قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۰۲
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۰۲

نکته مثبت هفته

لذت ببر، نفس بکش، عاشق شو، شکست بخور، پیروز شو، کارهای خارق‌العاده انجام بده، وگرنه زنده‌بودن را همه بلدند؛ زندگی کن!

حکایت هفته

«بَدا به حالِ روس!»

جنگ‌های مابین ایران و روسیه را که به مدت بیست و پنج سال در دو دوره و در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار به وقوع پیوست، می‌توان نمونه‌ی بارزی از بی‌کفایتی و نالایقی شاهان و شاهزادگان قاجاری شمرد که درنهایت منجر به انعقاد قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و مناطق وسیعی از خاک ایران ضمیمه‌ی امپراتوری روسیه شد. درست در ایام پایانی دومین جنگ و هنگامی‌که کاملاً بر دو طرف معلوم شده بود که قوای روس پیروز این میدان و جنگ نابرابر است، فتحعلی شاه قاجار در دربارش جلسه‌ای اضطراری برگزار کرد و سران و درباریان را به حضور طلبید. فتحعلی شاه در ابتدای این جلسه با سیمایی غضبناک و خشمگین رو به جمعیت کرد و از ایشان پرسید: «الا ای جماعت! اگر ما امر دهیم تا همین الآن ایالات جنوبی به همراهی ایالات شمالی‌مان لشکری تهیه کنند و به‌یک‌باره بر این قوای روسی منحوس بتازند چه پیش خواهد آمد؟!» درباریان و صاحب‌منصبان یک‌صدا فریاد برآوردند که: «بَدا به حالِ روس! بدا به حال روس!»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

«اگر فرمان دهیم که همین امروز قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شوند و به همراهی یکدیگر بر این گروه بی‌دین حمله کنند چه پیش خواهد آمد؟!»

«بدا به حال روس! بدا به حال روس!»

«اگر توپچی‌های شرقی را با توپچی‌های غربی‌مان متحد کنیم و امر دهیم که توپ‌های خویش را بر سر لشکر کفار فرود آورند چه پیش خواهد آمد؟!»

«بدا به حال روس! بدا به حال روس!»

و فتحعلی شاه چندین و چند بار دیگر چنین پرسش‌هایی را مطرح کرد و هر بار پاسخی یکسان از مخاطبانش شنید. سپس دست به شمشیر خویش برد و به‌قدر یک وجب آن را از غلاف درآورد و ابیات زیر را با صدایی رسا بر زبان جاری ساخت:

کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد! زنم بر فرق پسکوویچ (فرمانده لشکر روس) که دود از پتر (سن‌پترزبورگ) برخیزد!

قرائت این شعر همانا و به‌پای شاه افتادن چند تن از صاحب‌منصبان قجری همانا که فریاد برمی‌آوردند: «قربان مَکِش! قربان مَکِش! مَکِش که عالم زیرورو خواهد شد!» شاه که در دل نیز چنین خواسته‌ای داشت شمشیر را در غلافش قرار داد و رو به حضار چنین گفت: «باشد! به خاطر شما از سر تقصیراتشان گذشتم! حال که عقلای قوم و بزرگان مملکت چنین صلاح می‌دانند، ما نیز دستور می‌دهیم تا با این قوم بی‌دین، با رأفت و عطوفت رفتار کرده و کار را به مسالمت ختم کنند!» سپس از جای برخاست تا دستور صلح را به فرزندش نایب‌السلطنه (عباس میرزا) ابلاغ نماید.

منبع: (نان داغ کباب داغ، رضا بهرام‌پور. تهران؛ نشر قطره، ۱۳۹۷)

Aviron
Aviron

 

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

کارت ملی چرا باید انقضاء داشته باشه؟… مثلاً می‌خوان هر چند سال یه بار صلاحیتمونو چک کنن ببینن لایق شهروندیِ ایران هستیم یا نه؟… حاجی من یک بی‌لیاقتی هستم که دومی ندارم، منو دی پرتم کنید سوئیس.

این بسته‌های معیشتی می‌دونید منو یاد چی می‌ندازه؟… بچه که بودم از مامانم پول می‌گرفتم واسش کادو می‌خریدم!

صفحه‌ی گوشیم هر چند دقیقه یک‌بار خاموش روشن می‌شه … ایشالله که عصب بینایی‌ام هست که داره قطع و وصل می‌شه!

صدا و سیما فیلمی ساخته که رضاشاه کبیر یک آخوند رو کتک زده. بعد فیلم را گذاشته توی اینستاگرام تا مردم رضاشاه را بشناسند … جالبه ۲۷ میلیون لایک خورده و همه نوشتند دست رضاشاه درد نکنه!

خوابیدن یار روی پا همون ده دقیقه اولش رمانتیکه … ده دقیقه دوم که به پات خون نرسید و حس مفلوجا بهت دست داد عاشقی یادت میره!

طرف رفته بود آمریکا، وقتی برگشت ازش پرسیدن: اونجا مشکل زبان نداشتی؟… گفت: من که نه ولی آمریکایی‌ها همشون مشکل زبان داشتن!

نکته هفته

موفقیت یعنی؛ از تجارب انسان‌های موفق درس گرفتن و ناکامی‌ها را جدی نگرفتن.

نقل‌قول هفته

زیگ زیگلار: شادمانی، برای کسانی که سپاسگزار داشته‌هایشان نیستند، اتفاق نمی‌افتد!

ضرب‌المثل هفته

پارسی: اگر هست مرد از هنر بهره‌ور، هنر، خود بگوید نه صاحب‌هنر!

ژاپنی: اگر می‌خواهی در دنیا پیشرفت کنی، نخست به دیگران کمک کن که پیشرفت کنند.

شعر طنز هفته

«انتقاد از مستشاران»

نبینی خیر از این دنیا علایی

رسد از آسمان بر تو بلایی

تو را کردیم ای گوساله مأمور

نه مأموری که المأمور معذور

که بنمایی در آمریکا تجسّس

بیاری مستشاری با تخصّص

در آمریکا به خرها کردی اعلان

که باشد مرتعِ سبزی در ایران

ز نوعِ خود فرستادی کمندی

خصوصاً یک خرِ بالابلندی

چموش و بدلِگام و خام و گَه گیر

نه از افسار می‌ترسد نه زنجیر

خرانِ داخلی معقول بودند

وَجیه‌المِلّه و مقبول بودند

که باشد این مَثَل منظورِ هرکس

زبانِ خر، خَلَج می‌داند و بس

نه‌تنها مرتعِ ما را چریدند

پدرسگ صاحبان، بر سبزه ریدند

منبع: (دختر به‌شرط‌چاقو، گردآورندگان: غلامعلی گرایی و زهرا سادات حسینی. تهران؛ نشر خاموش، ۱۳۹۸. از سروده‌های ایرج میرزا)

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت هفته

طنز و حکایت هفته ۶۰۳

کم‌هزینه‌ترین لذت‌های دنیا: بیشتر شکر کن و کمتر گله کن، گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشین و گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ای را بیرون بیاور و تماشا کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *