قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / چند شعر از سجاد صاحبان زند، به بهانه تولد او
شعر سجاد صاحبان زند

چند شعر از سجاد صاحبان زند، به بهانه تولد او

گروه ادبیات هفته |

سجاد صاحبان زندسجاد صاحبان‌زند نه‌فقط برای اهالی مطبوعات نامی آشنا و برای دوستداران مجلهٔ چلچراغ در ایران تداعی‌گر خاطرات نابی است؛ بلکه «هفته» هم چند سالی از نوشته‌ها و پرونده‌ها و «خط قرمز باریک» و دیگر نوشتارهای او رنگ و غنا گرفته است. در این شماره به شادمانگی تولد او چند شعری از این همکار نازنین را تقدیم می‌کنیم؛ برایش آرزوی سلامتی و دیرزیستی داریم؛ و همین‌طور از شما خوانندگان عزیز دعوت می‌کنیم پس از خواندن شعرهای او به وبگاه عکاسی‌اش نیز سری بزنید و از هنر عکاسی او نیز لذت ببرید:

www.sajadz.com

Aviron

 

۱. یادداشت‌های روی یخچال

من و دنیا

شبیه زن و شوهرهایی هستیم

که شفیت‌شان با هم فرق می‌کند.

دنیا برایم یادداشت می‌گذارد که لحظه مرگ نزدیک است.

من بی‌خیال یادداشتش

– که با آهن‌ربا –

روی «زمستان» گذاشته، می‌نویسم:

لبخند را روی اجاق گذاشته‌ام،

گرسنه نخوابی‌ها.

بیشتر بخوانید:

 

۲. گور بابای فروید

روانکاوی به چه دردی می‌خورد

وقتی اعتیاد من به تو

درمان ندارد.

وقتی نمی‌توانم در ضمیر ناخودآگاه

بکشمت.

یا حتی یادم برود در کودکی

چگونه به رؤیاهایم تجاوز کردی.

روانکاوی به چه دردی می‌خورد

وقتی که «تو»

هرروز با یک لباس برای ویرانی‌ام می‌آید

افیون، کراک، کریستال

یا شیشه.

شیشه‌هایی پنجره‌ای که رو به دیوار باز می‌شود.

کسی از آفتاب حرف نمی‌زند

کسی از کنار دریا حرف نمی‌زند

کسی از ماسه‌ها حرف نمی‌زند.

کسی به خواب مصنوعی نمی‌بردم

کسی نیمه پنهانم را کشف نمی‌کنند.

پس روان‌کاوی

به چه دردی می‌خورد؟

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

۳. خیانت عاشقانه

هرروز که می‌گذرد

من و تو

بیشتر شبیه هم می‌شویم.

عینک می‌زنیم

چین‌های صورتمان بیشتر می‌شود

حتی موهایمان را یک رنگ می‌کنیم؛

سفید و خاکستری.

هرروز که می‌گذرد

ما بیشتر برای هم می‌میریم.

بااین‌همه من این بار خیانت می‌کنم.

زودتر می‌میرم.

 

۴. سیب‌زمینی

قرار شد دیگر به آینه‌ها نگاه نکنیم

تیک‌تاک و ثانیه‌ها را نشماریم

استکان‌های چای را

به تلخی دهانمان اضافه نکنیم.

قرار شد به دیوارهایی نگاه نکنیم که بالا می‌روند

یا به پنجره‌هایی که مدافعان بی‌دریغ نرده‌ها شده‌اند

قرار شد همدستی دیوار و سیم‌خاردار را

ندیده بگیریم.

قرار شد هرروز

شیر و روزنامه را از جلوی در برداریم

کمی پیانو بزنیم

و مثل ساعت سویسی

زلزله بم برایمان مهم نباشد.

مهم نباشد.

نباشد.

قرار شد سیب‌زمینی را از رو ببریم.

 

۵. جناب مرده‌شور

وقتی مردم

موش‌ها کشفم می‌کنند

خونی را که گریه نکرده بودم

قطره‌قطره می‌خوانند و

در همان صفحه اول،

آتش می‌گیرند.

(از زندگی نوشتن

برای کسی که خشاب مرگ بلعیده

چه دشوار است.)

وقتی مردم

جناب مرده‌شور

بدنم را به تخته‌ات نکوب و هی تکان نده

دلواپسی‌ام منتشر می‌شود و همه شهر را می‌گیرد

آن‌وقت همه از عفونتی حرف می‌زنند

که از خیابان‌ها و این‌همه دروغ

در بدنم پنهان شده بود.

جناب مرده‌شور

داری هزاران خاطره تلخ را می‌شوری

مراقب دست‌هایت باش

(از زندگی نوشتن

در خانه‌ای که دیوار

به تصرف قاب مردگان درآمده

چه دشوار است)

جناب مرده‌شور

به دوستانم بگو بدن‌ام را به شکل زیبایی در قاب قبر قرار دهند

می‌خواهم این بسته

به شکل درستی به آن دنیا فرستاده شود.

جناب عزراییل

آماده‌ام.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مجله هفته 617

مجله هفته شماره ۶۱۷

صلحِ بیشتر، جنگِ کمتر؟ کابینه بایدن چه پیامی برای ایران و جهان دارد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *