قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۵۹۵
سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۵۹۵

نکته مثبت هفته

خوشگلیای زندگی رو هم ببینید.

حکایت هفته

«خوراک واجبی»

ساعت را روی شش و نیم کوک کردم و رفتم بخوابم که باز دعوای همیشگی شروع شد. زری می‌گفت که باید بقیه خانه را هم به اسمش کنم. گفتم: آحه برای چی؟

می‌گفت: این‌جوری آدم انگار در خانه یکی دیگر است. صدایش بلند بود. هر دم بلندتر هم می‌شد. وقتی‌که دیگر دعوا خیلی بالا گرفت، اختیار از دستم در رفت زدمش. قهر کرد و به خانه پدرش رفت. من هم که دیگر خسته و کلافه شده بودم از خانه بیرون زدم.

Aviron
Aviron

 

به زمین و زمان فحش می‌دادم. فکر می‌کردم اصلاً برای چه به دنیا آمده‌ام. فایده این زندگی چیست که یکهو خودم را جلوی یک داروخانه دیدم. داخل شدم که چند تا قرص خواب بگیرم که شاید خوابم ببرد. چشمم به جعبه‌های واجبی افتاد. تصمیم گرفتم چند بسته‌ای بخرم و خودم را از شر این زندگی خلاص کنم. روزنامه‌ها همه نوشته بودند یک نفر در زندان چند قلپ از آن را خورد و مرد. هرچه هم به بیمارستان رساندند و مداوا کردند ثمر نداشت. سه بسته خریدم، فوراً به خانه برگشتم. در یک ظرف، واجبی درست کردم. خواستم بخوردم اما تلخ و بدبو بود. به آن شکر اضافه کردم. کمی هم آب‌لیمو اضافه کردم که بویش را بگیرد. مقداری نمک و فلفل و حتی زردچوبه هم اضافه کردم. سه تا سیر هم خرد کردم. پیاز هم زدم. سه قاشق رب گوجه هم قاطی کردم و بعد قدری گرمش کردم و بالاخره با نان شروع به خوردن کردم. وقتی همه را خوردم، در دلم احساس درد کردم. یک نامه به زنم نوشتم که «من از دست تو خودم را کشتم» و به رختخواب رفتم. به خودم و زندگی نفرین می‌کردم. دل‌دردم بیشتر شد. بعد که کمی درد برطرف شد دیگر چیزی نفهمیدم.

ساعت شش و نیم با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم. گیج بودم. همان‌طور لباس‌هایم را پوشیدم. اصلاً یادم رفته بود که دیشب چه اتفاقی افتاده بود. گیجی خاصی داشتم. سر کار هم گیج بودم. بدشانسی روز شلوغی بود. خیلی کار داشتم؛ اما با هر جان کندنی بود کارهایم را انجام می‌دادم.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

حدود ساعت ده بود که تلفن اتاقم زنگ زد. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که آن‌قدر دوستم داشته باشد. زنم را می‌گویم. گوشی را که برداشتم با جیغ و فریاد و گریه گفت: «تو هنوز نمردی»!

منبع: (مو لای درز فلسفه، اردلان عطاپور. تهران؛ نشر علم، ۱۳۹۱)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

سازمان جهانی بهداشت گفته باید قبل از غذا خوردن چهل ثانیه دستاتون رو با آب بشورید … دیشب شام کباب بود رفتم دستم رو شستم برگشتم دیدم دارن چای می‌خورن …خدا ازت نگذره سازمان جهانی بهداشت.

سرگرمیدرسته که همه‌اش زیر سر آمریکا و استکبار جهانیه … اما کاش لااقل گرونی ماکارونی و روغن تقصیر خودمون باشه … به خدا واسه خودمون بده که آمریکا این‌قدر تو اداره مملکت نقش داشته باشه!

آقای روحانی هنوز رئیس‌جمهوره یا ولمون کرده رفته؟! … به والله این‌جور که داریم سقوط می‌کنیم احساس می‌کنم کسی پشت فرمون نیست!

از بیرون اومدم خونه … ماسک و دستکش رو درآوردم، دست‌هام رو الکل زدم، بیست ثانیه با آب و صابون شستم، آب‌نمک قرقره کردم، ویتامین دی و زینک خوردم … یکهو کرونا اومد زد رو شونم گفت: حالا زندگی تو ایران چی هست که این‌قدر مواظبی نمیری؟! … هیچی دیگه بغلش کردم نیم ساعت تو بغل هم گریه کردیم.

پکوماسکادون چیست؟… سؤال یک اصفهانی که داره می‌پرسه پس چرا ماسک نزدید؟!

میگن تو گوشی آیفون جدیدا فقط با نگاه به صفحه‌نمایش می‌تونید نوتیفیکیشن‌ها رو بی‌صدا کنید … مامان منم ۳۰ سال این آپشن رو داشت … نگاهمون می‌کرد ما هم خفه می‌شدیم!

توصیه بابام به من موقع رانندگی: … سر کوچه‌ها یواش‌تر بپیچ؛ شاید اونی که از اون ور میاد از تو بی‌شعورتر باشه! … نفهمیدم به من توهین کرد یا به اون راننده؟!

در مسابقه‌ای از شرکت‌کنندگان خواسته‌شده بود که در یک جمله سه‌کلمه‌ای شرایطی را توصیف کنید که «صلح، آرامش و خوشبختی» به‌صورت هم‌زمان وجود داشته باشد … برنده مسابقه نویسنده این جمله بوده: … «همسرم خواب است».

نکته هفته

موفقیت یعنی؛ خسته نشدن از مبارزه با دشواری‌ها و عاشق زندگی بودن.

نقل‌قول هفته

دالایی لاما: برای اداره کردن خویش، از سرت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران، از قلبت.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: (فردوسی) آنگاه‌که هنر خوار می‌گردد، جادو ارجمند می‌شود.

فرانسوی: هیچ‌چیز برای یک قلب مشتاق غیرممکن نیست.

شعر طنز هفته

«گاف»

یک مرد، نیمه‌های چهل شب خلاف کرد

یک زن، چهار روزِ تمام اعتراف کرد

گاهی به‌نقد «تندروی» تا زند قلم

آن تیغِ کُند، رایزنی با غلاف کرد

در یک نشست، «راه» به چالِش کشیده شد

لَنگی در ابتدای سخن، سینه صاف کرد

پنجاهمین همایشِ «نان» بود و … باز وی

تبیینِ فرق آب قلیل و مضاف کرد

ای تیترهای تیرۀ هر روزنامه‌ها!

باید که واژه‌های زلال اکتشاف کرد

ناگه خبر رسید خدا بعد «عین» و «شین»

روزی نشست گوشه‌ای و فکر «قاف» کرد

ابری شد آسمانم و «قیصر» دوید و گفت:

«باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد»

آمد به وجد، اینکه منم «حس بی‌حواس»

از عشق می‌نوشت، اگر باز گاف داد!

منبع: (ایمانِ بدونِ نون، مجتبی احمدی. نشر نون، 1394. قسمتی از شعر گاف)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۰۰

به دوست‌دخترم گفتم: ببین من پول ‌ندارم، مثل دوستم علی چند تا خونه و ماشین و ویلا ندارم، فقط و فقط دوستت دارم ... اشک تو چشمش جمع شد و گفت: ... اگه واقعاً دوستم داری من رو به علی معرفی کن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *