قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / جُنگ شعری به یاد استاد شجریان
استاد شجریان چهلم درگذشت

جُنگ شعری به یاد استاد شجریان

اشاره: بنا بر تعریف رایج در فرهنگ ادبیات فارسی، «جُنگ یا بیاض مجموعه‌ای از داستان‌ها و مطالب خواندنی، خاصه شعر است که با سلیقه و همت یک یا چند تن گردآوری شده باشد. جنگ واژه‌ای جاوه‌ای به معنی کِشتی و مترادف سفینه در عربی است و نام‌گذاری آن به بیاض به علت قطع دراز (=بیاضی) این مجموعه‌ها در قدیم بوده است. سفینه که سابقه‌ای دراز در ادبیات فارسی دارد، شکل قدیم‌تر جُنگ به شمار می‌رود. جنگ به لحاظ محتوای دارای انواعی است. جنگ‌ها را گاه کشکول و ندرتاً جریده و خرقه و دستور نیز خوانده‌اند.»

بر این اساس و این شماره از «هفته»، در آستانهٔ چهلمین روز درگذشت خسرو آواز ایران، ابتدا چهار شعر و دل‌نوشته از شاعران ساکن کانادا و سپس حسن‌ختامی از جنس شعرهای دکتر شفیعی‌کدکنی (م. سرشک) تقدیم شده است. همچنین علاقه‌مندان به استاد دعوت‌اند تا چهارمین پادکست چکاوک هفته را به یاد استاد بشنوند (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: https://hafteh.ca/canada/56002/) ؛ با بهترین آرزوها برای تمام شاعران بزرگوار، و طلب آرامش برای روان خسرو آواز ایران و خانواده و دوستداران ایشان.

۱. «به یاد استاد شجریان»؛ سوگ‌سرودی از منصور لطفی هروی (از مونترآل)‌

به شهر ما که سراید ترانه وقت بهار؟

کنون که مرغ سحرخوان شکسته بند و حصار؟

دریده نای نواگر به تیغ کین فلک

فتاده پرچم لشگر ز دست پرچم‌دار

سزاست گر بفشاند سپهر خون بر خاک

سپاه فر و هنر را بشد سپه‌سالار

حصار قلعه عشرت به پیل غم بشکست

پیادگان بنهاد و برفت یکّه سوار

حدیث داغ سیاوش شنو ز نالهٔ نی

به شام تیره چو نالد ز ماتمش نیزار

دگر به شهر ترانه مجو سرای امید

عمود خانه شکست و نمانده جز آوار

حدیث غم که تواند که در کلام آرد

به چشمِ دیده یکی کم به سوز دل صدهزار

چو مهرِ گنبدِ گردان کریم و مهرافزای

به مهر آمد و هم شد به مهر سوی دیار

به چشم اهل هنر ناز و جلوه‌ای بنمود

پرید جانب شهر فسانه موسیقار

بگو ز کینه بمیرد غراب بدگوهر

که مرگ گل نفزاید به روضه قیمت خار

اگرچه باد خزان قامت شجر شکند

نگر که ریشه بماند به گردش اعصار

Aviron

 

۲. کوته‌سرودی از علیرضا شمس (مونترآل)

ای سالِ سیه، با تنِ تب‌دار چه کردی؟

آشوب شدی…

با دل و دل‌دار چه کردی؟

چون سرو مرا در بغلِ خاک نشاندی

با «مرغِ سحر»، آن شهِ بیدار چه کردی؟

۳. چهل روز گذشت!؛ دل‌نوشته‌ای از بهروز مایل‌زاده (مونترال)

معمولاً این عدد و این عبارت در فرهنگ ما بهانه‌ای می‌شود برای یادآوری و زنده‌کردن خاطرهٔ عزیز سفرکرده‌ای، کسی که دیگر امیدی به بازگشتش به این جهان نیست. این‌ها هم آخرین تقلاهای زندگان است برای به تأخیر انداختن پروسه و روند مرگ! درواقع برای تأخیر در تکمیل روند مرگ! مرگ به‌مثابه فراموشی! عفریت فراموشی که اگر خودش را همان مرگ ننامیم، حتماً همزاد و همراه مرگ بایدش نامید. آنچه فراموش می‌شود در ذهن ما لاجرم به مرده‌ای می‌ماند که نیست، مگر مرگ هم جز اینست؟

چهل روز گذشت یک کارکرد دیگر هم دارد. و آن یادآوری این مهم است به خودمان که چهل روز گذشت و با وجود تمام غم‌ها و سختی‌ها، ما هنوز زنده‌ایم، زندگی هنوز در لایه‌های درونی ذهن و وجود ما جریان دارد. با تمام غمهای موجود هنوز آنچه اصالتمند و مقدس است، اگر بشود برایش از واژهٔ دستمالی‌شدهٔ تقدیس استفاده کرد، همین حیات و زندگی است بدون هیچ افاضاتی.

اگر معیار را یکی از یادگاری‌های مهم استاد شجریان در حافظهٔ جمعی مردم ایران یعنی مرغ سحر در نظر بگیریم در ابتدا و انتهای آن انگار گفته شده چهل روز گذشت! چهل روز گذشت و مرغ سحر ناله سر کن، چهل روز گذشت و ای مرغ بی‌دل! شرح هجران، مختصر کن.

۴. چشمان آسمانی؛ شعری از فرشید سادات‌شریفی (اتاوا)

در التهابِ غزل، روزها تباه شده

و جزرِ ثانیه‌ها هم مدارِ ماه شده

هوای بکر فلق هم دگر شرابی نیست

و جامِ سرخِ شفق مثلِ شب سیاه شده

اگرچه سوخته بودم به شوقِ برقِ نگاه

ببین غروبِ غریبم چه بی‌پناه شده!

و ناتمامی یک حسِ مبهمِ دل‌تنگ

به بی‌نصیبی دستانِ ما گواه شده،

که: من غریقِ غزل‌های ابری‌ام این بار

و روحِ آینه غرقِ غبارِ آه شده

مگر صداقتِ چشمانِ آسمانی تو

ببارد، ار نه زمین غرق در گناه شده

ولی غزالِ غزل رفت و ابرِ بی‌پایان

به قحط‌سالِ دمشقی، تبی سیاه شده

زمین: فریب، زمان: رقصِ کاه‌ها در باد

و یک کدورتِ وحشی نثارِ ماه شده

هوای بی‌تونبودن همیشه دلگیر است

بیا بیا که دلم بی‌تو بی‌پناه شده!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

۵. حسن‌ختامی از چند کوتاه‌سرودهٔ استاد محمدرضا شفیعی‌کدکنی (استاد ممتاز دانشگاه تهران)

اکنون‌که درین ظلمتِ آمیخته با زهر،

آفاق خموش‌اند، تو خورشیدسُرا باش

در فرصتِ بی‌واژهٔ زخم و شب و زندان

در کوچهٔ زنجیر، صدا باش و رها باش

خون می‌چکد و خامُشی از خنجرِ این دیو

از حنجرهٔ صاعقه فریادِ خدا باش

(طفلی به نام شادی)

***

آوازِ زندگی

آوازِ زندگی را

با هر مرکّبی که نوشتیم

بزدودش این پلیدکِ غدّارِ بدگمان

ومروز

آموختیم از تو

که با مرگی این‌چنین

آوازِ زندگی را

باید نوشت و

رفت

تا جاودان بماند در زیر آسمان.

«محمدرضا شفیعی کدکنی»

بیشتر بخوانید:

نویسنده: mehrahang

مطلب پیشنهادی:

نیروی کار کبک

لوگو: اتاوا مسئول کمبود نیروی کار در کبک است

فرانسوا لوگو وزیر اول کبک روز پنجشنبه ششم مه دولت فدرال را متهم کرد با وقفه و تاخیرهای پیاپی در روند رسیدگی به ده‌ها هزار پرونده مهاجرت، به کبک و اقتصاد آن لطمه وارد کرده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *