قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / غزل هایی برگزیده از شیخ اجل؛ سعدی شیرازی
روز سعدی کانادا

غزل هایی برگزیده از شیخ اجل؛ سعدی شیرازی

گردآوری: گروه ادبیات هفته |

۱. فدای تو

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

مویی نفروشم به همه ملک جهانت

شیرین‌تر از این لب نشنیدم که سخن گفت

تو خود شکری یا عسل است آب دهانت

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز

باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی

من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت

بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی

بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را

معذور بدارند چو بینند عیانت

حیف است چنین روی نگارین که بپوشی

سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت

بازآی که در دیده بماندست خیالت

بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت

بسیار نباشد دلی از دست بدادن

از جان رمقی دارم و هم برخی جانت

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم

خرّم تن سعدی که برآمد به زبانت

۲. مشغول به تو

به تو مشغول و با تو همراهم

وز تو بخشایش تو می‌خواهم

همه بیگانگان چنین دانند

که منت آشنای درگاهم

ترسم ای میوه درخت بلند

که نیایی به دست کوتاهم

تا مرا از تو آگهی دادند

به وجودت گر از خود آگاهم

همه در خورد رأی و قیمت خویش

از تو خواهند و من تو را خواهم

بلبل بوستان حسن توام

چون نیفتد سخن در افواهم

می‌کشندم که ترک عشق بگو

می‌زنندم که بیدق شاهم

ور به صد پاره‌ام کنی زین رنگ

بنگردم که صبغة‌اللهم

سعدیا در قفای دوست مرو

چه کنم می‌برد به اکراهم

میل از این‌جانب اختیاری نیست

کهربا را بگو که من کاهم

۳. بازآیی

خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی

یا به بستان به در حجره من بازآیی

گلبن عیش من آن روز شکفتن گیرد

که تو چون سرو خرامان به چمن بازآیی

شمع من روز نیامد که شبم بفروزی

جان من وقت نیامد که به تن بازآیی

آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق

تا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآیی

کی به دیدار من ای مهرگسل برخیزی

کی به گفتار من ای عهدشکن بازآیی

مرغ سیر آمده‌ای از قفس صحبت و من

دام زاری بنهم بو که به من بازآیی

من خود آن بخت ندارم که به تو پیوندم

نه تو آن لطف نداری که به من بازآیی

سعدی آن دیو نباشد که به افسون برود

هیچت افتد که چو مردم به سخن بازآیی

۴. شراب انس

ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد

هرروز بامدادت، ذوقی دگر بباشد

بیخ مداومت را، روزی شجر بروید

شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد

استاد کیمیا را، بسیار سیم باید

در خاک تیره کردن، تا آن‌که زر بباشد

بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را

در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد

عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید

گر یار ما ببیند، صاحب‌نظر بباشد

زیرا که پادشاهی، چون بقعه‌ای بگیرد

بنیاد حکم اول، زیروزبر بباشد

دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل

بیم است کز نصیحت، دیوانه‌تر بباشد

بانگ سحر برآمد، درویش را خبر شد

رطلی گرانش در ده، تا بی‌خبر بباشد

ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی

لب بر دهان نی نه، تا نیشکر بباشد

امروز قول سعدی، شیرین نمی‌نماید

چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

Aviron

 

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

روز سعدی

سعدی در کلام پژوهندگان

رنگ عرفانی که در بسیاری از اشعار سعدی موج می‌زند، گواه آن است که او علی‌رغم اندرزگویی و نظام اخلاق عملی‌اش، شاعری است که گوشش به پیغام‌های ابدی ادب ایران گشوده است...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *