قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / محمدرضا عارف؛ دل‌خوش به رد صلاحیت رقبا، شانس اصلاح‌طلب گریان نماز جمعه ۸۸ چقدر است؟
محمدرضا عارف انتخابات 1400

محمدرضا عارف؛ دل‌خوش به رد صلاحیت رقبا، شانس اصلاح‌طلب گریان نماز جمعه ۸۸ چقدر است؟

آرسام ارانی|

بازاریان همواره در سیاست ایران تأثیر گذاشته‌اند. نسل اول آن‌ها به انقلابیون مسلمان کمک مالی می‌کردند و فرزندان آن‌ها نیز از همین طریق به دنیای سیاست وارد شدند و با انقلاب ایران پست گرفتند. یکی از همین بازاریان حاج میرزا احمد بود که زمانی بخشی از درآمد حجره‌های خود در بازار بزرگ یزد را به اسلام‌گرایانی می‌داد که به‌زعم خودش قرار است اسلام واقعی را در جامعه پیاده کنند. سال ۱۳۳۰ در بحبوحه نخست‌وزیری دکتر مصدق، حاج احمد صاحب فرزندی شد به نام محمدرضا. پدر برای آنکه محمدرضا در حساب و کتاب حجره‌ها او را یاری کند، به پسرش سیاق آموخت و همین موضوع از کودکی و نوجوانی، محمدرضا را آن‌چنان به سمت ریاضی کشاند که چند سال بعد وقتی نتیجه کنکور سراسری در روزنامه‌ منتشر می‌شد، یک نام آشنا در آن دیده می‌شد که رتبه دوم کشوری را به دست آورده بود: محمدرضا عارف

به نام پدر …

وقتی حاج احمد درخشش فرزندش را دید، او را به تهران فرستاد و به این ترتیب محمدرضا عارف از یزد خارج شد و دیگر هیچ‌گاه برای زندگی دائم به آنجا بازنگشت. عارف سال ۱۳۴۹ به دانشگاه فنی تهران رفت و در رشته برق تحصیل کرد و چند سال بعد هم بورسیه گرفت و مستقیماً به آمریکا رفت و سال ۱۳۵۹ از دانشگاه استنفورد مدرک دکترا گرفت.

پیشینه یزدی عارف او را آن‌قدر محافظه‌کار کرده بود که حتی برای ازدواجش نتوانست خودش همسری انتخاب کند و در نامه‌ای به انجمن اسلامی دانشگاه از آن‌ها می‌خواهد دختری معرفی کنند تا با او ازدواج کند. این محافظه‌کاری در دیگر شئون زندگی او نیز وجود داشت؛ چنانچه سابقه زندگی‌اش نشان می‌دهد او نیز مانند دیگر همشهری خود ابراهیم یزدی در جریان درگیری‌های منتهی به انقلاب در ایران نبود و بعد از ختم ماجرا به ایران آمد. یزدی البته همان سال آمد و عارف دو سال بعد.

Aviron

 

عارف به‌محض بازگشت استاد دانشگاه اصفهان شد و چند ماه بعد هم معاون شرکت مخابرات ایران شد و مدتی بعد هم به‌عنوان سرپرست آن منصوب شد. او هم‌زمان در وزارت فرهنگ و آموزش عالی پست گرفت؛ اما بهترین دوره پیشرفت عارف زمانی بود که در دولت هاشمی رفسنجانی به ریاست دانشگاه تهران رسید. چهره‌های نزدیک او همچون جعفر توفیقی معتقدند عارف در این دوره فضای باز سیاسی در دانشگاه ایجاد کرده اما شواهد نشان می‌دهد اتفاق چشمگیری در این دوره رخ نداده و هرچند فعالیت انجمن‌های اسلامی بیشتر شد اما همچنان عرصه بر دیگر گروه‌های سیاسی همچون چپ‌گرایان بسیار تنگ شده است. در همین دوره چهره‌هایی همچون عبدالکریم سروش نیز از دانشگاه تهران کنار گذاشته شدند.

مردی که شش‌دانگ نبود!

وقتی انتخابات سال ۱۳۷۶ برگزار می‌شد، ستاد اصلی انتخاباتی خاتمی در اختیار حزب کارگزاران بود و اگرچه عارف هیچ‌گاه عضو این حزب نبود، اما نزدیکی او به آیت‌الله هاشمی باعث شد عارف به خاتمی معرفی شود تا برای تصدی یکی از وزارتخانه‌های «فرهنگ و آموزش عالی» یا «پست و تلگراف و تلفن» به مجلس معرفی شود. طبیعی بود خاتمی برای وزارت آموزش عالی یک اصلاح‌طلب شش‌دانگ معرفی کند و عارف فاصله بسیاری تا آرمان اصلاح‌طلبانه خاتمی داشت؛ به این ترتیب مصطفی معین به وزارت فرهنگ و آموزش عالی رفت و عارف به وزارت پست و تلگراف و تلفن.

عمر عارف در وزارت به سه سال بیشتر نرسید و با ادغام «سازمان برنامه و بودجه» با «سازمان اداری و استخدامی کشور» و تأسیس «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی»، عارف به‌عنوان رئیس جدید این سازمان منصوب شد. با دولت دوم خاتمی و انصراف حبیبی، این عارف بود که به‌جای او به سمت معاون اولی رئیس‌جمهور رسید و تا پایان دولت در این سمت ماند. عارف نیز مانند سایر اصلاح‌طلبان بعد از سال ۱۳۸۴ قدرتی نداشت و تنها در دانشگاه تدریس می‌کرد. در دوره مجلس هفتم، عارف در دولت بود و هنگام برگزاری انتخابات مجلس هشتم در سال ۱۳۸۶ ثبت‌نام کرد و تائید شد اما در اعتراض به آنچه «رد صلاحیت گسترده اصلاح‌طلبان» خواند از حضور در انتخابات انصراف داد. اگر اغراق نکنیم، این بزرگ‌ترین اکت عارف در تاریخ حیات سیاسی او بوده است!

مکافات اشک‌ریزان در خطبه فصل الخطاب

سال ۱۳۸۸ نیز در حمایت از میرحسین موسوی چند سخنرانی رفت و اگرچه دیگر اصلاح‌طلبان تا پای زندان حمایت خود را ادامه دادند، اما عارف به‌محض احساس خطر، سکوت کرد و حتی وقتی تمام اصلاح‌طلبان از حضور در نماز جمعه «فصل‌الخطاب سال ۸۸ آیت خامنه‌ای» سر باز زدند، این محمدرضا عارف بود که شانه به شانه سید احمد خاتمی نشسته بود تا سخنان رهبر ایران گوش کند! تا سال‌ها بعد هم تصاویر او با چهره گریان به خاطر سخنرانی آیت‌الله خاتمی دست به دست می‌شد و جنبش سبز به او سرکوفت می‌زد. بعد از آن هم به‌جز مصاحبه‌های گاه‌وبیگاه و البته کم‌خطر، خبری از او نبود؛ آن‌قدر که اصولگرایان به لاریجانی تاختند و او را «ساکت فتنه» نامیدند اما کسی به عارف سخنی نگفت. همین رزومه کافی بود تا عارف بدون دردسر در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ تائید صلاحیت شود.

