قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / بهاریه‌های موسیقایی؛ نگاهی به برخی ترانه‌ها و تصنیف‌های نوروزی
دلکش پوران قمرالملوک

بهاریه‌های موسیقایی؛ نگاهی به برخی ترانه‌ها و تصنیف‌های نوروزی

علی شیرازی |

آوازها، تصنیف‌ها و ترانه‌های مناسبتی و موقعیتی (شغلی؛ یا همان «مقولۀ موسوم به آوازهای کار») همواره جزو مهمی از موسیقی کلامی را در مجموعه موسیقی دستگاهی و ملی ایران (موسیقی ردیفی) تشکیل داده‌اند. دور نیست که به طور معمول هنرمندان پیش از فرارسیدن موعدهای سالیانۀ تقویمی از قبیل ملی و مذهبی به صرافت می‌افتادند تا اثری درخور آن بیافرینند و به مخاطبان تقدیم کنند. هنوز هم اگرچه به شکلی بسیار کم‌رنگ چنین است و البته به‌غیراز مناسبت‌های سیاسی و دینی که متولی رسمی و دولتی دارد کمتر شاهد آثاری درخور در زمینه مناسبت‌های فصلی از نوع ملی هستیم. مثلاً هنوز هم که هنوز است مردم هرساله آیین چهارشنبه‌سوری را با همان ترانه قدیمی استاد ناصر مسعودی سر می‌کنند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بدین‌ترتیب آهنگ‌ها، تصنیف‌ها و ترانه‌هایی با مضمون عید نوروز و فرارسیدن بهار که بر ذهن و زبان مردمان جاری است دست‌کم متعلق به چند دهه پیش است. در نوشتار پیش رو می‌کوشیم به چند تا از این آثار نگاهی بیفکنیم.

دلکش، (بانو عصمت باقرپور)
دلکش، (بانو عصمت باقرپور)

آمد نوبهار…

یکی از شنیده‌شده‌ترین، نمونه‌ای‌ترین و مشهورترین آثار موسیقایی با کلام ایرانی با حال و هوای نوروز و بهار است. آن‌چنان که در ادامه این مطلب روشن خواهد شد بیشتر این آثار شامل صحبت‌های یک عاشق در حال و هوای از راه رسیدن بهار است. ایرانیان هرقدر هم که در کشاکش سختی‌ها، تلخی‌ها و مخاطرات به سر می‌برده‌اند و تاریخی پر از درد و غم و هجران و شکست و خیانت و تجاوز را از سر گذرانده‌اند (با وجود این) همواره با خوش‌بینی و خوب‌پنداری، فرارسیدن نوروز و بهار را نماد و نشانی مهم و بارز از سپری شدن ایام هجر برشمرده‌اند. یعنی همچنان که سرمای زمستان و خشکی مفرط آن به پایان می‌رسد (و روسیاهی به زغال می‌مانَد)، دررسیدن بهار را هم با سبزی و طراوتش می‌توان نشانۀ پایان شب سیه و روزگار جور رقیب (به طور نمادین) و تلخی و هجران دانست.

از این نظر است که نگارنده از تصنیف «آمد نوبهار» به‌عنوان یکی از نمونه‌ای‌ترین آثار موسیقایی نوروزی و بهاری نام می‌بَرَد. در واقع ذکر عنوان نمونه و نمونه‌ای از سوی نگارنده تأکیدی بر این باور عمیق و دیرینه در خصوص نوروز است که ایرانیان سال قدیم را هرقدر با تلخی گذرانده باشند باز هم معلوم نیست با کدام شامه‌ای خوش‌بو و معطر و سرشار از مهر و کامیابی و سلامتی و دلخوشی بودن بهار پیشِ رو در راه را تشخیص می‌دهند و پیش‌بینی می‌کنند. خب، طبعاً این‌چنین هم باید باشد که همواره گفته‌اند آدمی به امید زنده است … (حالا بگذریم که همین خود ما ایرانیان در مقابل، ضرب‌المثل مشهور و متضادِ «سال به سال دریغ از پارسال» را هم ساخته و در طول سالیان آن را نشر و ترویج کرده‌ایم!) اما و به هر روی بهار همواره تمثیل نو شدن (نوروز، روز نو، روزگار شاداب) و زنده شدن و گراییدن تلخی به شیرینی قلمداد شده و سرایندۀ تصنیف آمد نوبهار (زنده‌یاد نواب صفا) نیز بلافاصله پس از خبردادن و گفتن از اینکه «آمد نوبهار …» از طی شدن هجر یار گفته است.

یعنی حتی یک عاشقِ هرچند هجران چشیده و زجردیده هم با خوش‌بینی بهار را مترادف با طی شدن ایام سخت و رسیدن به وصل یار دانسته است.

باری، «آمد نوبهار» را استاد زنده‌یاد مهدی خالدی برای خوانندۀ خوش‌خوان زنده‌یاد دلکش ساخت و او نیز با آن صدای قدرتمندش به نیکی و زیبایی از پس اجرای اثر برآمد. جایی به نقل از استاد زنده‌یاد پرویز یاحقی درباره «آمد نوبهار» خواندم: «اثرِ فناناپذیرِ نواب صفا و خالدی … نه بعدها که ما آمدیم به میدان، نه در آینده، اثری به این زیبایی و جاودانگی، خلق [نشد و] نخواهد شد. این آهنگ … یکی از مشهورترین کارهای زمان خود شد، کمااینکه در سال‌های شکوفایی رادیو، البته از نظر وسایل و امکانات فنی، نه از حیث پیشرفت موسیقی ملی ما، با همه امکانات و با وجود همه آهنگ‌سازان و شاعران متعدد، نتوانستند مانند آن را عرضه کنند».

بعداً استاد زنده‌یاد نادر گلچین نیز با آن صدای گرم، پراحساس و مخملی‌اش «آمد نوبهار» را بازخوانی کرد.

Aviron

 

رَنگ‌های طبیعت

استادان زنده‌یاد حسن سالک اصفهانی (سرایندۀ اثر)، عبدالحسین برازنده (آهنگ‌ساز) و تاج اصفهانی آفرینندگان اصلی تصنیف جاودانۀ «رنگ‌های طبیعت» بودند. تصنیف در افشاری (از وابستگان دستگاه شور) ساخته شد و بسیار پر حس و حال و تأثیرگذار از کار درآمد.

شاعر از بهار و گلستان می‌گوید و هشدار می‌دهد که: «در گلستان/ از طبیعت/ بین چه‌سان گشته عیان اسرار پنهان/ پُر شد از سبزه و گُل دامان بستان/ شد عیان گل به گلستان …» و در اینجا بلافاصله همان نوید همیشگی و سنتی را که دیگر به شکل خوش‌بینی و خوب‌پنداری به ترجیع‌بند ذهنی فرارسیدن بهار و نوروز بدل شده می‌دهد: «دور غم شد به پایان/ شورش مرغان شد ز گردون به کیوان».

در ادامه به معشوق می‌گوید: «رخ تو و رخ من هر دو با هم/ دل من و دل تو کرده خرم …» و از وی گلایه می‌کند: «با عشق تو یکسره می‌سوزم/ با هجر تو یکدله می‌سازم» و سپس: «پرده ز رویت بازکن/ مهر و وفا آغاز کن/ جان من آخر کن رحمی/ خیز و به بستان ای گل خندان جامۀ گلگون پوش/ بادۀ گلگون رغم رقیب و گنبد گردون نوش».

بعد هم این پند را به معشوق یا شاید هم شنونده/ مخاطب تصنیف می‌دهد که: «رو به چمن کن دیدۀ بینش بازُ از هم/ منظرۀ گل بنگر و دل کن شاد و خرّم …» و باز هم گلایه پشت گلایه: «چندُ به ذلت در دوران/ سوزم و سازم با هجران؟ / زآتش عشقت سوخت همه سر و سامانم/ دل و ره و ایمانم/ دل تو تا کی در ره جهل و پستی؟ / سَرِ تو تا کِی خالی از شور مستی؟».

در پایان هم توأمان به «معشوق/ مخاطب اثر» پند می‌دهد که: «فصل بهار است آب چو آتش خیز و به مینا کن/ مرغ چمن از نغمۀ دلکش واله و شیدا کن».

«رَنگ‌های طبیعت» اثری است به‌تمامی محصول هنرمندان خوب اصفهانی. حتی علیرضا افتخاری که حدود سال‌های 1364 آن را بازخوانی و به‌نوعی در روزگار پس از انقلاب، تصنیف را به‌خوبی احیا کرد هم اصفهانی است. به جز این‌ها «رَنگ‌های طبیعت» حالا شکل و حالتی کلاسیک در بین دست‌اندرکاران موسیقی ایرانی پیدا کرده، یعنی هم در بعضی کلاس‌های تصنیف و آوازخوانی تدریس می‌شود و هم اینکه معمولاً توسط هنرجویان و آوازخوانان بسیاری در جمع‌ها و محافل هنری بازخوانی می‌شود. اگر این، معنی «جاودانگی» برای یک اثر هنری نیست پس این واژه را چگونه باید معنا کرد؟

پوران
پوران

گُل اومد/ بهار اومد …

یکی از مشهورترین ترانه‌های نوروزی و بهاری که حسابی ورد زبان مردم کوچه و بازار شد. آهنگ «گل اومد بهار اومد» در سه‌گاه توسط استاد زنده‌یاد مجید وفادار ساخته شد (البته قدری متمایل به سه‌گاه در موسیقی عربی است) و با صدای نرم زنده‌یاد بانو پوران و سرودۀ زنده‌یاد بیژن ترقی برای نسل‌ها به یادگار مانده است: «گل اومد بهار اومد می‌رم به صحرا/ عاشق صحرایی‌ام بی نصیب و تنها/ دلبر مه‌پیکر گردن‌بلورم/ عید اومد بهار اومد من از تو دورم …». یعنی اینجا هم ترانه‌سرا فرصتِ دررسیدنِ نوروز و بهار را مناسب‌ترین محمل برای بیان درد دوری و هجران (که البته به گمانم هجران معنایی گسترده‌تر از دوری داشته باشد) دیده است.

بعد شاعر به خود وعده داده: «گر بیام از این سفر ای گلعذارم/ از سفر طوق طلا برات میارم» و سپس ترجیع‌بند ترانه را تکرار کرده است: «دلبر مه‌پیکر گردن‌بلورم/ عید اومد بهار اومد من از تو دورم». در ادامه هم فرصت را مغتنم شمرده و به میمنت بهار درخواستش را با معشوق اینگونه طرح کرده است: «ز تو خواهم ز تو خواهم عهد عشقی که بستی وفا کنی/ یاد ما کنی/ از چمن‌ها گر گذشتی یاد من کن/ گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن …». این ترانه نیز یکی از نمونه‌ای‌ترین آثار موسیقایی با کلام در نوع خودش به شمار می‌رود.

مرغ سحر

«مرغ سحر» یکی از مشهورترین تصنیف‌های ایرانی که حالا دیگر مدت‌هاست جنبۀ ملّی‌میهنی (سیاسی) به خود گرفته نیز به نوعی با نوروز و بهار در پیوند است. اگر مهم‌ترین مضمون‌های رایج تصنیف و ترانه را عشق و اعتراض بدانیم – به دلایلی کاملاً واضح – به‌ویژه در دورۀ معاصر مجال پرداختن به مضمون دوم چندان وجود نداشته و هرقدر گذشته پرداختن این مضمون بیشتر به موسیقی زیرزمینی یا بیرون از مرزها اختصاص‌یافته است. در «مرغ سحر» سرودۀ ملک‌الشعرای بهار، به آهنگ‌سازی مرتضی نی‌داوود و با صدای خوانندۀ اصلی‌اش قمرالملوک وزیری (می‌گویند نسخۀ قدیمی و مشهوری که امروز دست‌به‌دست می‌شود صدای قمر نیست و به خوانندگی ملوک ضرابی به یادگار مانده، در واقع گویا اثر اصلی با صدای قمر – به هر دلیلی – امروز موجود نیست؛ البته این مسئله جای تحقیق دارد) شاعر هنگام درد دل با مرغ سحر از او می‌خواهد ناله سر کند و داغ او را تازه‌تر کند. ضمناً در خطاب قراردادن مرغ، می‌افزاید: «ز آه شرربار این قفس را برشکن و زیر و زبر کن». بعد هم درخواست می‌کند: «بلبل پربسته ز کنج قفس درآ/ نغمۀ آزادی نوع بشر سرا/ وز نفسی عرصۀ این خاک توده را پرشرر کن/ ناله سر کن». بقیه را هم بسیاری از ایرانیان از برند. جایی که شاعر با صراحت از ظلم ظالم و جور صیاد می‌گوید و ویرانی و برباددادن آشیان – وطن‌اش توسط او. بعد هم دعا می‌کند: «ای خدا/ ای فلک/ ای طبیعت/ شام تاریک ما را سحر کن». وقتی این بخش‌های ابتدایی تصنیف سپری می‌شود. شنونده تازه متوجه می‌شود که شاعر تمام این‌ها را در حال و هوای بهار سروده است: «نوبهار است گُل به بار است/ ابر چشمم ژاله‌بار است/ این قفس چون دلم تنگ و تار است/ شعله فکن در قفس ای آه آتشین …» و در ادامه در مقام یک عاشقِ ر زنجیر جور و ستم از این حال و هوا یا همان طبیعت بهار می‌خواهد که او را از این بند خلاص کند: «دست طبیعت؛ گُل عمر مرا مچین/ جانب عاشق نگه ای تازه‌گُل از این بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن/ مرغ بی‌دل شرح هجران مختصر مختصر کن».

قمرالملوک وزیری
قمرالملوک وزیری

امروز البته با گسترش اطلاعات درباره اثر جاودانۀ «مرغ سحر» به‌ویژه در فضای مجازی دیگر کمتر کسی است که آنچه در سطرهای پیشین آمد (و معمولاً تا همین جای تصنیف را هم همگان از حفظ می‌خوانند) تمامی اثر نیست. بلکه بخش دیگر و مهم آن هم که در همان اجراهای قدیمی و نخستین به‌یادگارمانده به دلایلی (در طول زمان) کمتر بازخوانی و تکرار شده است. البته کسان بسیاری هم این تصنیف را بازخوانی کرده‌اند: نادر گلچین، محمدرضا شجریان، فرهاد مهراد و چند خوانندۀ پاپ دیگر…

یاد ما کن

به گمانم حدود پنج دهه قبل بود که زنده‌‌یادان رهی معیری شاعر و جواد معروفی آهنگ‌ساز، تنظیم‌کننده و پیانیست مشهور تصمیم گرفتند اجرایی دیگرگونه با شعری متفاوت و حال و هوایی عاشقانه را برای برنامه معروف و پرطرفدار گل‌ها در رادیو از «مرغ سحر» ارائه کنند. رهی از ابتدا شعری جدید سرود و معروفی هم تنظیمی فاخر (درخور برنامه گل‌ها) به سبک و سیاق آثار در اوج خودش و این برنامه برای تصنیف دست و پا کردند. عبدالوهاب شهیدی و پوران هم در قالب دوصدایی خوانندگی اثر را بر عهده گرفتند:

«گوشه چشمی به ما کن / درد اسیران دوا کن

شمع سحرگه چون فشاند قطره اشکی یاد ما کن.

ای لب نوشین تو سرچشمه بقا

ساز طرب ساز و شبی از درم درآ

یا مده ای راحت جان وعده‌ای مرا یا وفا کن.

داغ حسرت جان‌گداز است

چاره ما سوز و ساز است

ناله آتشین سر کن ای دل

وز جدایی چو نی شکوه‌ها کن.

جانم آمد بر لب ای گل

از نگاهی امشب ای گل

چاره عاشق بینوا کن

دین و دل و جان و جهانم تویی

آن که بود فتنه رویت منم منم

وانکه بود شادی جانم تویی تویی

رحمتی بر خسته‌جانی مبتلا کن

چون بروید در بهاران لاله‌ای یاد ما کن».

کلام اثر به‌خوبی روی ملودی قدیمی و مشهور «مرغ سحر» نشسته و همچنان که می‌بینیم شاعر از زبان عاشق در پایان سروده‌اش از معشوق می‌خواهد وقتی‌که در بهاران لالۀ نورسی را می‌بیند یادی هم از او بکند. یعنی اینجا هم بهار و بهاران میانجی می‌شوند تا «خسته‌جانی مبتلا» مورد رحمت و تفقد عاشقانه قرار گیرد. به‌راستی چیست راز نوروز و نو شدن و بهار که این‌همه هنرمندان شعر و موسیقی ایرانی بدان آویخته‌اند و وجهی از آن را در آثار عاشقانه و اعتراضی خود به تصویر کشیده و با عشق و اعتراض به هَمَش آمیخته‌اند؟

بوی بهار

پیشتر هم دو سه جایی نوشته و گفته‌ام که زنده‌یاد استاد نادر گلچین دارای صدایی «آرتیستیک» و بسیار شیک بود. در آن چند جای مختلف یادآور شده بودم که: «اصطلاح آرتیستیك را كه برای توصیف صدای یک خواننده اصطلاحی نامعمول است، از سینما وام گرفته‌ام تا اشارتی به حلقه گمشده موسیقی آوازی کشورمان در این سال‌ها بکنم. به گمانم در سینما معمولاً این واژه را در خصوص بازیگری که دارای یک یا چند ویژگی سینمایی در چهره، بیان و اندام خویش باشد به کار می‌برند. زیبایی، خشونت، زشتی (البته از نوع ویژه و دارای گیرایی‌هایی خاص، همچون چارلز لاتون یا مثلاً مرتضی عقیلی خودمان)، ورزیدگی و بسیاری ویژگی‌های دیگر که از آلن دلون گرفته تا سیلوستر استالون و فردین را محبوب خاص و عام می‌کند. اما در موسیقی آوازی و دستگاهی ایران، سال‌هاست اصل زیبایی صدای خواننده (که در هنر موسیقی اگر این زیبایی فقط به یکی دو ویژگی و دارایی دیگر افزوده شود همه را مجذوب آن صدا خواهد کرد) به بوته فراموشی سپرده شده است. به گمانم حالا دیگر توانسته باشم با همین چند سطر به آغازین نوشته‌های این مطلب بازگردم و منظورم را از به‌کاربردن اصطلاح وام‌گرفته شده “صدای آرتیستی” در خصوص استاد نادر گلچین بیان کنم. صدای ایشان جدای از زیبایی بالفطره‌اش، گرم و جذاب هم هست و با تکیه بر دانش ردیفی و دستگاهی، به همراه قریحه ذاتی استاد و همچنین فضای خوبی که در سال‌های پیش از انقلاب در رادیو و تلویزیون و بازار تهیه و انتشار کاست و اجرای کنسرت فراهم بود، زمینه‌های لازم را برای مطرح‌شدن ایشان آماده کرد. استاد هم که مانند بسیاری از هم‌نسلانش شایستگی‌های ویژه برای بهره‌برداری از آن فضا را داشت، به‌اندازه خویش قدر دید و به فعالیتش ادامه داد. اما همان‌طور که می‌دانیم، متأسفانه این روند تقریباً از مقطع سال ۱۳۵۷ (به شکلی مظلومانه) درباره او و بیشتر خوانندگان خوب سنتی سرزمین پارس قطع شد». بعد هم دیدیم که عده‌ای «اهل‌فن» تیشه به ریشه زدند و اساساً منکر وجود اصلی بدیهی و ابتدایی به نام زیبایی صدا برای خوانندگی در موسیقی ایرانی شدند. نتیجه را هم در این ۴۱ سال دیدیم که این پندار غلط زمینۀ آن چیزهایی شد که نباید می‌شد.

بیشتر بخوانید:

باری، استاد گلچین جدای از بازخوانی «آمد نوبهار» با آن صدای جانانه و مخملین‌اش در «بوی بهار» نیز با آهنگی از شادروان عماد رام روی ترانۀ زیبای استاد جاویدنام «معینی کرمانشاهی» یک بهاریۀ موسیقایی دیگر از خویش به یادگار گذاشته است. در کلام این اثر، نسیم خاک کوی یار معادل با عطر و بوی بهار قلمداد شده، همچنین شکوفـه‌زار روی دوست که همگی بوی بهار می‌دهند:

«نسیم خاک کوی تو بوی بهار می‌دهد

شکوفـه‌زار روی تـو بوی بهار می‌دهد بوی بهار می‌دهد.

چو دسته‌های سنبله کنار هم فتاده‌ای

به روی شانه، موی تو؛ بوی بهار می‌دهد بوی بهار می‌دهد.

چو برگ یاس نورسی که دیده، چشم من بسی

سپـیـدی گلــوی تــو بوی بهار می‌دهد.

تو ای کبوتر حرم ترانه‌های صبحدم

بخوان که های‌وهوی تو بوی بهار می‌دهد.

برای من که جز خزان ندیده‌ام در این جهان

بهشت آرزوی تو بوی بهار می‌دهد بوی بهار می‌دهد.».

ملودی اثر ساده است، همین طور تنظیم آن. ضمن اینکه ملودی فاقد فراز و فرودهای رایج در ترانه‌ها و تصنیف‌های ایرانی است. حتی به‌غیراز تکرار چندبارۀ برخی سطرهای شعر، بخش‌هایی نه‌چندان متنوع از ملودی هم در جاهایی مدام تکرار می‌شود. شاید یک دلیل اینکه اثر با همه زیبایی‌هایش تا به امروز کمتر بر سر زبان‌ها افتاده همین تکرارها بوده باشد. اما هرچه هست این‌ها چیزی از غم زیبا و رمانتیک آشکار و نهان اثر کم نمی‌کند. 

جمع‌بندی

بهاریه‌های موسیقایی با کلام ما یعنی ترانه‌ها، تصنیف‌ها و حتی آوازهای ما که به مناسبت فرارسیدن نوروز و بهار آفریده و عرضه شده‌اند سیاهه‌ای بس بلندتر از آنچه از نظر گذشت می‌طلبند. بمانَد که در این مقال، اساساً به آوازهای این‌چنینی پرداخته نشد که خود فرصت و مجالی بیشتر می‌طلبد. اما در همین حد می‌توان گمانه‌زنی کرد که شاعران این آثار و به تبع آن، موسیقی‌دانان و خوانندگانی که در پی آهنگین کردن آن سروده‌ها برآمده‌اند همواره وجه خوش‌بینانه یا همان طالع سعد و به فال نیک گرفتنِ نوروز و بهار در راه را مدنظر قرار داده و سرخوشانه و البته همدلانه با مضمون شعر، این آثار را از خود به یادگار گذاشته‌اند. انگار حالا که بهار در راه است و جمیع اسباب خوشدلی جمع به نظر می‌رسند، اینجا هم باز وجود زیبا، نازک، لطیف و دلکش یار است که می‌تواند مُهر خاتمت بر این عیش بهاری زَنَد؛ ایدون باد!

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

اخبار مونترال رشته پلو از غذاهای قدیمی و سنتی ایرانی

آشپزی هفته؛ رشته پلو

مهسا عباس‌پور| رشته پلو از غذاهای قدیمی و سنتی ایرانی است که کمتر کسی پیدا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *