایل نگردیده است؟

بیشتر بخوانید »

ولایت باستانی ننگرهار (نگارهارا)

قسمت اول از دو بخش حبیب عثمان   در دره معروف گندهارا که دره کابل را سرتاسر مسیر آن در بر می‌گیرد، علاقه (نگارهارا) را که امروز آن را ننگرهار تلفظ می‌کنیم حصهٔ وسطی یا به عبارت دیگر (دل گندهارا) را تشکیل می‌دهد. شناختن موقعیت، سابقه و مقام (ننگرهار) کمال …

بیشتر بخوانید »

یک داستانِ واقعی: غنچه‌های زخمی

جمیله هاشمی/ زن در خزانِ سردِ کابل با سه غنچه‌ای زخمی برخورد که زخم تازه وخون چکان داشتند. برخورد به آن‌ها صرف یک تصادف بود ولی دلش را به درد آورد و چشمانش را نمناک گردانید. سه دختری که حتی هویت اصلی‌شان در لفافه بود، به سرک عریض و طویل …

بیشتر بخوانید »

ادبیات افغان : «ای همو بیچاره گک اس» |قسمت اول از دو بخش

طنزی از مرحوم جلال نورانی/حبیب عثمان/در شماره‌های قبل «هفته» مرحوم جلال نورانی طنزنویس مشهور افغانستان معرفی شد. از جمله کارهایش مجموعه داستان کوتاهی بود به نام «نزدیک بود بی آب شوم» با عنوان «ای همو بیچاره گک اس» که در سال ۱۳۵۷ خورشیدی چاپ شد. نورانی یکی از پیشگامان طنز …

بیشتر بخوانید »

داستانِ کوتاهِ «شبان»

جمیله هاشمی قسمت دوم و پایانی صدای موزیک از دکان بقالی کنار دروازه‌ای حویلی تکسی‌ران گوش‌های نیلوفر را پر نموده و دلش را ریشه‌ریشه ساخت؛ «زمانه‌ای زمانه امیدم ناامیده، نمیشه باورم شه، به آخرش رسیده، هوا هوای گریه‌اس، مجال خنده‌ای نیس. گذشته‌ها گذشته ولی آینده‌ای نیس. «زمانه‌ای زمان اشک‌هامو می‌دیدی …

بیشتر بخوانید »

رقص سماع

چون نی به نوا آمد آن نغمه‌ی مستانه رندی به طرب برخاست از گوشه‌ی مَی خانه حبیب عثمان/ رقص سماع به نوعی از رقص صوفیه که شامل چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع پیشینه کهن تاریخی داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفانی …

بیشتر بخوانید »

داستان : نقطهٔ نیرنگی |قسمت سوم از چهار

اثری از محمد اکرم عثمان/بچه ها راست می‌گفتند او به واقع بازیچه بیش نیست، انعکاس قهقهه بچه‌ها پرده گوشش را پاره کرد. با دست‌ها گوش‌هایش را بست ولی آن صداها دو چندان شدند و بر مغزش هجوم آوردند. خیال کرد که شقیقه‌هایش از فرط درد می‌ترکند. تقلای بسیار کرد ولی …

بیشتر بخوانید »

داستان: نقطهٔ نیرنگی / قسمت اول از چهار

محمد اکرم عثمان/دریاب در میان تمام شاگردان فاکولته نقطهٔ نیرنگی بود. قدی دراز، گردنی دراز، دست‌های دراز، پاهای دراز و حتی دندان‌های دراز داشت و با این چیزهای دراز، لاغر و استخوانی هم بود. بچه‌های لیلیه او را «بابه لنگ دراز» صدا می‌زدند. چه پشتش در حین جوانی تا حدی …

بیشتر بخوانید »

امیر محمد اثیر: طبیب، شاعر و ادیب

حبیب عثمان   داکتر امیر محمد اثیر فرزند حاجی میرعلی غزنوی یکتن از دانشی مردان به نام و کم نظیری ست که مدینته الاولیای غزنی در دامان خویش پرورانیده و به جهان علم و ادب پیشکش نموده است. اثیر در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در گذر کاردگری شهر قدیمی غزنی چشم …

بیشتر بخوانید »