من انصراف می‌دهم …

قرار بود با ثبت‌نام آیت‌الله هاشمی، عارف و روحانی انصراف دهند اما با توصیه هاشمی ماندند تا اگر اتفاقی افتاد، دست اصلاح‌طلبان خالی نماند. همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد جز همان دو یار همیشگی عارف (جعفر توفیقی و حسن رسولی)، ستاد عارف وزن چندانی نداشت و عمده چهره‌های اصلی اصلاحات در ستاد هاشمی رفسنجانی مشغول بودند. با رد صلاحیت آیت‌الله، اصلاح‌طلبان واکنش تحریم را در پیش گرفتند و کسی به ستاد عارف نپیوست. تصور عارف این بود که خاتمی از او حمایت خواهد کرد، اما هاشمی یک چهره نزدیک‌تر به خود داشت؛ حسن روحانی. چهره‌ای که از ابتدای انقلاب و دوره جنگ او را رها نکرده بود. با توصیه هاشمی و خاتمی، عارف پس از پایان مناظره‌های انتخاباتی به نفع روحانی کنار کشید تا شانس هفتمین رئیس‌جمهور ایران شدن را این‌گونه از دست بدهد. بهترین پیشنهاد روحانی به عارف هم نه معاون اولی که وزارت علوم یا وزارت ارتباطات بود که عارف آن را دون شأن خود خواند و نپذیرفت. حسن رسولی یار نزدیک عارف توضیح داده بود که «عارف رئیس سازمان برنامه و بودجه و معاون اول دولت بوده و طبیعی است پست وزارت را نپذیرد.»

فراکسیون امید؛ بازی دو سر باخت

او دو سال بعد با کمک خاتمی توانست به‌عنوان رأی اول تهران به مجلس راه یابد و «فراکسیون امید» را تأسیس کند. تصور عارف این بود که اگر ریاست جمهوری را به دست نیاورده، اما ریاست مجلس را به دست خواهد آورد؛ اما اصلاح‌طلبان اینجا نیز با او همراهی نکردند. زمانی که امیرآبادی فراهانی و ذوالنوری و آشتیانی به‌عنوان سه نفره نهایی لیست اصولگرایان قم معرفی شدند و حاضر نشدند، نام علی لاریجانی را در فهرست خود بگذراند، این اصلاح‌طلبان بودند که لاریجانی را به‌عنوان کاندیدای خود معرفی کردند. آن‌ها می‌دانستند لاریجانی پس از ۸ سال ریاست مجلس، برای نشستن بر کرسی معمولی به پارلمان وارد نخواهد نشد و فقط برای ریاست خواهد آمد؛ این یعنی اصلاح‌طلبان حتی برای ریاست مجلس نیز به او اعتمادی نداشتند و لاریجانی را گزینه مناسب‌تری برای همراهی با دولت می‌دانستند نه عارف.

عارف البته زور خود را زد تا با لاریجانی رقابت کند اما کسانی که با لیست امید هم به مجلس راه یافته بودند، پشت عارف را خالی کردند؛ بهروز نعمتی و کاظم جلالی و علی مطهری از تهران؛ غلامرضا تاج گردون از گچساران و جعفرزاده ایمن آبادی از رشت از مهم‌ترین اصلاح‌طلبان لیست امید بودند که نبض مجلس را در اختیار داشتند اما برای لاریجانی جمع می‌کردند. عارف در این رقابت شکست سنگینی خورد؛ آن‌چنان‌که نه ریاست مجلس را به دست آورد، نه ریاست مرکز پژوهش‌های مجلس و نه ریاست کمیسیون آموزش. حتی ریاست کمیسیون‌های اصلی مجلس همچون صنایع و اقتصاد و امنیت ملی و انرژی و عمران و قضایی و اجتماعی هم به اصولگرایان رسید. اگر ریاست کمیسیون بهداشت به اصلاح‌طلبان رسید، آن‌هم به خاطر حضور علی نوبخت برادر محمدباقر نوبخت بود، اگرنه عارف هیچ دستاوردی در کمیسیون‌های مجلس هم نداشت.

زمانی که امیرآبادی فراهانی و ذوالنوری و آشتیانی به عنوان سه نفره نهایی لیست اصولگرایان قم معرفی شدند و حاضر نشدند، نام علی لاریجانی در فهرست خود بگذراند، این اصلاح‌طلبان بودند که لاریجانی را به عنوان کاندیدای خود معرفی کردند. آنها می‌دانستند لاریجانی پس از ۸ سال ریاست مجلس، برای نشستن بر کرسی معمولی به پارلمان وارد نخواهد نشد و فقط برای ریاست خواهد آمد؛ این یعنی اصلاح‌طلبان حتی برای ریاست مجلس نیز به او اعتمادی نداشتند و لاریجانی را گزینه مناسب‌تری برای همراهی با دولت می‌دانستند نه عارف.

در مجلس هم فراکسیون امید، تفاوتی با فراکسیون اعتدال نداشت و اعضای آن الاکلنگی بین دو فراکسیون در رفت و آمد بودند. منتقدان می‌گفتند مجلس سه شقه شده است. آن‌ها راست می‌گفتند در مجلس دهم سه فراکسیون «ولایی: متعلق به تندروهای اصولگرا»، «مستقلین: متعلق به میانه‌روهای حامی لاریجانی» و «فراکسیون امید: یاران عارف» هیچ‌کدام اکثریت را نداشتند و تأثیرگذاری با حامیان لاریجانی بود که بین دو فراکسیون در رفت و آمد بودند؛ در چنین شرایطی عارف نه توان بازی با لاریجانی را داشت و نه امکان ائتلاف با اصولگرایان، بنابراین لوایحی که اصلاح‌طلبان به دنبال آن بودند، روی زمین ماند و از سوی دیگر تصویب قوانینی مثل لایحه FATF هم ارتباطی با عارف داشت؛ چه آنکه چنین موضوعاتی با حمایت لاریجانی و روحانی در مجلس تصویب می‌شد نه پایمردی فراکسیون امید.

قدرت عارف آن‌قدر کاسته شد که حتی طرح‌هایی همچون «منع ازدواج کودکان» یا «قوانین شفافیت» که محصول اجماع فراکسیون امید بود، با فشار اصولگرایان تندرو از دستور کار مجلس خارج شد. تمام این اتفاقات در سکوت عارف رقم می‌خورد و به‌مرور چهره او آن‌قدر مخدوش شد که شاید برای خودش خوشایندتر این بود که او را «سیاستمدار سکوت» بنامند نه «اصلاح‌طلب بدلی»

با سکوت عارف هم البته شوخی‌های بسیاری شد؛ ازجمله وقتی فایل صوتی مصاحبه ظریف منتشر شد، یکی به طنز نوشت «فایل صوتی مصاحبه ظریف به دستش رسیده و دو ساعت است که آن را پلی کرده اما عارف سکوت کرده و حرفی نمی‌زند.»

راه دراز عارف تا پاستور

عارف پس از دوران مجلس، با حکم رهبر ایران در مجمع تشخیص مصلحت نظام ماندگار شد و حالا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ او برای بار دوم تلاش می‌کند شانس خود در انتخابات را بیازماید.

از میان ۱۴ نامی که نهاد اجماع ساز اصلاح‌طلبان (ناسا) به‌عنوان گزینه‌های اصلی خود معرفی کرده، محمدرضا عارف در رتبه پنجم، پایین‌تر از محمدجواد ظریف، اسحاق جهانگیری، مصطفی تاج‌زاده و مسعود پزشکیان قرار گرفته است. اگر رودربایستی‌های حزبی نبود، احتمالاً رأی او از محمد شریعتمداری و محسن هاشمی هم کمتر می‌شد.

اگر ظریف و تاج‌زاده را جزو گزینه‌های قطعی حذف‌شده بدانیم، رأی عارف را باید در مقایسه با اسحاق جهانگیری و مسعود پزشکیان تعریف کرد. رأی پزشکیان رأی منطقه‌ای است و احتمالاً اصلاح‌طلبان قرار است از او در جریان مناظره‌ها و درنهایت کشاندن رأی «ترک‌زبانان» به صندوق اصلاحات تحلیل کنند و این یعنی رقابت اصلی برای انتخاب گزینه نهایی میان عارف و جهانگیری انجام خواهد شد.

نام جهانگیری با دولت روحانی و ارز ۴۲۰۰ تومانی و مهدی جهانگیری گره خورده است؛ این یعنی روی کاغذ وضعیت عارف بهتر از جهانگیری است، با این حال اگر قرار باشد به سابقه او در معاونت اولی دولت خاتمی، نه وزارت ارتباطات و نه فراکسیون امید کارنامه آن‌چنان شورانگیز و پرخاطره‌ای برای اصلاح‌طلبان و مردم نیست که بتواند تنور انتخاباتی را گرم کند اما حضور در انتخابات برای محمدرضا عارف حیاتی است. او یک‌بار بعد از دولت خاتمی به انزوا رفت و در مجلس نیز حضورش کم از انزوا نداشت؛ چنانچه وقتی به او می‌گفتند چرا از موقعیتش در مجلس استفاده نمی‌کند و سخنی یا نطقی و تذکری نمی‌گوید، پاسخ می‌داد اهل سر و صدا نیست و از نفوذش در پشت پرده برای حل مشکلات استفاده می‌کند! منتقدان می‌گفتند اگر قرار بود چنین کاری انجام بدهد، چرا کرسی مجلس را اشغال کرد! آن را برای کسی می‌گذاشت که از فرصت حضور در مجلس استفاده می‌کرد و خودش در پشت پرده مشکلات را حل نمی‌کرد!

عارف یک‌بار در انتخابات سال ۱۳۹۲ انصراف داده و تمایل ندارد، نامش به «انصراف در انتخابات» گره بخورد، این یعنی بسیار بعید است او به نفع جهانگیری کنار بکشد؛ کما آنکه او جهانگیری را از سنت سیاسی راست ایران (حزب کارگزاران یاران هاشمی بودند که به‌تدریج به جناح اصلاح‌طلب پیوستند) می‌داند اما عقبه خود را خالص‌ترین اصلاح‌طلب می‌پندارد (عارف از مؤسسان جبهه مشارکت بوده است) بنابراین با این سابقه ذهنی هر چه به انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نزدیک‌تر شویم، باید منتظر تحرکات جدی‌تری از عارف باشیم. او فعلاً نفر پنجم است و اگر هیچ اقدامی هم نکند، شورای نگهبان او را تا نفر سوم اصلاح‌طلبان بالا خواهد آورد. فقط می‌ماند حمایت احزاب اصلاح‌طلب. در روزهای گذشته عارف خط‌ونشان‌هایی برای یاران قدیمی خود کشیده است: «بعد از پیروزی در مجلس دهم، جناح چپ اصلاح‌طلبان فشار زیادی وارد کردند و کسانی روبروی ما قرار گرفتند که اصلاح‌طلب بوده و ما آن‌ها را قبول داشتیم.» اشاره عارف به چپ‌های اصلاح‌طلب، حزب اتحاد ملت بود که به هیچ عنوان کاندیداتوری او را نخواهند پذیرفت. آن‌ها حاضرند از ظریف که هیچ‌گاه ادعای اصلاح‌طلبی نداشته حمایت کنند، اما عارف را نپذیرند. او گمان می‌کرد این قدرت را دارد که بتواند در فقدان خاتمی و موسوی و کروبی، مطالبات طیف چپ اصلاح‌طلبان را هم نمایندگی کند، اما کمترین اقبالی به او در این جریان دیده نمی‌شود و انتقادها آن‌قدر نسبت به او بالا گرفت که نه‌تنها او و موسوی لاری را به اتهام مماشات و محافظه‌کاری را از ریاست «شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان» کنار گذاشتند که این نهاد را هم منحل کردند و به‌جایش «نهاد اجماع ساز» را راه انداختند و بهزاد نبوی ۸۰ ساله را به‌جای او انتخاب کردند تا کار را برایشان جمع کند.

عارف گمان می‌کرد این قدرت را دارد که بتواند در فقدان خاتمی و موسوی و کروبی، مطالبات طیف اصلاح‌طلبان را هم نمایندگی کند، اما کمترین اقبالی به او در این جریان دیده نشد و انتقادها آنقدر به او بالا گرفت که نه تنها او و موسوی لاری را به اتهام مماشات و محافظه‌کاری از ریاست «شورای عالی سیاستگذاری اصلاح‌طلبان» کنار گذاشتند، که این نهاد را هم منحل کردند و به جایش «نهاد اجماع ساز» را راه انداختند و بهزاد نبوی ۸۰ ساله را به جای او انتخاب کردند تا کار برایشان جمع کند.

در سوی دیگر طیف راست اصلاح‌طلب هم تمایلی به عارف ندارد و اعضای حزب کارگزاران بارها علیه او مصاحبه کرده‌اند؛ مصاحبه‌هایی که کدورت عارف و کارگزاران را بیشتر کرد.

سال ۱۳۹۸ وقتی عارف در شورای عالی سیاست‌گذاری این مصوبه را از سر گذراند که اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس شرکت نکنند و لیست ندهند، حزب کارگزاران نشان داد اختلافشان با عارف چقدر جدی است. آن‌ها فهرست تهران را بر سرلیستی مجید انصاری معرفی کردند. وقتی این فهرست سنگین‌ترین شکست تاریخ انتخابات را برای اصلاح‌طلبان رقم زد، این عارف بود که در دل خشنود بود.

غلام حسن کرباسچی هم البته مخالفتش با عارف را این‌گونه نشان داد: «برای مثال آقای عارف که روزی در مقام ریاست دانشگاه تهران مانع سخنرانی آقای عبدالکریم سروش شد یا آقای سید جواد طباطبایی را از معاونت پژوهشی برداشت یا روزی دیگر برخورد‌هایی با انجمن اسلامی داشته، چطور امروز به شخصیت محوری اصلاحات تبدیل شده و از او برای هر منصب و مقامی صحبت می‌شود. امروز از خود آقای عارف بپرسید، تعریف شما از اصلاحات چیست؟ اگر تعریفی داشت بگویید تا بدانیم.»

حزب پیشرو اصلاحات (علی صوفی، مرتضی حاجی و احمد خرم: وزرای دولت خاتمی) در کنار بنیاد امید ایرانیان، تنها حامیان عارف در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ هستند. نکته جالب اینکه تا این لحظه بزرگ‌ترین حامیان عارف حتی درباره او مصاحبه‌ای نکرده‌اند تا فضا را به نفع او تغییر دهند. شاید آن‌ها بیش از آنکه روی حمایت احزاب حساب باز کرده باشند، به رد صلاحیت رقبای اصلاح‌طلب عارف دل‌خوش کرده‌اند؛ فعلاً که ظریف و تاج‌زاده آغاز دل‌خوشی آن‌ها خواهد بود.

اگر قرار باشد درباره عارف سخنی گفت، بهترین تحلیل آن است که او مدیر اجرایی توانمندی نیست و در بزنگاه‌های حساس از خود تصویر یک سیاستمدار مقتدر را نشان نداده که بتواند مقابل حجم فشارهای بیرونی ایستادگی کند؛ فشارهایی که حتی دولت حسن روحانی به‌عنوان یکی از امنیتی‌ترین رؤسای جمهور تاریخ ایران را تحت‌الشعاع قرار داد.

اصلاح‌طلبان فعلاً تمایلی ندارند در این مرحله او را کنار بگذارند و از او برای خودشان دشمن بسازند. بعید است خروجی نهادی که ریاست آن با بهزاد نبوی است، محمدرضا عارف باشد. آن‌ها فعلاً با او مماشات می‌کنند؛ مگر گشایشی رخ دهد و چهره کارآمدتری بتواند تائید صلاحیت بگیرد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

انتخابات ریاست جمهوری در ایزان

جمهوری اسلامی هوای بازندگان را هم دارد! بازی دو سر برد عبدالناصر همتی در انتخابات ۱۴۰۰

برخی کارشناسان سیاسی این‌گونه تحلیل می‌کردند که عبدالناصر همتی فقط برای این در انتخابات حاضر شده که گزینه‌ای برای حمله به دولت نیز در جریان مناظره‌ها وجود داشته باشد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *