قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / شعر از خوانندگان: جغرافیایی ادبیات یک سرزمین کهن: ای غزنه!
سرزمین کهن شهر ادبیات افغانستان

شعر از خوانندگان: جغرافیایی ادبیات یک سرزمین کهن: ای غزنه!

میرزامحمد عابدی از زبان خودش

اسمم سید میرزا محمد عابدی است؛ فرزند سید سلطان محمد عابدی و متولد  قریه بکاول ولایت غزنی افغانستان هستم.

در زمان سلطنت ظاهرشاه در سال ۱۳۲۵ / ۱۹۴۶ عیسوی / در یک خانه روشنفکر با اقتصاد متوسط تولد شده‌ام، پدرم شغل و حرفه مأموریت در دولت داشته اهل علم، حلم و تقوی بود، دوران کودکی را در قریه کوچک اما با محتوی علمی که همه آن قلم‌به‌دست و اهل عرفان و تقوی بودند گذرانده‌ام. اسم این قریه بکاوُل است.

ابتدا به مسجد و مدرسه رفته در نزد شیخ محمد یوسف (سخنور) که شخص ادیب، فاضل، دانشمند، شاعر و ملأ امام مسجد قریه بوده دروس ابتدائی را آغاز و بعد از آموزش قران عظیم‌الشأن و صرف و نحو راهی مکتب /مدرسه / متوسطه سنایی شده با دادن امتحان سویه شامل صنف سوم گردیدم، در صنف سوم که معلمان محترم حبیب‌الله خواجه احمدی و شخص مدبر و ساعی و چهره برجسته در بین معلمین مکتب بوده آموزش را آغاز و نمره اول صنف شدم، مکتب متوسطه به لیسه تبدیل، و درحالی‌که الی صنف ۱۲ اول نمره بودن را حفظ نموده‌ام در سال ۱۳۴۵ / ۱۹۶۶ عیسوی از آن لیسه فارغ و با سپری نمودن امتحان کنکور در سال ۱۳۴۶ / ۱۹۶۷ عیسوی شامل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل گردیدم، بعداً از دانشکده فارغ و به انجام دادن دوره مکلفیت عسکری (خدمت سربازی) سوق گردیده دوره احتیاط را که برای تحصیل یافتگان و نخبه‌ها امتیاز قائل بودند سپری و در زمان سلطنت ظاهرشاه در وزارت عدلیه آن‌وقت شامل مأموریت شدم، دوران پرتلاطم داود خان، کمونیست‌ها و مجاهدین را در وطن سپری و در زمان طالبان بدون کدام جرم و گناه راهی زندان شدم، حالت غیرقابل‌توصیف را در حالت بی‌گناهی گذشتاندم، شرح‌حالم را به رئیس امنیت ملی آن‌وقت نگاشته و آرزوی رهایی‌ام را نمودم، قاری احمداله رئیس آن‌وقت امنیت ملی از غزنی و کارهایش را مامایش به‌پیش می‌برد، مامایش هم مرا و هم پدرم را شناخته بعد از تحقیق که بی‌گناهی نزدش ثابت شد امر رهایی‌ام را صادر نمود، بعد از رهایی راهی پاکستان شده و بعد از مدتی در اواخر سال ۱۹۹۸ و اوایل سال ۱۹۹۹ به کانادا آمدم و فعلاً با خانم و چار فرزندم ساکن کانادا هستم و در اتاوا زندگی می‌کنم.

ای غزنه!

ای غزنه‌ای نماد حکایات و قصه‌ها

ای مهد علم و معرفت و نعت انبیاء

ای جایگاه فضل و کمالات بی‌بدیل

ای رسته در تو بیرونی و جمع اولیا

ای مهد دانش و متجلای شاعری

بس شاعران که بود به عز و مقام جاه

گویند چارصد نفر از نخبه شاعران

بودند غزل‌سرا و ثنا خوان و اولیا

از جور روزگار و چپاولگران و جنگ

گشتند محو و نیست اثر از همه بما

لیکن هر آنچه مانده به ماها تصادفی

از سینه‌ها و راوی و هم از نوشته‌ها

بوالفتح بُستی و ابو نصر فارسی

فردوسی آن سخنور بی‌مثل و بی ‌بقا

بودند شاعرانی که هم هجو می‌سرود

دیوان اوست گنجینه‌ای بس گران‌بها

اسمی که او نهاده برین گنج بی‌بدیل

کشف‌المحجوب است یکی دیوان پربها

فرخی سیستانی و هم العطاردی

عنصری بلخی و عیوقی و مثل‌ها

مسعود سعد سلمان و عسجدی همه

بودند ساکن تو در آسایش و رفاه

نظامی عروضیان شاعر فصیح

با دامغانی شاعر و همتای خوش‌نوا

بو نصر مشکان که دبیر مدبر است

دیوان و دفترش شهرهٔ ارض والسمأ

آن بیقی که همره بونصر دفتری است

تاریخ را به اوج معلا نمود بنا

بنگر به زوزنی که درین راه نهاده پا

زیبا بیان و خوشنویس و شعر پربها

در انوری نگر که چه فکر بلند داشت

در مدح و در قصیده و ترجیع‌بندها

******

در تو غنوده سیدحسن غزنوی ز لطف

آن‌کس که در فقاهت و ارشاد بود غنا

او مرد وعظ و منبر و تشریع و فقه بود

در مدرسه مدرس بی‌مثل و بی‌بها

از مزرعی که کاشت به انواع حاصلش

بس خوشه‌چین که بهره گرفتند فیضها

از خوان پر ز نعمت و پر از حلاوتش

جمعی شدند سیر و رسیدند بعز و جاه

در شعر وهم تغزل دست طویل داشت

او راهنمای خوب به هر شاه و هم گدا

***

در تو غنوده است ابوالمجد با وقار

بن آدم سنایی آن صدر اولیاء

آن‌کس که مدح پادشهان را کنار زد

نوشید ز آب زمزم معرفت العلاء

آن‌کس که راهیافت به اسرار و رازها

در پردهٔ نهان بدید آیینهٔ صفا

آن‌کس که سنگ زیربنای تصوف است

عارف کسی نبوده چو او در مقام و جاه

آن‌کس که ریخت جمله کتابش به رودبار

برکند دل ز دهر و شد درراه دین‌پناه

آن‌کس که وصف ذات خداوند پاک را

آیینه سان بیان بنمود روشن و ضیا

او مظهر حقایق سیر و سلوک گشت

بنیان نهاد راه طریقت به اولیاء

بسیار عارفان که از او پیروی نمود

بلخی رومی است یکی پیروان راه

بلخی که در مقام طریقت شده مرید

تقلید می‌کند ز سنایی چو پیشوا

زیبا سروده مولوی آن رند معرفت

در وصف مرشدان دو مرد ره خدا

(عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار می‌رویم)

گر شأن بلخی را تو ببینی به معرفت

پی می‌بری به منزل عطار و هم سنا

Aviron

 

***

در تو غنوده عالم و استاد علم نجم

البیرونی بحر علم نجوم و ستاره‌ها

مخلوق این جهان همه مقروض علم اوست

تقویم را نهاده به انسان چو راهنما

از فیض علم او و عمل‌های دور اوست

انسان رسیده است به تمدن و عز و جاه

او مشعل مشعشع علم ستاره‌ها است

تاریخ و جبر و فلسفه، فیزیک آشنا

ای غزنه افتخار همه شرق و آسیا

نامت مسجل است به تمدن چو پیشوا

مردان نکته‌دان و سخن‌دان این جهان

هستند معترف که بودی ثقل علم‌ها

از فیض علم و دانش بیرونی بزرگ

بیرون شده تمدن امروز برملا

دنیای علم مدیون آثار اوست لیک

لیکن خرابه مدفن بی فرش و بوریا

در گوشه خرابه به حال خراب و زار

یک گور عادی شکل و شمایل خرابه‌ها

در جلوه‌ای تمدن امروز کن نظر

بین جلوه‌های مرقد و هم برج و بارگاه

در ملک بیرونی و سنایی نظاره کن

بنگر تو مرقدهای سر افگنده بر سمأ

آن مرقدان قتل گر و غاصبانی اند

کز خون مردمان تهیدست شده بنا

بنگر به شهر غزنه آن شهر علم و فضل

پوسیده پیکرش چو جسدهای مرده‌ها

بنگر تو شهر بیرونی و هم سنایی را

یک شهر مرده فاقد زیبایی و صفا

یک شهر غم‌زده که فلاکت در او نماست

شهر مهیب و رعب به شکل گودال‌ها

بالا حصار که روزی عروس البلاد بود

شکل خرابه ایست که وحشت در او نما

غزنه زمانی باز به جلال و شکوه رسد

تا مردمش ز خواب پریشان شود رها

مردم غزنیچی!! همگان متحد شوید

از مرد و زن بدون تفوق و فرق‌ها

تا بازآوریم به دیار عزیز خویشان

شأن و شوکتی که دی داشتیم ما

یارب به‌حق روح سنایی و بیرونی

باز آرشان و شوکت غزنه برای ما

تا عابدی و جمله عزیزان غزنیچی

باشند مفتخر و معزز پر از صفا

 

در این رابطه بخوانید:

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام –  توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

شرکت مگاباس

راه‌اندازی خط اتوبوس جدید شرکت مگاباس بین اتاوا و تورنتو

درست یک روز پس از آن که شرکت Greyhound لغو کلیه سفرهای بین شهری خود در کانادا را اعلام کرد، شرکت megabus.com از راه‌اندازی یک خط اتوبوسرانی جدید بین اتاوا و تورنتو خبر داد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *