قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / آشنایی با الفبای شعر و سرودن
انواع شعر

آشنایی با الفبای شعر و سرودن

حبیب عثمان|

مثنوی، قصیده، قطعه

شعر قالب‌‌‌های زیادی دارد مانند؛ دوبیتی، رباعی، مربع ترکیب، مخمس، مسمط، تضمین، مستزاد، چارپاره، بحرطویل، نیمایی، غزل، مثنوی، قصیده، قطعه، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند سپید و موج نو.

در شماره‌‌های قبلی مجله «هفته» دوبیتی، رباعی، چهارپاره، و غزل معرفی شد. اینک قالب‌‌‌‌ها دیگر شعر را به ‌طور مختصر معرفی می‌نمائیم:

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

مثنوی:

مثنوی در لغت یعنی دو تایی و در اصطلاح عبارت است از قالبی که هر بیت آن قافیه واحدی داشته باشد. مثنوی آسان‌‌‌‌‌ترین قالب شعر به‌ حساب می‌آید، زیرا هیچ‌ گونه محدودیتی از لحاظ وزن، قافیه، موضوع و تعداد ابیات ندارد. شاعر می‌تواند مفاهیم گوناگونی را در هر مقدار بیت و هر نوع وزن که دلش بخواهد بگنجاند. چنانچه فردوسی مضامین حماسی و تاریخی را در شصت هزار بیت سروده است.

البته در قدیم مثنوی را بیشتر در جهت بیان مفاهیم بلند عرفانی، حماسی، عشقی و حکایت‌‌‌های تعلیمی به کار می‌برند؛ اما در عصر حاضر، چون توجه شاعران به مسائل سیاسی و اجتماعی معطوف گردیده، لذا غالباً مثنوی را برای تشریح این مسائل انتخاب می‌کنند که نمونه‌‌های مشهور آن را ما در آثار محمد کاظم کاظمی، سید ابوطالب مظفری و سید نادر احمدی‌‌‌‌‌ می‌‌بینیم. هم چنین در گذشته از وزن‌‌‌های کوتاه بیشتر استفاده‌‌‌‌‌ می‌کردند، اما در این اواخر وزن‌‌های بلند را نیز به آزمایش گرفته‌اند. علی معلم از کسانی است که توانسته است تجربۀ خوبی را در وزن‌‌‌های بلند از خود نشان دهد.

Aviron
Aviron

 

معروف‌‌‌‌‌ترین مجموعه‌‌‌های مثنوی این ‌هاست: شاهنامه فردوسی، حدیقۀ سنایی، خمسۀ نظامی، منطق‌ الطیر عطار، مثنوی مولوی و بوستان سعدی.

حال یک نمونه از مثنوی علی معلم را با هم‌‌‌‌‌ می‌خوانیم:

من از نهایت ابهام جاده‌‌‌‌‌ می‌‌آیم

هزار فرسخ سنگین، پیاده‌‌‌‌‌ می‌آیم

هزار فرسخ سنگین، میان کوه و کویر

دو دست خار گزیده دو پای در زنجیر

هزار فرسخ سنگین هزار فرسخ سنگ

نه هم رکاب نه مرکب نه ایستا نه درنگ

هزار فرسخ سنگین سلوک بی انجام

هزار فرسخ سنگین فتوح بی فرجام

تو رهروی تو رهایی تو جاده دانی چیست

هزار فرسخ سنگین پیاده دانی چیست

تو رنج بعد طلوع و غروب‌‌‌‌‌ می‌فهمی

تو از کویر گذشتی تو خوب‌‌‌‌‌ می‌فهمی

بیشتر بخوانید:

قصیده:

قصیده، از مادهء قصد گرفته شده و به معنای مقصود استعمال‌‌‌‌‌ می‌گردد و چون در سرایش این قالب قصد معینی منظور شده، لذا آن را قصیده گویند.

قصیده، مانند غزل است با این تفاوت که حداقل ابیات قصیده پانزده و حداکثر آن نامحدود می‌باشد. حد نهایی ندارد. مربوط به توانایی، مضمون و سلیقه شاعر می‌شود. عنصری، قصیده معروفش را که با بیت

«آیا شنیده هنر‌‌های خسروان به خبر

 بیا ز خسرو مشرق عیان ببین تو هنر»

 شروع می‌شود، در ۱۶۰بیت سروده است.

زبان قصیده، بیشتر زبان حماسی است و از استحکام عالی برخوردار می‌باشد. فضای قصیده نیز به تبع آن صورت حماسی پیدا کند.

تعزل، تخلص و شریطه از قواعد مختص به قصیده است که در گذشته مورد استفاده قرار‌‌‌‌‌ می‌‌گرفت اما در زمان معاصر چندان معمول نمی‌ باشد.

موضوعاتی که قصیده برای آن سروده می‌شود مختلف است؛ مسایل علمی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی، سیاسی، مدح، وعظ و …‌‌‌‌‌ می‌توانند موضوع و محتوای قصیده قرار گیرند. البته غالبآ موضوع قصیده از قبل تعیین‌‌‌‌‌ می‌شود.

قصیده در اوایل قرن چهارم به تقلید از ادبیات عرب به وجود آمد و در قرن پنجم و نیمه قرن ششم به اوج و شکوفایی رسید اما پس از پایان قرن ششم به خاطر محدودیت‌ هایی که در قافیه، وزن و محتوا داشت از اوج افتاد و در زمان معاصر نیز استفاده عام ندارد. جز آنانی که شیفته شعر کلاسیک‌اند، بقیه برای آن اهمیت و ارزشی قائل نیستند.

قصیده ‌سرایان معروف عبارت‌اند از: فرخی سیستانی، عنصری بلخی، ناصرخسرو قبادیانی.

در دوره معاصر پروین اعتصامی از شاعرانی است که بهترین قصاید را سروده است. قسمتی از یک قصیده او را می‌خوانیم:

سر و عقل گر خدمت جان کنند

بسی کار دشوار که آسان کنند

بسا نرخ‌‌‌‌ها را که ارزان کنند

چو اوضاع گیتی خیال است و خواب

چرا خاطرت را پریشان کنند؟

دل و دیده، دریای ملک تن‌ اند

رها کن که یک چند توفان کنند

به داروغه و شحنهء جان بگوی

که دزد هوی را به زندان کنند

نکردی نگهبانی خویش، چند

به گنج وجودت نگهبان کنند؟

چنان کن که جان را بود جامه‌ای

چو از جامه، جسم تو عریان کنند

قطعه

قطعه، به کسر قاف در لغت به معنای پاره‌‌ای از هر شیء آمده است و در اصطلاح عبارت است از شعری که در مضمون واحد و برجسته‌‌ای سروده شده و قافیهء مصراع دوم ابیات بعدی تابع قافیهء مصراع دوم بیت اول باشد.

قطعه را از آن جهت قطعه نامیده‌اند که گاهی در اواسط قصیده، چند بیت در مضمون واحدی می‌آید، به طوری که می‌توان آن را از قصیده جدا نمود و مستقلآ مورد استفاده قرار داد.

تعداد ابیات قطعه حد معینی ندارد. از دو بیت تا پنجاه بیت هم گفته‌‌اند. ولی غالبآ بین سه تا ده بیت سروده می‌شود.

قافیه نداشتن بیت اول، شرط حتمی نیست و ممکن است بیت اول هم قافیه داشته باشد. در این صورت آنچه آن را از دو بیتی، رباعی و یا غزل متمایز می‌سازد، وزن و داشتن مضمون واحد است. مضمون هم غالبآ مسایل اخلاقی، تعلیمی، مناظره، نامه ‌نگاری، پند و حکمت، شکایت و تقاضا است.

معروف‌‌ترین شاعر قطعه ‌سرا ابن‌ یمین «فریومدی» است که در سال ۷۶۹ قمری وفات نموده است. اینک چند نمونه از قالب قطعه را مشترکآ مرور می‌کنیم:

پدری با پسر به شفقت گفت

که «پسندیده دار عادت خوی

راحت نفس اگر همی خواهی

بیشتر از نصیب خویش، مجوی

تا نپرسند، دم مزن به سخن

و آنچه گویی، به جز صواب مگوی

گر به مقصد رسیدنت هوس است

راه، کان مستقیم نیست مپوی

« ابن یمین »

**

گرچه شاطر بود خروس به جنگ

چه زند پیش باز رویین چنگ

گربه شیر است در گرفتن موش

لیک موش است در مصاف پلنگ

«گلستان سعدی»

**

زمانه پندی آزاده‌‌وار داد مرا

زمانه را چو نکو بنگری، همه پند است

به روز نیک کسان گفت غم مخور زنهار

بسا کسا که به روز تو آرزو مند است

«رودکی»

**

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار

باید بگزینی تو، یکی زین سه خطر را

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار

یا بشکنی از خواهر خود، سینه و سر را

یا خود ز‌‌‌‌‌ می‌ناب بنوشی دو سه ساغر

تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت

کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

گفتا نکنم با پدر و خواهرم این کار

لیکن به‌‌‌‌‌ می‌از خویش کنم دفع، ضرر را

جامی دو سه‌‌‌‌‌ می‌خورد، چو شد خیره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کش شود خشک بن تاک و خداوند

زین مایهء شر، حفظ کند نوع بشر را

«ایرج میرزا»

منبع: آموزش شعر – محمود جعفری

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان جمیله هاشمی

داستان کوتاه؛ پس جای من کجاست؟

یک صدا همیش در گوش‌های نفیسه طنین می‌انداخت که پدرش می‌گفت: زن صد بار گفتمت که دختر مال مردم است و نباید بالایش این‌قدر سرمایه‌گذاری کرد؛ آخر خودت می‌دانی که کاه بی‌دانه را باد کردن است، ثمرش به جریان باد می‌رسد. نفیسه بدون اینکه معنای حرف پدرش را بفهمد، لب کج می‌نمود و از خودش می‌پرسید: یعنی من مال مردمم؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *