قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / درگیرودار اُبژه‌ای پاره پاره؛ نگاهی به “ناگهان درخت” از صفی یزدانیان
فیلم ناگهان درخت

درگیرودار اُبژه‌ای پاره پاره؛ نگاهی به “ناگهان درخت” از صفی یزدانیان

امین نصیری |

«ناگهان درخت»، دومین فیلم بلند صفی یزدانیان، یکی از منتقدان باتجربه سینمای ایران، است. همان کس که فیلم خوب و ماندگار «در دنیای تو ساعت چند است» را ساخته. اما به نظر می‌آید کار دوم یزدانیان اثر شکست‌خورده‌ای است و ایرادات گوناگونی دارد‌. بله درست است که فیلم شبیه بسیاری از آثار سینمای ایران نیست و  مقداری نامتعارفش می‌نمایاند و تعمدا روابط علت و معلولی در آن رعایت نشده و پرداخت خطی و رایجی ندارد و بطور کلی باید به شیوه‌ی دیگری به آن بنگریم و بسنجیم‌اش؛ اما این متفاوت بودن به خودی خود به هیچ عنوان امتیاز مثبتی نیست، بلکه این رویکرد «متن»است که ارزش‌های سینمایی و قابلیت‌های یک اثر را نشان می‌دهد و ویژگی‌های درخورتوجه را در خود تولید می‌کند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

از فلش‌بک‌های ابتدای فیلم شروع کنیم که فرهاد شروع به بازگویی خاطرات کودکی‌اش برای خانم روانکاو می‌کند.‌ ورق زدن کودکی فرهاد که حتی زمان زیادی هم صرف آن می‌شود به چه منظور است؟! یک سری نماهای کارت‌پستالی و داستان‌های نوستالژیک و تکراری از فریب دادن مادر برای نرفتن به مدرسه، شکستن دندان در حین فوتبال و عشق به سوزان و یا بازی و نمایش در مدرسه چه پیوندی با باقی فیلم دارد؟! شاید صفی یزدانیان قصد دارد بگوید دوران طلایی زندگی فرهاد همان زمان‌ها بوده ولی به زعم‌ بنده فلش‌بک به کودکی فرهاد و اطلاعاتی که منتقل می‌کند کارگردانی‌اش در سطح یک فیلم‌ساز تازه‌کار و جوان است و نه کسی در حد و اندازه صفی یزدانیان.

فیلم ناگهان درخت

در سینمای ایران که در آن فرایند انتخاب بازیگران به شدت غیر حرفه‌ای و آغشته به گروه و روابط مافیای و منفعت‌های شخصی و غیرسینمایی است، کستینگ بد به وفور یافت می‌شود‌. کستینگ‌هایی که کوچک‌ترین تناسبی با فیلم‌نامه و مناسبات میان شخصیت‌ها ندارند و انتخاب‌شان منجر به خدشه‌دار شدن اتمسفر خالص بین آدم‌ها می‌شود و روند پیشروی درام و موقعیت‌های حیاتی آن را غیرواقعی و تصنعی جلوه می‌دهد. کسانی که به صرف ستاره و چهره بودن به فیلم دعوت می‌شوند در حالی که در بسیاری از موارد بازیگر حتی فیلم‌نامه را به درستی نخوانده و فهم نکرده و توانایی شناسایی و آنالیز موقعیت اجتماعی شخصیت‌ها و درک حرکات ‌و چرایی اعمالشان را ندارد. حضور پیمان معادی و مهناز افشار به عنوان نقش‌های اصلی و مهراب قاسم‌خانی و شقایق دهقان که تنها چند دقیقه در فیلم حضور دارند و پانته‌آ پناهی در نقش یک روانکاو به طرز عجیبی شدیدا توی ذوق می‌زند که یا پای نابلدی و غفلت فیلم‌ساز وسط است یا تصمیمات ناشیانه تهیه‌کننده که بنده گزینه دوم را محتمل‌تر می‌دانم.

این فیلم درباره چیست؟ شاید عشق فرهاد و مهتاب! و یا عشق فرهاد و مادرش! اما چگونه می‌شود کارگردان چنین ادعایی داشته باشد زمانی که حتی یک سکانس قوی بین عاشق و معشوق خلق نکرده و مخاطب لحظه‌ای ترجمان بصری «عشق» را نمی‌بیند و استشمام نمی‌کند. البته رابطه مادر و فرزند تا حدودی قابل قبول درآمده و با اغماض می‌توان آن را پذیرفت و علاقه این دو به یکدیگر را حس کرد و فهمید ولی رابطه مهتاب و فرهاد هیچگاه ساخته نمی‌شود و با نشانه‌گذاری‌های بصری به مرحله قابل دریافتی نمی‌رسد و الکن می‌ماند.

فیلم ناگهان درخت

 

معتقد هستم که ضعف اصلی فیلم نه ارجاعات فیلم‌ساز به فیلم‌ها و کتاب‌های محبوب‌اش و نه روایتی است که گویی هر گاه بخواهد سرکی به خاطرات فرهاد و مکان‌های از دست رفته می‌کشد، بلکه شخصیتی است که هیچگاه به درستی ساخته و پرداخته نمی‌شود، یعنی فرهاد. بک‌گراندی که برای معرفی او شکل می‌گیرد بسیار ساده‌انگارانه است. نشان دادن چند فیلم و کتاب در هنگام بازجویی از فرهاد تمهدی دم‌دستی و مبتدیانه است. برای آشنایی و معرفی کردن شخصیت باید یک بک‌گراند و پشتوانه‌ محکم و پروپیمان در نظر گرفته شود و سپس برای عمق دادن به آن بخشی از شخصیت‌‌سازی و پیشروی پیرنگ بر عهده‌ی این همانگویی‌های گفتاری و بصری و شناساندن‌ پرسوناژ به مخاطب با تکیه بر کتاب‌ها، فیلم‌ها و خاطرات کودکی‌ او باشد نه چنان فیلم مذکور بدون کوچک‌ترین اکت و موقعیت‌سازی ما او را فردی که به طور مثال اشعار لورکا را با صدای شاملو گوش می‌دهد معرفی کنیم، چرا که به تنهایی کاربردی در تکمیل و چفت و بست کردن فرم روایی ندارد. در اینجا روشن نیست که فرهاد چه دغدغه و رفتاری دارد و اصلا این مرد کیست! جالب است که فیلم جنبه‌های اتوبیوگرافی دارد اما مخاطب می‌تواند از خود بپرسد فرهاد کیست؟! کسی که حتی نمی‌تواند رانندگی کند و جربزه مردانه‌ای که باید را ندارد؟! کسی که از بچگی تا بزرگسالی رفتاری خاص را پیش می‌گیرد و همه کار می‌کند تا هیچ کاری نکند و اگر او با دیگران فرق دارد، اکنون چه چیز است و مبدل به چه ابژه‌ای شده؟! کسی که مادرش را دوست دارد، همین؟! او شبیه دیگر مردان رفتار و عمل نمی‌کند، پس یزدانیان قرار است با او چه کند و رویکرد ضد پیرنگ اثر قرار است چه بخشی از موجودیت فرهاد را تفحص نماید؟! فرهادی که آنقدر نازک‌نارنجی و راحت طلب (بیراه نیست اگر بگوییم بی‌عرضه) است که حتی نمی‌خواهد رانندگی یاد بگیرد چگونه سال‌ها در زندان دوام آورده و چرا بعد از اینکه بازمی‌گردد به جز چهره‌اش تغییری نکرده و شگفت‌انگیز‌تر اینکه ریتم و نوع صحبت کردن‌اش هم کوچک‌ترین استحاله‌ای نداشته!؟ خاطره‌بازی‌ها و ورق زدن آلبوم عکس‌های خانوادگی چه کارکرد دراماتیک و روانکاوانه‌‌ای دارد و بر پیکیره فیلم چه می‌افزاید؟ و ده‌ها سوال دیگر که می‌توان پرسید و ضعف‌های ریز و درشت اثر را آشکار نمود.

Aviron

 

قابل ذکر است که این حجم از زیبایی و سرسبزی که دوربین یزدانیان از جغرافیای خاص رشت در معرض دید مخاطب قرار می‌دهد قرار است به چه منجر شود جز نماهایی کارت‌پستالی و توریستی که فاقد راندمان پایدار و موثر حسی‌‌ست. نکته دیگر اینکه یکی از سکانس‌های جالب و جذاب فیلم زمانی است که شخصیت محوری داستان با بازداشت‌شدگان زن همراه می‌شود و به سمت زندان می‌رود در حالی که یک خودکار موجب وصل شدن فرهاد به دست دیگر زنان است، در دقایق پایانی هم شاهد قدم‌ زدن فرهاد و مهتاب در کنار ساحل هستیم که بازهم آنجا خودکار به عنوان واسطه بین دست‌های آن‌ دو قرار دارد. صفی یزدانیان با این دو سکانس متلکی به سانسور‌های شدید در سینمای ایران می‌اندازد و اعتراض خود را به این موضوع اعلام می‌دارد که چرا در مقابل دوربین باید دروغ گفت و تصویری غیرواقعی و جعلی از یک عاشق و معشوق ارائه داد؛ اما این تاکید بصری فیلم‌ساز و نسبتی که توسط یک خودکار با سانسور برقرار می‌کند به این دلیل که با پس و پیش، و من حیث‌المجموع با ساختار اثر همخوانی درستی ندارد خارج از فیلم می‌ایستد و متاسفانه فیلم‌ساز نمی‌تواند باقی فیلم را به این تمهید و تفکر معترضانه‌اش متصل نماید و صراحتا باید گفت که از این ایده‌ی خوب و هوشمندانه در جای مناسبی بهره گرفته نمی‌شود.

بیشتر بخواهید:

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

فیلم شنای پروانه

گنده‌لات‌های پوشالی؛ نگاهی به «شنای پروانه» اثر محمد کارت

محمد کارت که سال‌ها در زمینه مستند و فیلم‌ کوتاه فعالیت‌ می‌کرده با نخستین فیلم بلند داستانی‌اش یعنی «شنای پروانه» نام خود را بطور جدی به عنوان یک فیلم‌ساز جوانِ خوش قریحه و بااستعداد در سینمای ایران مطرح می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *