قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۵۸۶
سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۵۸۶

نکته مثبت هفته

هم برای خودتان حق اشتباه کردن قائل باشید و هم برای بقیه، این‌طوری زندگی بسیار ساده‌تر می‌شود.

حکایت هفته

«شازده»

بچه‌های تخس و ناقلای جنوب شهر بش می‌گفتن شازده. البته ترونیا این اسمو نوعی متلک می‌دونسّن، به هر کی می‌گفتن بش برمی‌خورد و اَکّوره در می‌رف، چون به آدمای بی‌عرضه و تن‌پرور و پیزی فراخ می‌گفتن، اما خیلیا اونو منچرخانم صدا می‌کردن؛ البته این عنوان بدتر از شازده بود.

Aviron
Aviron

 

زمان، زمان جنگ بود و شرب الیهود، روسا و اینگلیسا مث قوم اجوج مجوج ریخته بودن تو ایرون و برادروار مملکتو بین خودشون تقسیم کرده بودن. انگاری سر ارث پدرشون نشسّن، همه‌جا پلاس بودن و سگ دو می‌زدن. شازده با اونا قاطی بود و خیلی خوب باهاشون حرف می‌زد، یه خورده‌م مشکوک می‌زد، اما وختی واسه ما یه چیزایی بلغور می‌کرد یک کلمشو که نمی‌فهمیدیم هیچ، خیال می‌کردیم مارو سر کار گذوشته، اون وخ بود که مام سر قوز می‌افتادیم و سیا بازیمون شرو می‌شد و سر طاس می‌شوندیمش. خیلی‌ام خودشو صاف و ساده نشون می‌داد. شایدم خودشو به خریت می‌زد، نمی‌دونستیم. اون خوش قد و قامت و شیک‌پوش بود. تموم لباساش اَپّارچه‌های انگلیسی بود. روزیم یه دست می‌پوشید، اونم اطوزده و شق‌ورق. فکلی بود و ادکلن‌زده و اصلاح‌کرده.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام

تو چارگوشۀ ترون پرسه می‌زد و قدم میرپنجی ور می‌داش؛ اَپّامنار گرفته تا میدون پاقاپق، اَدّروازه قزبین تا دروازه دولت و جاهای دیگه. آخرشم ملوم نشد بچۀ کجاس، چیکارس، درومدش چقذه و اَکّجا می‌آره که انقذه خرج اتینا می‌کونه. بیخود نبود شک داشتیم.

عده‌ای می‌گفتن مال بابا بش رسیده، بعضیام اونو مأمور خفیه می‌دونسّن و گروهیم اعتقاد داشتن جاسوس روساس. آدمای بدبین می‌گفتن مواجب‌گیر سفارت اینگلیسه. مُشتیم اونو معلوم‌الحال می‌دونسّن. خلاصه هر کی یه چیزی می‌پّروند و یه مزخرفی واسش کوک می‌کرد.

صب تا غروب تو دس و بال مردوم می‌پلیکید و سر صوبَتو باهاشون وا‌می‌کرد؛ اَدّولت، اَوّزیر وزرا، اَوّکیل وکلا، اَشاه و گدا می‌گفت تا روس و اینگلیس و چین و ما چین. با زبون چرب و نرمش می‌خواس یه شکلی ازشون حرف بکشه، البته بر و بچه‌ها خنگ بازی در نمی‌اُوردن و مفت کل بند و آب نمی‌دادن.

یه هف هش ده روزی شازده گم‌وگور شد. یواش‌یواش تو مردوم چو پیچید که سرشو خوردن. هر کی یه چیزی می‌پّروند. دس آخر تَقِش دراومد و دهن به دهن گش که تو یکی اَبّاغای فرح‌زاد جنازشو پیدا کردن که با چن ضربۀ چاقو کشته‌شده، تابسّون سال 1324.

منبع: (پرسه در احوالات ترون و ترونیا، مرتضی احمدی. تهران؛ انتشارات هیلا، 1396)

بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

توی خانه ما همه از یک شیشه بدون لیوان آب می‌خوریم … ولی موقع دست دادن هنوز از مشت استفاده می‌کنیم!

اومدم کار امروزمو بندازم برا فردا… بلند انداختم افتاد پس فردا… آنقد خوشحالم الان….سرگرمی

رسیدم خونه بابام گفت باز چی مصرف کردی؟ گفتم ببین: بهونه می‌خوای بگیری بحثش جداست. ولی من نه دیر اومدم، نه لباسم بو میده، نه چشمام قرمزه، پاک پاکم… گفت حرفت درست ولی موتور رو وسط هال پارک نمی‌کنن….

انقد استوری گذاشتین از شمال، به منم خوش گذشت شماره کارت بدید منم دنگمو بدم…

به راننده می‌گم: هزاری از این بهتر نداری؟ … میگه: چشه؟ عکس امام خوشگل نیفتاده؟! … ملت اعصاب ندارن!

به مامانم میگم نونوایی قیامت بود، میگه: یعنی شلوغ بود؟ … گفتم: نه گناه کارا رو می‌نداختن تو تنور به نیکو کارا هم نون مجانی می‌دادن … بااینکه سنش بالاس ولی ضربات سنگینی وارد می‌کنه!

حالا الآن می‌بینید هوا چقدر زیباست؟ … قرنطینه تموم شه پامونو از در که بزاریم بیرون کویر میشه … گرم، شتر رد میشه، خس و خاشاک قل می‌خورن رو زمین!

با توجه به کاهش چشمگیر آمار جرم و جنایت و دزدی در ماه مبارک رمضان به این نتیجه می‌رسیم … مجرمین همان مؤمنین هستند!

نکته هفته

زندگی و زمان معلم‌های شگفت‌انگیزی هستند. زندگی به ما می‌آموزد از زمان درست استفاده کنیم و زمان به ما ارزش زندگی را می‌آموزد.

نقل‌قول هفته

دالای لاما: خوشبختی چیزی ساخته و آماده نیست بلکه از اقدامات شما به دست می‌آید.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی!

روسی: بدون باختن برنده نخواهی شد.

شعر طنز هفته

«پهلوان شلوار داشت»

درگذشته آدمی از صبح تا شب کار داشت

هرکه سالم بود از بیکار ماندن عار داشت

مردمانی کاری و فعال بودند آن زمان

درگذشته جامعه کی این‌همه بیکار داشت؟

شغل‌ها طبق تخصص بود و نظمی داشت کار

کی کسی در احتکار پست‌ها اصرار داشت؟

باغ‌ها و خانه‌ها پرچینی از گل داشتند

باغ‌ها و خانه‌ها کی این‌همه دیوار داشت

دکۀ صنعت‌گران در شهرها بسیار بود

این‌همه کی شهرهامان دکۀ سیگار داشت؟

جای گل‌های دروغین و پلاستیکی، قدیم

گل طبیعی بود و رنگ و بو و عطر و خار داشت

آن زمان حتی طبیعی بود یار گل‌عذار

هیچ مصنوعی نبود آن گل که روی یار داشت

در قدیم این ارتباط و عشق از اسرار بود

کی کسی اصرار در افشای این اسرار داشت؟

نه خبرچین و خبرساز و خبرخر داشتیم

نه کسی از صبح تا شب کار با اخبار داشت

آن زمان حتی لباس ورزشی پوشیده بود

توی گود زورخانه پهلوان شلوار داشت

منبع: (دکتر بازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده باوران، 1394. قسمتی از شعر پهلوان شلوار داشت)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

پارمیدا

طنز و حکایت هفته ۵۹۰

افلاطون: افرادی که با ما هم‌عقیده هستند، به ما آرامش می‌دهند و افرادی که مخالف با عقیده‌ی ما هستند، به ما دانش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *