قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / کوتاه‌سروده‌هایی به کردی و فارسی
خالد بایزیدی

کوتاه‌سروده‌هایی به کردی و فارسی

خالد بایزیدی (دلیر) |

هیج جای تعجب نیست

که من روزی

درین ازدحام

گم شوم…

من با چشمان خود دیده‌ام:

هزاران هزار نفر

درین ازدحام

دل و چشمشان

جسم و جانشان

روح و نفسشان

یک یک گم شده‌اند

بدون آن که کسی…

آن رادیده باشد؟؟!!

هی چ سه رسوورهینه رنییه

که من روژیک

له نیوئه وهه مووقره بالغی دا

وون بم…

من به چاوه کانی خوم دیتووه

هه زاران هه زار که س

له م قره بالغییه دا

دل وچاویان

جه سته وگیانیان

روح وهه ناسه یان

ئاواته نه پشکوکانیان

یه که…یه که…وون بوون

بی ئه وه ی که…

که سیک دیتبی؟؟!!

قرار بر این بود

با آرزوهایم زندگی کنم

اما افسوس

قاتلان آفتاب

هرگز!

نگذاشتند؟؟!!

به لین وابوو:

له گه ل ئاواته کانم بژیم

به لام داخه که م!

خورکوژان

هه رگیزنه یان هیشت؟؟!!

پنجاه سال!

از خزان عمرم می‌گذرد

اما اکنون نیز…

نه زندگی بمن عادت کرده

نه من به او

هر دو تایمان

هر وقت روبروی هم می‌شویم

بیزار از یکدیگر

رویمان را از هم برمی‌گردانیم

په نجاساله ئه ژیم

به لام ئیستاش…

نه ژیان

ئولفه تی به من گرتووه

نه من

ئولفه تم پی گرتوووه

هه ردووکمان

بی تاقه ت له یه ک

هه موو روژی روخسارمان

له یه ک وه رده گیرین؟؟!!

کبوتران!

دوست داشتن را

فراموش نکرده‌اند

این کاخ نشینان هستند

که دوست داشتن را

از خاطر انسان‌ها

زدوده‌اند؟؟!!

کوتره کان!

خوشه ویستیان

هه رگیزله بیرناچیته وه

ئه وه سه رمایه داره کانن

خوشه ویستیان

له بیرئینسانه کان

بردووته وه؟؟!!

در زندگی!

هیچ وقت نزیسته‌ام

برای همین نیز…

من و زندگی

برای همدیگر بیگانه‌ایم؟؟!!

له ژیان دا

هی چ کات نه ژیام

هه ربویه ش

من وژیان

بوویه ک نامووین؟؟!!

کاشکی!

از بدو زایش

می‌دانستم:

که این زندگی

پیرهنی چرکین است

تا که من برای همیشه از تن خود

بیرون می‌آوردم؟؟!!

خوزگایه!

هه رله کاتی منالی وه

زانی بایه م

ژیان کراسه کی پیس وچلکنه

تاکوو بوو هه میشه

له به ری خوم دا که ندبایه؟؟!!

کاشکی!

زندگی توپ فوتبالی می‌بود

که فقط

با آن بازی می‌کردم؟؟!!

خوزگایه!

ژیان…

تووپیکی فووتبال بوایه

که فه فه ت

شه پ شه پینم پی کردبایه؟؟!!

امروز هم

همانند فردا

برای بدست آوردن

لقمه‌ای نان

پشتم خمیده شد

و من

با عرق جبین‌ام نوشتم:

آی زندگی کجائید؟

«نان مراکشت» ؟؟!!

ئه مروش!

وه ک دوینی

بوو پاروویی نانیک

پشتم قه مووربووه

ومن!

به ئاره قه ی نیوو چاوانم نووسیم:

ئای ژیان که کیوویت!

«نان کوشتمی؟؟!!»

سال‌های سال است

که من

سیه‌پوش آرزوهایم هستم

چون همه‌شان

قبل از اینکه

پیرشوند

م…

ی..

م…

ی…

ر…

ن…

د…؟؟!!

ساله های ساله!

ره ش پوشی ئاواته کانمم

چون ئه موویان

به رله وه ی که پیربن

مردن؟؟!!

به پدرم گفتم:

پدرجان!

مواظب‌ام باش…

روزی فرا می‌رسد

که من

درکوچه پس خیابان‌های سرزمین خویش

گم شوم…

اما تو!

قهقه… می‌خندیدی و می‌گفتی:

مگر می‌شود؟

کسی در میان خواهران و برادران خویش

گم شود؟؟!!

به باوکم وتبوو:

بابه گیان!

ئاگات لیم بیت…

روژیک دادی که من

له کولان وشه قامه کانی وولاته که م دا

وون ده بم؟!

به لام تو

به رده وام قاقات لی ئه داوئه تووت:

مه گه رئه کریت…

که سیک له نیوخوشک وبرایانی خوی دا

وون بیت؟؟!!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

Aviron

 

بیشتر بخوانید:

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

محمدرضا شجریان

درگذشت بزرگ‌ترین مروج ادبیات فارسی در عرصه‌ی موسیقی؛ مروری بر “تَرین”های ادبی سال ۲۰۲۰

شجریان امانت‌رسان فرهنگِ «کاربردی‌کردن» شعر فارسی است. ایشان با خواندن سروده‌های شاعران کهن و شاعران نو، شعر را بین مردم آورده است. شجریان در هفت دهه حضورش در میدان فرهنگ ایرانی، فاصلۀ میان مردم و شعر را کم کرده است...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *