قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / ایران و اسرائیل در محاصره‌ی یکدیگر
ایران و اسرائیل

ایران و اسرائیل در محاصره‌ی یکدیگر

احمد زیدآبادی|

نفوذ اسرائیل در جغرافیای پیرامونِ مرزهای ایران روز به روز گسترده‌تر و علنی‌تر می‌شود. این نفوذ را می‌توان به طور رسمی در امارات متحدۀ عربی و بحرین در جنوب خلیج فارس و در کشورهای منطقه‌ی قفقاز بخصوص جمهوری آذربایجان در شمال غربی ایران مشاهده کرد. این در حالی است که روابط غیررسمی یا پنهان و محرمانه‌ی اسرائیل با شماری دیگر از همسایگان ایران از جمله عمان و عربستان و قطر در جنوب و اقلیم کردستان عراق در غرب کشور نیز امری قابل کتمان نیست.

تا چندی پیش اسرائیلی‌ها به علنی کردن فعالیت‌های خود در کشورهای اطراف ایران علاقه‌ای نشان نمی‌دادند اما برگزاری کنفرانسی به منظور حمایت از عادی‌سازی رابطۀ عراق با اسرائیل در شهر اربیل، از تمایل دولت اسرائیل برای به‌رخ‌کشیدن حضورش در محیط پیرامونی ایران پرده برداشت.

ظاهراً اسرائیل نوعی محاصره‌ی علنی ایران را در دستور کار سیاست منطقه‌ای خود قرار داده است و این عمل را به‌عنوان ضدحمله‌ای علیه حضور سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در اطراف مرزهای خود به شمار می‌آورد.

Aviron

 

ایران از زمان حمله‌ی ارتش اسرائیل به لبنان و محاصره‌ی بیروت در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ جای پای محکمی در جنوب آن کشور برای خود پیدا کرده است. در واقع حمله‌ی گستردۀ ارتش اسرائیل به لبنان این فرصت را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد تا شیعیان ساکن جنوب لبنان را در قالب تشکیلاتِ حزب‌الله بسیج و مسلح کند و آن‌ها را حتی پس از عقب‌نشینی ارتش اسرائیل از مناطق اشغالی جنوب لبنان، در خدمت اهداف فرامرزی خود علیه اسرائیل به کار گیرد.

جمهوری اسلامی درعین‌حال برای نفوذ در مناطق فلسطینیِ نوار غره و کرانه‌ی باختری رود اردن تلاش بسیاری کرده است. گرچه تلاش برای نفوذ به کرانه‌ی باختری به دلیل تسلط دولت خودگردان به رهبری محمود عباس بر این منطقه، قرین موفقیت نبوده است، اما جمهوری اسلامی توانسته است گروه جهاد اسلامی فلسطین را در نوار غزه در راستای سیاست خود مسلح کند و با ارسال انواع کمک‌های مالی و تسلیحاتی به گروه حماس، آن را نیز به‌صورت متحدی دوره‌ای برای خود در آورد.

پس از ظهورِ جنبش موسوم به بهار عربی، جمهوری اسلامی به‌منظور حفظ بقای رژیم بشار اسد در برابر شورش عمومی، در سوریه نیز حضور نظامی پیدا کرد. با پیدایش داعش به‌عنوان یک تهدید تروریستی بین‌المللی در منطقه، حضور نظامی ایران افزون بر سوریه به عراق نیز گسترش یافت و سبب تشکیل گروه‌های مسلح نیابتی در هر دو کشور از سوی نیروی قدس سپاه پاسداران شد. اسرائیل این نیروها را که از طرف مقام‌های ایران بخشی از «محور مقاومت» نام گرفته‌اند، تهدیدی علیه خود می‌داند و بخصوص پایگاه‌های آن‌ها در سوریه را هدف حمله قرار می‌دهد.

علاوه بر موارد فوق، ایران در یمن نیز به حمایت از حوثی‌ها برخاسته و آنان را به‌عنوان جنبشی ضد اسرائیلی در کنار دیگر گروه‌های متحد خود در خاورمیانه معرفی می‌کند.

بدین ترتیب، ایران و اسرائیل که به اندازۀ مساحت سه کشور از هم فاصله دارند، به‌طوری در نزدیکی مرزهای یکدیگر نفوذ کرده‌اند که گویی یکدیگر را به محاصره‌ی هم درآورده‌اند.

این در حالی است که هر دو کشور اقدامات خود را علیه دیگری، نه حرکتی تهاجمی بلکه تلاش مشروع برای دفاع از خود می‌دانند و بر ادامه‌ی آن اصرار می‌ورزند.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی برای سال‌های طولانی، حمایت مالی و تسلیحاتی خود را از گروه‌های ضداسرائیلی در منطقه، به طور رسمی آشکار نمی‌کرد اما از دوره‌ای به بعد، رهبر جمهوری اسلامی، به مقام‌های دولتی دستور داد که به طور علنی و شفاف از مواضع ضداسرائیلی و حمایت از گروه‌های همسو در منطقه را دفاع کنند و نگران پیامدهای دیپلماتیک آن نباشند. بعدازاین دستور بود که سید حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان در برابر دوربین تلویزیون به‌صراحت اعلام کرد که تمامی مایحتاج مالی و نظامی حزب‌الله از طرف جمهوری اسلامی تأمین می‌شود.

احتمالاً همین صراحت، اسرائیلی‌ها را ترغیب کرده است که در پی پنهان‌سازی حضور خود در کشورهای همسایۀ ایران بر نیایند و ابعاد حضور خود در این کشورها را تعمداً به رخ تهران بکشند.

بااین‌همه، در سال‌های اخیر بخصوص از زمان ریاست‌جمهوری سید ابراهیم رئیسی، مقام‌های ایرانی بسیار کمتر از گذشته، بر ضرورت «نابودی اسرائیل» به‌عنوان سیاست رسمی جمهوری اسلامی تأکید می‌کنند و حتی می‌توان گفت این بحث از ادبیات سیاسی مقام‌های بانفوذتر تقریباً حذف شده است. در مقابل، آن‌ها نابودی اسرائیل را به ضرورت‌های ناشی از تضادهای داخلی جامعۀ نسبت می‌دهند. این بدین معناست که آن‌ها موضع خود را در این باره از مقام تجویز به مقام توصیف تقلیل داده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ازیک‌طرف نمی‌خواهد بحث «نابودی اسرائیل» را از اذهان هواداران خود پاک کند و از طرف دیگر، شرایط اقتصادی کشور را برای تحمل هزینه‌های بین‌المللی مربوط به این موضوع مناسب نمی‌بیند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

اسرائیلی‌ها اما در حملات لفظی‌ای خود علیه جمهوری اسلامی در جهت عکسِ مقام‌های ایرانی حرکت کرده‌اند. آن‌ها که تاکنون نیات و اقدامات خود را علیه جمهوری اسلامی در لفافه و هاله‌ای از ابهام مطرح می‌کردند اخیراً به‌صراحت از لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی سخن می‌گویند و حتی نقش خود را در ترور قاسم سلیمانی بسیار پررنگ نشان می‌دهند.

واقعیت این است که ایران و اسرائیل هر دو از مناقشۀ بین خود به‌عنوان اهرمی در سیاست داخلی‌شان بهره می‌برند. جناح اصول‌گرا در ایران، مواضع ضد اسرائیلی خود را به‌عنوان دلیل «حقانیتِ» این جناح در برابر رقبای داخلی، به حامیان مذهبی‌اش عرضه می‌کند و در مقابل، احزاب اسرائیلی بخصوص گروه‌های راست‌گرای آن نیز از «تهدید ایران» به‌عنوان حربه‌ای در جهتِ ادامه‌ی اشغال کرانه‌ی باختری و گریز از فشارهای بین‌المللی استفاده می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر، دو طرف با آنکه نسبت به هم دشمنیِ ابدی نشان می‌دهند، درعین‌حال از یکدیگر سود نیز می‌برند.

در واقع همین وضعیت، مناقشۀ بین دو طرف را کش‌دار کرده و مانع ورودشان به مرحلۀ ترک مخاصمه یا جنگ شده است.

به‌رغم این، حضور دو طرف در نزدیک مرزهای طرف دیگر وضعیت را بسیار شکننده کرده است. قاعدتاً اگر ایران در مذاکرات وین حضور یابد و در مورد برنامۀ اتمی با قدرت‌های جهانی به توافق دست یابد، اوضاع ممکن است جهت تازه‌ای پیدا کند، اما اگر این اتفاق رخ ندهد، چه‌بسا وضع از کنترل خارج شود و حتی به‌رغم خواست طرفین به رویارویی فیزیکی بیانجامد.

احمد زیدآبادی
احمد زیدآبادی

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

درگذشت ابوالحسن بنی‌صدر و واکنش یک رسانه کانادایی

سایت روزنامه انقلاب اسلامی با انتشار اطلاعیه‌ای از سوی خانواده ابوالحسن بنی‌صدر اعلام کرده که او پس از مدتی طولانی مبارزه با بیماری در ۸۸ سالگی در بیمارستان سالپتریه پاریس درگذشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *