قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۴۶
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۴۶

حکایت هفته

تأدیب سفیر روس

در زمان صدارت پرخیر و برکت امیرکبیر و در اویل دوران پادشاهی بلندمدت ناصرالدین‌شاه قاجار، سفیر روسیه در ایران که انسانی متکبر و خودخواه بود، به‌رسم رجال و شاهزادگان ایرانی، با خدم و حشم به محافل و مجالس کاری و غیر کاری خویش رفت‌وآمد می‌کرد؛ عملی که مغایر با روحیه و فرهنگ مردمان سرزمین روسیه بود. امیرکبیر از این کار سفیر خوشش نیامده و درصدد تأدیب وی برمی‌آید. روزی از روزها، سفیر روسیه از امیرکبیر وقت ملاقات خواست و امیر، سه ساعت به غروب مانده را زمان برگزاری این جلسه اعلام داشت.

روز موعود فرا رسید و سفیر، سرِ وقت در اتاق انتظار دفتر کار امیرکبیر حاضر شد. دقایقی به انتظار گذشت اما خبری از امیر نبود. سفیر روس، که شناخت کاملی از اخلاق و خُلقیات امیرکبیر داشت، از این تأخیر متعجب شد. باز دقایقی گذشت و این بار سفیر، به منشی امیر اعتراض کرد؛ اما منشی، باز او را به انتظار و خویشتن‌داری فراخواند. این انتظار ادامه داشت تا اینکه یک ساعت از وعده‌ی ملاقاتش گذشت. سفیر، با عصبانیت و غرولندکنان قصد ترک دفتر را داشت که سروکله‌ی امیرکبیر پیدا شد و از وی علت این خشم و عصبانیت را پرسید. سفیر روس، تأخیر را به وی یادآور شد و این اعتراض را حق خویش دانست.

امیر گفت: «دقیقاً چقدر تأخیر شده‌است جناب؟»

– الآن درست یک ساعت است که من اینجا همچو خیار ایستاده‌ام.

– خب این رسم کشور ماست! تأخیر، اصولاً در خون‌مان است.

– اما ما در اینجا با رسم کشور خویش رفتار می‌کنیم نه کشور شما.

– که این‌طور! بگویید ببینم شما در کشورتان موقع رفت‌وآمد و عبورومرور، چگونه رفتار می‌کنید و در طول مسیر با چند نفر همراه می‌شوید؟

– خب! راستش را بخواهید ما به‌تنهایی مسیرمان را طی می‌کنیم.

– اینکه خیلی خوب است! پس چرا اینجا چنین کاری نمی‌کنید و این‌همه نوکر و پیشکار به دنبال خویش از این‌سوی شهر به آن‌سویش می‌کشید؟

– خب! به‌رسم شما ایرانیان این‌گونه رفتار می‌کنیم.

– آفرین! اگر به‌رسم ایران و ایرانی عمل می‌کنید و با خدم‌وحشم و دبدبه و کبکبه راه می‌روید، پس بدانید و آگاه باشید که وعده‌ی همین ایرانی‌ها دو ساعتی نیز تأخیر دارد که با این حساب، هنوز یک ساعت دیگر به زمان ملاقاتتان باقی است.

منبع: (نان داغ، کباب داغ: روایت‌هایی مضحک از دربار سلاطین قاجار، رضا بهرام‌پور. تهران؛ نشر قطره، ۱۳۹۷)

Aviron

 

لطیفه‌های هفته

دیشب خواستم مثل امام‌علی ساده زندگی کنم؛ یک شیر و یک‌بسته خرما خریدم، شد ۷۵ هزارتومان!

آخرش هم رده‌های سنی بالا به خاطر سن بالایشان و رده‌های سنی پایین به‌خاطر اینکه مدرسه و دانشگاه دارند واکسن میزنند؛ درنهایت فقط دهه شصتی‌ها می‌مانند آن وسط بدون واکسن؛ بعد هم نسل‌شان منقرض شده و یک دنیا راحت می‌شود.

به سه دلیل اجازه نمی‌دهم همسرم دست به سوئیچ ماشین بزند؛ اول اینکه، ایشان گواهینامه ندارد؛ دوم اینکه، بنده ماشین ندارم و مهم‌تر از همه، بنده ایشان را ندارم.

در خانه‌ی ما، همیشه حرف آخر را من می‌زنم و میگویم چشم!

همه زیبایی صبح زود بیدارشدن به اینِ‌ است‌که صبحانه‌ات را ساعت ۷ صبح بخوری و دوباره بخوابی تا ظهر.

من شبها قبل از خواب، لیست کارهای مهم فردا را می‌نویسم؛ صبح که بیدار شدم از مهم‌ترین‌هایش شروع می‌کنم به کنسل کردن!

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نکته هفته

تنها کسی‌که می‌تواند باعث موفقیت یا شکست تو شود، خودت هستی. پس برای هر موفقیت کوچک و بزرگی که به‌دست می‌آوری، خودت را تشویق کن.

نقل‌قول هفته

موریس مترلینگ: «وقتی خودخواهی عده‌ای برای جامعه‌ای به‌صورت قانون درآمد، فانوس بردارید و روز روشن به دنبال عدالت و انسانیت بگردید.»

ضرب‌المثل هفته

پارسی: بسا مراد که در ضمنِ نامرادی‌هاست.

برزیلی: اراده‌ی خوب، راه را کوتاه می‌کند.

شعر طنز هفته

کشیده

سنگینیِ نگاهِ تو را بار می‌کشم

عمری‌ست از الاغِ دلم کار می‌کشم

چشمت خمار بود، نگاهی نکرد و رفت

ها… درد از این دو تنبلِ بی‌عار می‌کشم

من نیستم که پشت به دیوار می‌دهی

تو نیستی که دست به دیوار می‌کشم

حالا که آمدی، بنشین! خسته می‌شوی

من شاعرم که نازِ سپیدار می‌کشم

چندی‌ست ظرف‌های دلم را نشسته‌ای

با حرف‌ها ملامتِ خودکار می‌کشم

دل داده‌ام به شیوه‌ی جارو کشیدنت

جارو مکش عزیز دلم! جار می‌کشم

رقصی چنین میانه‌ی یک‌خانه دیدنی است

آری برقص! دورِ تو دیوار می‌کشم

یک‌دست، جام باده و یک‌دست، زلفِ تو

گفتی: بکش! به جان تو این‌بار می‌کشم!

دستی به شوق بر سر و روی اتاقمان

این گوشه، طرحِ باغ و چمن‌زار می‌کشم

آن پرده را کنار بزن، باد عاشق است

گلدان کنارِ پنجره بسیار می‌کشم

اما نه، مثل اینکه خریدار نیستی

من‌هم خرم که منّت سمسار می‌کشم!

خط می‌زنم تمام غزل را، گمان مبر

از در که می‌روی به‌درک، دار می‌کشم

نه غصّه خوردنی‌ست، نه منت کشیدنی

هی چای می‌خورم، هی سیگار می‌کشم

منبع: (ایمان بدونِ نون، مجتبی احمدی. نشر نون؛ ۱۳۹۴)

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۴۵

اگر داری این پیغام را می‌خوانی: برایت آرزو می‌کنم که شغل، ماشین، خانه رؤیاهایت و همه‌ی خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی برای‌شان تلاش می‌کردی را به دست بیاوری؛ تو لیاقتش را داری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *