قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / ایران جای خوبی است چون جنگ نیست؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان
کودک افغان مهاجر

ایران جای خوبی است چون جنگ نیست؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان

گل‎احمد نظری|

زمانی که در افغانستان بودم ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار می‌شدم و برای قرآن خواندن به مسجد می‌رفتم. در افغانستان بیشتر بچه‌ها برای یادگرفتن قرآن به مسجد می‌روند. برای پدر و مادرها بسیار مهم است که کودکان خود را به مسجد بفرستند. من دوست نداشتم که به مسجد بروم اما هرروز صبح مادرم مرا به زور بیدار می‌کرد تا به مسجد بروم. پدرم در مسجد پشم فروشی می‌کرد و خرج زندگی ما را به دست می‌آورد. من به درخواست پدر و مادرم همراه کاکایم راهی مهاجرت به ایران شدم. من در حوت (اسفند) سال گذشته وقتی هنوز هوا خیلی سرد بود به همراه کاکایم به‌سوی مرزهای ایران راهی شدم.

من دوست نداشتم که به مسجد بروم اما هرروز صبح مادرم مرا به زور بیدار می‌کرد تا برای قران خواندن به مسجد بروم.

Aviron

 

راه قاچاق همیشه سخت است اما در زمستان دوچندان سخت می‌شود. همه‌جا برف بود و خیلی از راه‌ها یخ بسته بود. از طرف دیگر ویروس کرونا به‌تازگی آمده بود و ترس از این ویروس دشواری را دوچندان می‌کرد. از کوه‌های زیادی رد شدیم. در محلی که نزدیک مرز ایران بود، مأمورهای ایرانی گودال بزرگی را حفر کرده بودند تا کسی نتواند از آن رد شود. ما هفده نفر بودیم و راهی جز رد شدن از آنجا نداشتیم. برای همین یکی از مسافرها روی شانه دیگر مسافر سوار شد و به بالا رفت، او لُنگ بزرگی داشت، آن را به سمت پایین انداخت و یک نفر را با آن بالا کشید. بعد همگی یکی‌یکی با آن بالا رفتیم.

راه قاچاق نامرد است و هرلحظه مرگ در جلوی چشم‌های مسافران است.

بیشتر بخوانید:

راه قاچاق نامرد است و هرلحظه مرگ در جلوی چشم‌های مسافران است. در راه پاکستان دزدها به ما حمله کردند و هرچه که داشتیم را از ما گرفتند آن‌ها اهل پاکستان بودند. دو نفر در برابر دزدها مقاومت می‌کردند و دزدها تا جایی که توانستند آن‌ها را کتک زدند. همه ترسیده بودیم و هرکسی به گوشه‌ای فرار کرد؛ اما بدترین خاطره که از راه قاچاق دارم به زمانی برمی‌گردد که از مرز ایران رد شده بودیم و نزدیک پلیس راه رسیده بودیم. مأمورها شلیک کردند و دو نفر کشته شدند. در بین همسفرهایمان چندین خانواده هم بود. زنی که سه فرزند داشت از ترس شلیک گلوله در جا سکته کرد و این بدترین لحظه راه قاچاقی برایم بود و هنوز تصویر آن زن در ذهنم مانده است و هرزمان که به یادم می‌آید تنم می‌لرزد.

در بین همسفرهایمان چندین خانواده هم بود. زنی که سه فرزند داشت از ترس شلیک گلوله در جا سکته کرد و این بدترین لحظه راه قاچاقی برایم بود…

بعد از یازده روز به ایران رسیدیم. وقتی در افغانستان بودم فکر می‌کردم که ایران خیلی خوب است و نیازی نیست که سرکار بروم اما رؤیا با واقعیت فرق دارد. من در افغانستان کار نمی‌کردم و گاهی کمک دست پدرم بودم که در مغازه پشم فروشی کار می‌کرد و گاهی در کارهای خانه به مادرم کمک می‌کردم. وقتی به ایران رسیدم در کارگاه خیاطی مشغول به کار شدم و حالا وسط‌کاری می‌کنم و به‌تازگی بعضی روزها پشت چرخ‌کاری می‌نشینم تا بتوانم چرخ‌کار شوم و درآمد زیادی داشته باشم.

به نظر من ایران جای خیلی خوبی است چون جنگ نیست و مردم آرامش دارند. دلم برای پدر و مادرم تنگ می‌شود اما مهاجرت دل‌تنگی دارد و باید تحمل کرد. مهاجرت برای افغان‌ها فقط کار کردن است و آینده یک کارگر مشخص است. اگرچه بعضی از مردم ایران مهاجران را بسیار اذیت می‌کنند اما باز من مردم ایران را دوست دارم. تنها روزی که می‌توانم تفریح کنم روز جمعه است که فوتبال بازی می‌کنم.

نویسنده: mehrahang

مطلب پیشنهادی:

افغانستان رئیس جمهور آمریکا طالبان

با طالبان نه، با رئیس جمهور آمریکا مذاکره شود، گفت‌وگوی اختصاصی هفته با سخی منیر، کارشناس سیاسی در کابل

فاسدان سیاسی، اداری، مالی و پروژه‌یی، اقتصادی ... در محور حلقه مواد مخدر و مافیا قدرت را قبضه کرده‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *