قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۱۱
طنز و حکایت هفته

طنز و حکایت هفته ۶۱۱

نکته مثبت هفته

بعضی روزها خودت را به رؤیا، خودت را به باد، خودت را به حال خوشِ یک پرنده بودن؛ بعضی روزها خودت را به رهایی بسپار.

حکایت هفته

«مجلس هیچ‌کاره»

دوره‌ی اول مجلس شورای ملی بالاخره پس از کش‌وقوس‌های فراوان میان مشروطه‌خواهان و استبدادطلبان تشکیل یافت و ملت نمایندگان خود را برای حضور در این مجلس انتخاب کردند. در این مجلس، سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی از رهبران اصلی جنبش مشروطه که به سیدین نیز معروف شده بودند، علی‌رغم اینکه به‌صورت رسمی و قانونی عنوان نمایندگی و وکالت ملت را نداشتند، اما به احترام سوابق و اقدامات ارزنده‌شان در مجلس حاضر بودند و بر روند رسیدگی و تصویب قوانین نظارت می‌کردند. در حین برگزاری یکی از جلسات مجلس که نمایندگان به بررسی لایحه‌ای می‌پرداختند، بحث میان مخالفین و موافقین طرح مذکور به‌شدت بالا گرفته بود و نمایندگان نمی‌توانستند به‌درستی در موردش تصمیم‌گیری کنند.

Aviron

 

سرانجام سید عبدالله بهبهانی وارد گفت‌وگو شده و اعلام داشته بود: «اگر مجلس از تصمیم‌گیری در این موردِ به‌خصوص عاجز است، آن را بر عهده‌ی دولت بگذارید تا خودشان دراین‌باره تصمیم بگیرند و اقدام کنند!»

محمدقلی مخبرالملک، یکی از نمایندگان در جواب سید گفته بود که: «خب مگر ما بلانسبت اینجا خیاریم که دولت خودش هم ببرد و هم بدوزد! ما اینجاییم که نگذاریم دولت خودسرانه اقدام کند و نتواند بدون تصویب مجلس هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد!» میرزا جواد صدر الدوله، یکی دیگر از نمایندگان نیز رندانه پاسخ گفته بود که: «اختیار دارید! این دولت بدون تصویب مجلس هم هر کاری که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد! خیالتان از این بابت راحت!»

«فکر فردایت باش!»

از جمله اقدامات قابل‌توجه و انقلابی امیرکبیر در دوران صدارت کوتاه‌مدت خویش، لغو رسم و آیین دیرینه‌ی بست‌نشینی در امام‌زاده‌ها، مساجد، منازل علمای بزرگ دینی، سفارت کشورهای بیگانه و حتی طویله و اسطبل افراد بانفوذ و سرشناس بود. از نظر امیر، شخص ظالم باید مجازات شود و شخص مظلوم نیز باید بتواند با آزادی کامل به حکومت و قانون پناه آورد، در این صورت بست‌نشینی و تحصن بی‌معنا می‌شود. هرچند که این عمل (اجرای قانون لغو بست‌نشینی) چندان به مذاق ایرانیان خوش نیامد و بلافاصله پس از عزل و قتلش، دوباره این رسم و سنت در میان آحاد جامعه احیا شد.

جالب آنکه در پی چنین اقدامی از سوی امیرکبیر، سفرای کشورهای انگلستان و روسیه در ایران در اقدامی خودجوش نگرانی خویش را از آینده‌ی خودِ امیر به وی اعلام داشتند! ایشان معتقد بودند که در آینده‌ای نه‌چندان دور امیرکبیر خود نیز دربه‌در به دنبال مکانی برای بست نشستن و فرار از دست دشمنانش خواهد بود!

منبع: (نان داغ، کباب داغ؛ رضا بهرام‌پور. تهران؛ نشر قطره، ۱۳۹۷)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

اطلاعیه شماره ۹۵ وزارت کشور آمریکا: … ترامپ شکست را پذیرفت … و به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام آمریکا درآمد!

سرگرمیدر سال ۵۷ هیچ‌کدام از راننده تاکسی‌ها تحصیلات دانشگاهی نداشتند … اما حالا تمام راننده‌های تاکسی و اسنپ دکتر و مهندسن … اگر اسم این پیشرفت نیست پس چیست؟!

حیف نون با ذوق به دوستش می‌گه: بالاخره بعد از دو سال پازل رو تموم کردم … دوستش میگه: دو سال زیاد نیست؟ … میگه: نه بابا رو جعبش نوشته بود ۷ تا ۱۰ سال!

بابام یک کمربند داشت باهاش ما رو می‌زد … بعدش هم دو سه روز بهمون غذا نمی‌داد … ما بهش می‌گفتیم «کمربند لاغری»!

سازمان تاکسیرانی اعلام کرد … تاکسی‌های زرد مخصوص تحلیل انتخابات آمریکا و تاکسی‌های سبز برای تحلیل تکنیکال مسائل بورسی آماده خدمات‌رسانی به مردم هستند.

یه بار رفیقم زنگ زد حال نداشتم جواب بدم به بابام گفتم: گوشیو میذارم کنار گوشِت بگو ممد خوابه … گفت باشه، گوشی رو گرفت گفت: یادم رفت، گفتی چی بگم؟!

خارجی‌ها هرسال مدل گوشی هوشمندشون را عوض می‌کنن … ایرانی‌ها مدل فیلترشکنشون را!

نکته هفته

هفت راز زندگی: صبر، سکوت، تمرکز، امید، عشق، آرمش و موفقیت.

نقل‌قول هفته

حافظ: نهال دوستی بنشان که کام دل به بار آرد، درخت دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: آن را که سخاوت است حاجت به شجاعت نیست.

نروژی: انسان می‌تواند به هرکجا که دلش خواست برود ولی نمی‌تواند از جلد خود خارج شود.

شعر طنز هفته

«منفول»

وقتی که سخت مفلس و بی‌پول می‌شوم

از حس شاعرانۀ خود فول می‌شوم

هی شعر می‌سرایم و هی آه می‌کشم

تا اینکه داغ می‌کنم و لول می‌شوم

آنک بسان جملۀ این جمله‌سازها

درگیر فعل و فاعل و مفعول می‌شوم

گفتم: «مامان! ناهار چی داریم؟» گفت: «رانت»

ظرفِ یکی دو هفته چه خرپول می‌شوم!

من خوانده‌ام کنار رئیسم بسی نماز

ای لطف‌های شامله! مشمول می‌شوم؟

تا می‌خورد به سینه من انگ مفسدی

فوراً برای جامعه مجهول می‌شوم

تا اینکه –آه!- در سفری، دست بر قضا

مابینِ یک تصادف، معلول می‌شوم

بعد از زمین خوریم، زمین‌گیری‌ام ببین!

افتاده از توان و کت‌وکول می‌شوم

دیگر به‌وقت گفتنِ «رِ»، «لام» گویم و

لو می‌لود حکایت و منفول می‌شوم

خویشان به دست من همه منصوب می‌شدند

حالا به دست کیست که معزول می‌شوم؟

ای آنکه برخورَد به قبایت، مرا ببخش!

گاهی فقط (به جان تو!) گاگول می‌شوم

زین پس دوباره دست قلم را قلم کنم

زین پس دوباره عاقل و معقول می‌شوم

منبع: (ایمان بدون نون، مجتبی احمدی. نشر نون؛ ۱۳۹۴. قسمتی از شعر منفول)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۱۴

نکته هفته: مهم نیست چقدر به دیگران نزدیکیم، مهم این است که هرکس باید به تنهایی با زندگی روبه‌رو شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *