قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۳۱
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۳۱

نکته مثبت هفته

مهم نیست چه جایگاهی داری؛ مهم این است که خوشحال باشی.

حکایت هفته

تاکسی، تابستان، ماه رمضان

سوار تاکسی شدم. صندلی جلو آن‌قدر گود بود که احساس کردم داخل روروئک نشستم و احتمال بیرون آمدنم تقریباً صفر است. سمند بود ولی یاد و خاطرۀ پیکان‌های قدیمی را زنده می‌کرد. به هر حال هر دویِشان از یک کارخانه بیرون آمدند و ایران‌خودرو آن‌قدر کارخانه‌ی ریشه‌داری هست که همۀ تولیداتش مثل کوکاکولا سال‌های سال طعم خودش را حفظ کند!

راننده هر چیزی را که قابلیت آویزان کردن داشت را به آینۀ جلوی ماشینش آویزان کرده بود. از تسبیح و نشان ضد چشم‌زخم بگیر تا توپ پلاستیکی کوچک و خوشبوکننده فقط یک حرکت سمبلیک بود و تنها از لحاظ روانی، وجدان راننده را راحت کرده بود، چون چنان بوی بدی در تاکسی حکم‌فرما بود که سیستم بویایی‌ام را به‌زانو درآورده بود. نمی‌دانم چرا بعضی از تاکسی‌ها بوهای عجیب غریب می‌دهند! تازه این جدا از بوی بعضی از رانندگان تاکسی است که الحمدالله ایشان از این یک‌قلم برائت جسته بود.

Aviron

 

اما انگار یک استیک آبدار با مقداری کشک و بادمجان را داخل یک جوراب یک هفته شسته نشده ریخته‌اند و از اول خردادماه آن را روی داشبورد گذاشته‌اند و حسابی آفتاب خورده است. شدت فشار به دستگاه بویایی، داشت دستگاه بینایی‌ام را از کار می‌انداخت و وقتی نگاهم به بوگیر آویزان به آینه می‌افتاد، جگرم آتش می‌گرفت. حسرت می‌خوردم که چقدر می‌توانست همه‌چیز خوب باشد ولی همه‌چیز خیلی بد است. نمی‌توانستم منشأ بو را پیدا کنم، سرچشمۀ بو مثل سرچشمۀ داعش نامعلوم بود و بی‌اغراق توانایی این را داشت که مثل داعش منطقه را به هم بریزد. دلم می‌خواست سلول معاونین رئیس‌جمهور سابق را از سلولشان به این تاکسی منتقل کنم.

روی داشبورد نوشته شده بود با تلفن همراه صحبت نکنید. دوست داشتم به راننده بگویم با این بو توانی برای حرف زدن با تلفن همراه باقی نمی‌ماند ولی همین را هم نمی‌توانستم بگویم.

راننده دستش را بلند کرد و سرش را خاراند، به‌محض بالا آمدن دستش، بوی مذکور به حالت سونامی به سمت من آمد و من را در هم نوردید. به طوری که ناخودآگاه به در ماشین که سمت راستم بود، کوبیده شدن. سرم را چرخاندم و به راننده نگاه کردم…

زیر بغل راننده خیس بود!

منبع: (این کتاب مجوز دارد، محمدرضا ستوده. تهران؛ ماهریس، ۱۳۹۷)                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     لطیفه‌های هفته

مامانم قنوت نمازش تموم میشه مثل کرم مرطوب‌کننده میماله به صورتش … بابامم قنوتش تموم میشه پرتش میکنه هوا!

مشهدیه میره بالای تپه داد میزنه: … خدایا برچی پول نمدی! خنه نمدی! ماشین نمدی! … یهو پاش سر می‌خوره از بالای تپه پرت میشه پایین! …

سرگرمیمیگه: نمدی که نمدی، برچی هل مدی؟

«این محرم و سفر است که اسلام را زنده نگه داشته وگرنه ماه رمضان تا حالا همرو کشته بود!» … دکتر شریعتی در حال غش‌وضعف ناشی از روزه!

هرکی بوده آشنا بوده؛ چیست؟ … اولین حرفی‌ست که هر ایرانی بعد از یه دزدی میزنه … یعنی این‌قدر به آشنا و فامیل ارادت داریم ماها؟!

دولت داره ۱۷۲ هزار تومان کمک‌هزینه معیشتی برای ماه رمضان میده … با این قیمتِ زولبیا و بامیه  شیر و خرما و حلیم و گوشت و مرغ و میوه و … انگار همه رو برده رستوران گفته هرچی دوست دارید بخورید خلال دندونتون رو من حساب می‌کنم!

خدایا در این ماه رمضان گناهان ما را به ریال و کارهای نیکمان را به دلار محاسبه بفرما … الهی آمین!

یه روز روزه نگیری به جاش باید شصت روز روزه بگیری … نمیدونم صدی چند حساب کرده … باز صد رحمت به بانک انصار!

تظاهرات اعتراض به بورس فقط شیراز … ساعت و مکان اعلام کردن پلیس رفته، مردم نرفتن!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نکته هفته

اگر عشق آخرین عبادت نیست، پس آمده‌ایم اینجا برای کدام درد بی شفا شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم!

نقل‌قول هفته

حافظ: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست، تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

ضرب‌المثل هفته

پارسی: علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.

بلغارستان: عرف و عادت قانون نیستند ولی قدرت قانون را دارند.

شعر طنز هفته

                                                                           نقد مردم بر مردم

ما داریم به آخر دنیا اصابد(ت)! می‌کنیم

ولی خوشحالیم و از گذشته صحبد(ت)! می‌کنیم

بده وضعمون ولی آخر اعتراضمون

اینه که زیر پتو غرغر ممتد می‌کنیم

همۀ دنیا دارن به همدیگه خوب می‌کنن

ولی ما اینجا داریم به همدیگه بد می‌کنیم

یه روزی اگر که خط قرمزا رو بردارن

مطمئن باش خودمون راه همو سد می‌کنیم

دونه‌مون نیفتاده، زندگیمون نفله شده

مث مورچه الکی سعی مجدد می‌کنیم

به آدم کوتوله‌ها فضا میدیم قد بکشن

الکی با خودمون اونارو هم قد می‌کنیم

داریم از تنهایی می‌میرم و آدم نمی‌شیم

خیلی همت بکنیم همدیگرو add می‌کنیم

دور گردنِ من و تو عوض طناب اگه

دستمون حلقه بشه گردنه رو رد می‌کنیم

خلاصه یه روز میاد ممیزا خسته میشن

همۀ حماقتامونو مجلد می‌کنیم!

منبع: (این کتاب مجوز دارد، محمدرضا ستوده. تهران؛ ماهریس، ۱۳۹۷)

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۳۵

نکته مثبت هفته: همیشه چهره‌ات را به‌سوی آفتاب نگه‌دار، سایه‌ها پشت سرت خواهند افتاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *