Fengye College Center
خانه / جامعه / نگاهی گذرا به تاریخ زن‌سالار | امروز زنان در کجای جهان مسلط هستند؟

نگاهی گذرا به تاریخ زن‌سالار | امروز زنان در کجای جهان مسلط هستند؟

برگردان بهروز مایل‌زاده|

یک مکتب فکری وجود دارد که معتقد است جامعه بشری در اصل زن/مادرسالار بوده. از حدود یک و نیم میلیون سال پیش، زنان به خاطر توانایی‌شان در فرزندآوری مقامی والا، شبه روحانی/شمن، و مورداحترام داشته‌اند. به نظر می‌رسد شواهد باستان‌شناسی، مانند مجسمه‌های ونوس باستان، از این نظریه پشتیبانی می‌کنند.

اما در جایی در حدود سه هزار سال پیش از میلاد، ورق برمی‌گردد و به عقیده دانشمندان، جامعه پس‌ازآن تحت سلطه مردان قرار می‌گیرد. به عبارتی مردسالاری پا به عرصه وجود می‌گذارد. اگرچه این مکتب فکری، معروف به اسطوره‌های پیش از تاریخ مادرسالاری، از دوران کلاسیک یونان در حال بحث و بررسی بود، اما خیزش واقعی آن بعد از امواج فمینیستی اواخر قرن بیستم رخ داد. محققان و دانشگاهیان کتاب‌های تاریخی را برای داستان‌های ملکه مینوان کرت، افسانه‌های زنان آمازونیایی، قبیله آلمانی سیتونیان‌ها، چم‌های ویتنام مرکزی… کندوکاو کردند. هر گوشه و کنار را برای یافتن شواهدی از مادرسالاری یا هر چیزی که بتوان به‌عنوان یک نشانه حیات از آن نام برد کاویدند.

Aviron
Aviron

 

به گفته هاید گوتنر-آبندروت، متخصص علوم جوامع مادرسالار و بنیان‌گذار آکادمی بین‌المللی هاگیا برای مطالعات مدرن مادرسالاری(۳): در جوامع مادرسالار، مادران در مرکز فرهنگ جامعه قرار دارند، بدون حکمرانی بر سایر اعضای جامعه. او در مصاحبه با مجله «دَم» توضیح می‌دهد که هدف، حکمرانی بر اعضای جامعه و نیروهای طبیعت نیست، بلکه برعکس، هدف پیروی از ارزش‌های مادرانه است یعنی پرورش طبیعت، جامعه و زندگی فرهنگی براساس احترام متقابل. یادمان باشد پدرسالاری یعنی اعمال قدرت بر روی دیگران و مادرسالاری یعنی قدرت درون(۴). هدف حتی شبیه‌سازی با زنان جنگجوی جزایر آمازون(۵) هم نیست بحث از اساس بر سر حکومت زن بر مرد نیست.

کاترین اودسل مدیر سفرهای اکتشافی/علمی و بنیان‌گذار تورهای علمی ماجراهای زن‌سالاری است، که زنان را برای دیدن زندگی فیل‌ها به‌عنوان گونه‌های زن‌سالار به آفریقا می‌برد: زن‌سالاری صِرف.

اودسل توضیح می‌دهد که او همیشه جذب ایده جوامع مادرسالار، شده است، ایده زنانی که دارای یک سبک زندگی عادلانه، با پیوندهای قوی اجتماعی و دارای سامانه تعاملگر و سالم هستند. حمایتگر به‌جای انحصارطلب و عاقل به‌جای صرفاً قوی. او تأکید می‌کند: من آن را به‌عنوان جامعه‌ای که بر مردان ستم می‌کند نمی‌بینم. آن بیشتر جامعه‌ایست که غریزه را به همان اندازه عقل، اطمینان بخشی را به همان اندازه یقین، همکاری جمعی را به همان اندازه فردگرایی و همدلی را به‌اندازه عینیت ارزش قائل می‌شود. او توضیح می‌دهد که فیل‌ها زن‌سالارهای نمادین هستند: در جهان فیل‌ها، زن‌سالاری موفق است چراکه رهبران این جامعه رهبران خودخوانده نیستند. آن‌ها رهبر هستند زیرا خانواده به آن‌ها احترام می‌گذارد، و خانواده به آن‌ها احترام می‌گذارد زیرا آن‌ها طی سال‌ها اثبات کرده‌اند که می‌توان به تصمیم‌گیری‌های خردمندانه‌شان اعتماد کرد.

با گذشت سال‌ها، زنان مسن تبدیل به مخزن دانش اجتماعی و زیست‌محیطی می‌شوند. بنابراین، ویژگی‌های رهبری طبیعی و تجربه طولانی در کنار هم، یک زن/مادر سالار خردمند ایجاد می‌کند. اودسل معتقد است که این نمونه خوبی است از چگونگی ترکیب خرد، جذبه شخصیت و تجربه، که به قابلیت‌های قابل‌احترام بدل می‌شوند. شاید ما باید در رهبران خود، مرد یا زن به دنبال چنین چیزی باشیم. این روزها میریام وبستر، زن‌سالاری را چه در سطح یک گروه و چه در سطح ایالتی که توسط زنان اداره می‌شود، به‌عنوان نوعی سیستم اجتماعی تعریف می‌کند که در آن ارث از طریق زن منتقل می‌شود. این‌ها بیشتر به‌عنوان جوامع مادرانه نَسَب شناخته می‌شوند، طبق مطالعاتی که صورت گرفته میزان جرم و جنایت، خشونت و طلاق در این جوامع به‌مراتب کمتر از جوامع سنتی پدرسالارانه است درحالی‌که به‌طور قابل‌توجهی روابط جنسی بیشتری نسبت به جوامع مردسالار دارند. فقط به دو گونه از نزدیک‌ترین خویشاوندان ژنتیکی ما نگاه کنید: بونوبوها و شامپانزه‌ها. همان‌طور که کارن جوی فاولر در رمان اخیر خود هوای همدیگر را خیلی داریم به‌طور اجمالی می‌گوید، بونوبوها و شامپانزه‌ها تمثیل‌های کاملی هستند برای مقایسه مادرسالاری در برابر مردسالاری.

شامپانزه‌ها نمونه بی‌نقصی هستند از یک جامعه تحت سلطه مردان. بی‌ارزش‌ترین و دون‌پایه‌ترین نر در جامعه شامپانزه‌ها از بالاترین زنِ جامعه، بالامرتبه‌تر است. خشونت شدید و کودک کشی در جامعه رایج است، درحالی‌که شامپانزه‌های ماده هیچ مقاومتی دربرابر شرکای جنسی نر خود ندارند.

در مقابل، بونوبوها در خطر جدی انقراض قرار دارند، آن‌ها که فقط در جمهوری دموکراتیک کنگو یافت می‌شوند، تقریباً از نظر ژنتیکی با شامپانزه‌ها یکسان هستند، قاعدتاً نمی‌توانستند از نظر اجتماعی تفاوت چندانی با هم داشته باشند. اما همبستگی‌خواهی در جامعه آن‌ها غالب است، زن‌ها نمایشی از مسالمت و مساوات را اجرا می‌کنند. این انسان‌واره‌های ابتدایی همچنین به دلیل استفاده از رابطه جنسی برای حل هر مشکلی، در هر شرایطی و با هر جنسیتی، مشهور هستند.

این دو نخستی‌سانان، ازلحاظ ژنتیکی بسیار شبیه و درعین‌حال از نظر رفتار بشدت متفاوت‌اند! همین شاید بتواند بینشی را که بشر برای شناخت مسیر تحول اجتماعی‌اش بدان نیاز دارد، برایش فراهم کند.

اما آیا اودسل فکر می‌کند که مفهوم زن‌سالاری در جامعه آینده‌ای هم دارد؟ زندگی مشترک اجتماعی همان‌طور که بسیاری از زنان در سراسر جهان انجام می‌دهند، حتی اگر بخشی از جوامع مادرسالار هم نباشند، روشی بسیار پرورش‌دهنده و حمایتی است.

و حتی تا به امروز، جوامع مادرسالار در سراسر جهان وجود دارند. در زیر پنج نمونه بسیار متفاوت از فرهنگ‌های تحت رهبری زن و جوامع مادرنسب از سراسر جهان را معرفی می‌کنیم.

۱. موسوو، چین

در کوهپایه رشته‌کوه‌های هیمالیا، کنار دریاچه لوگو در جنوب غربی چین، سرزمینی وجود دارد که زنان در آن حکمرانی می‌کنند چیزی شبیه پادشاهی زنان: موسوو.

به‌طور رسمی، دولت چین آن‌ها را به‌عنوان اقلیت قومی موسوم به ناکهی طبقه‌بندی می‌کند، اما درواقعیت موسوها از نظر فرهنگی بی‌نظیر هستند.

گروهی متشکل از چهل هزار تن یا بیشتر از این گروه که خود را نا می‌نامند، هرچند سیاست تک‌فرزندی دولت مرکزی چین تأثیر زیادی بر جمعیت آن‌ها داشته اما در واقع، آن‌ها هزاران سال است که مشغول تمرین مادرسالاری هستند.

هر خانوار بزرگ توسط یک آه می اداره می‌شود، یک مادرسالار، املاک و دودمان و میراث از نَسَب زن تبعیت می‌کند. به‌طورمعمول، زنان مشغول کسب درآمد هستند و مردان نیز از حیوانات مراقبت می‌کنند. کودکان متعلق به مادرانشان هستند. درواقع، نوزادان اغلب نمی‌دانند پدرشان کیست (که آن‌هم امر ننگینی نیست). و تا حدودی به آنچه به‌عنوان ازدواج سرپایی شناخته می‌شود، ربط دارد، مردان موسوو در کنار مادران خود می‌مانند و شب‌ها، زنان با رفتن به خانه مرد، شریک زندگی خود را انتخاب می‌کنند. زوج‌ها به‌طور سنتی در کنار هم زندگی نمی‌کنند. در حقیقت، این زبان هیچ کلمه‌ای برای شوهر یا پدر ندارد.

زنان عشاق خود را از اقوام مختلف انتخاب می‌کنند و با آنان متناوباً رابطه جنسی نسبتاً منحصربه‌فرد و آزادی برقرار می‌کنند. آزاد از قضاوت شدن توسط دیگران، با یک استثناء!

بسیاری از گردشگران این روش‌های فرهنگی را اشتباه درک می‌کنند و تصور می‌کنند که زنان موسو روسپی‌گونه رابطه جنسی آزاد ارائه می‌دهند. از همین رو گردشگری در این منطقه رونق گرفته است و دریاچه لوگو اکنون به‌عنوان یک شهرنو شناخته می‌شود.

۲. مینانگ کابائو، اندونزی

ارتفاعات غرب سوماترا محل بزرگ‌ترین جامعه شناخته‌شده مادرسالاری است: مینانگ کابائو. درواقع، جمعیت حدود چهار میلیون و دویست هزار نفر است.

طبق افسانه، پادشاه ماهاریجو دیراجو، که پادشاهی کوتو باتو را تأسیس کرده است، در سال هزار و سیصد میلادی درگذشت و سه پسربچه و سه همسر به‌جای گذاشت. گفته می‌شود همسر اول او، پوتی ایندو جالیتو، مسئولیت پادشاهی را برعهده گرفت و زمینه را برای جامعه‌ای تحت رهبری زنان فراهم کرد.

نام خانوادگی و زمین از مادر به دختر منتقل می‌شود، درحالی‌که مردان نقش‌های مذهبی و سیاسی را ایفا می‌کنند، گرچه برخی از زنان نیز در این حوزه‌ها وارد شده‌اند. بااین‌حال، درحالی‌که ممکن است آقایان نقش رهبر را به عهده بگیرند، در حقیقت زنان هستند که رئیس را انتخاب می‌کنند، و در صورت لزوم می‌توانند او را حذف کنند.

اما فرهنگ مینانگ کابائو تا حدودی توسط دیاسپورای، جوامع دور از موطن اصلی، آن شکل گرفته است. مردان به‌طورمعمول برای مدت طولانی برای کار به خارج از کشور سفر می‌کنند و زنان را تنها می‌گذارند تا از زمین و املاک مراقبت کنند.

مینانگ‌ها معتقدند: مردان می‌توانند در هر مکانی زندگی کنند، بنابراین به خانه‌ای مانند زنان احتیاج ندارند.

۳. دهکده آلاپین، آلاباما

بهشت لزبینها، مقر هیپی‌ها، سرزمین بدون مرد. تعداد بیش از صد لقب برای این تنها جامعه زنان در آمریکا وجود دارد، اما نام رسمی (و املا) آن سرزمین‌های زنان است.

قدمت این جوامع عمدتاً به منشاء اصلی آن در Pagoda by the Sea، مستقر در خیابان آگوستین، فلوریدا، که در سال 1977 بنیان نهاده شد، می‌رسد. ماحصلی از حقوق همجنسگرایان و جنبش‌های آزادی زنان در دهه 1970، در آن زمان گروهی از زنان راهی فلوریدا شدند تا در نزدیک ساحل زندگی کنند، جایی که هیچ مردی مجاز به زندگی نبود. به مدت 15 سال، پاگودا صدها بازدیدکننده زن داشت، اما فقط یک اجتماع کوچک بود با دوازده کلبه.

در دهه 1990، برخی از این زنان، ازجمله امیلی گرین، به روستایی در کوهستانی در آلاباما نقل‌مکان کردند. آن‌ها اردوگاهی به نام دهکده آلاپین تشکیل دادند که امروز نیز وجود دارد.

براساس وب‌سایت آن‌ها، این دهکده محل زندگی گروهی متنوع از زنان است که بسیاری از عقاید معنوی را برگزار می‌کنند، انواع فعالیت‌های بیرون از خانه را دنبال می‌کنند، از رژیم‌های غذایی گیاهی و بدون گلوتن تا رژیم‌های همه‌چیزخوار.

این روزها، حدود هفده زن میان‌سال در این جامعه زندگی و زمین‌داری می‌کنند در جامعه‌ای همجنسگرا، دوستدار محیط‌زیست و مؤکدا بدون حضور مرد.

۴. بیری بیری، کاستاریکا

بیری بیری قومی بومی است که در استان لیمون کاستاریکا و شمال پاناما اسکان دارند.

اطلاعات سرشماری تخمین می‌زند که ممکن است این قبیله بین دوازده‌هزار تا سی‌وپنج‌هزار عضو داشته باشد، اما تأثیر استعمارگران و گردشگری غربی باعث شده است که بسیاری از این افراد بی‌سواد و بیکار باشند.

جامعه آن‌ها بر اساس یک خط مادر نسب فعالیت می‌کند. زنان زمین را به فرزندان خود ارث می‌دهند، و سنت و نسب قبیله‌ای را به نوه‌های خود منتقل می‌کنند. هر بیری‌ بیری متعلق به طایفه‌ای است که توسط مادرشان تعیین می‌شود. فقط زنان مجاز به تهیه نوشیدنی سنتی کاکائو هستند که در آیین‌های مقدس مورداستفاده قرار می‌گیرد و این یک برتری معنوی خاصی به آن‌ها می‌دهد. افسانه بیری بیری می‌گوید که درخت کاکائو در گذشته یک زن بود که توسط خدایان به درخت تبدیل شد. نوآمی بلانکو سالازار، یک زن متولد بربری از امبری، کاستاریکا، به کورتنی پارکر گفت که زنان وارثان زندگی هستند. ما باید این مأموریت را به عهده بگیریم که سیبو (خدای بیری بیری) با افتخار به آن عزت و اطمینان داشته است. ما باید تلاش کنیم تا روش‌های ارزشمندی برای جامعه بسازیم. انرژی مادر زمین نیرویی است که در روح ما رشد می‌کند.

۵. اوموجا، کنیا

اوموجا یک نمونه غیرمعمول مادرسالاری است که در آن حضور مردان مطلقاً ممنوع است. یک سرزمین به معنای واقعی کلمه بدون مرد، دهکده در چمنزارهای سامبورو واقع گردیده، در شمال کنیا، در محل بازماندگان تجاوزات جنسی و خشونت‌های مبتنی بر جنسیت. محلی که با سیم‌های خاردار برای جلوگیری از ورود مردان احاطه شده است.

ربکا لوولوسی، متولد اوموجا، این روستا را در سال 1990 با پانزده بازمانده از تجاوز سربازان انگلیسی، تأسیس کرد. لولوسولی خود به علت حمله گروهی از مردان به جرم گسترش حقوق زنان در روستایش، تحت درمان بود.

اوموجا که به معنای وحدت در زبان سواحیلی است، از آن زمان برای زنان سامبورو تبدیل به پناهگاه شده است. آن‌ها که از روستاهای منزوی و عمیقاً مردسالار در امتداد دره ریفت می‌آیند کسانی که از ازدواج‌های اجباری، مثله/ختنه کردن دختران، خشونت‌های خانگی و تجاوزات جنسی فرار می‌کنند.

آن‌ها تجارت را می‌آموزند، صنایع‌دستی می‌فروشند، به کودکان می‌آموزند و برای گردشگران در اطراف یک مرکز فرهنگی برنامه‌های گردشی ایجاد می‌کنند. آن‌ها همچنین در روستاهای هم‌جوار برای آموزش زنان درمورد حقوق خود فعالیت می‌کنند.

از سال 2015، چهل‌وهفت زن و دویست کودک در اوموجا زندگی می‌کنند. | منبع: ایندیپندنت

پی‌نوشت‌ها

۱.  Matriarchy

۲. لینک اصل مقاله

۳.  Myth of matriarchal prehistory

۴. Power within قدرت درون ترجمهٔ تحت‌اللفظی عبارت فوق است که به نظر کمی ناقص است. این قدرت مجموعه‌ای از قدرت‌های درونی است مانند شخصیت، اعتمادبه‌نفس، عزت‌نفس و احترام به تفاوت‌های فردی و اجتماعی.

۵. آمازون امروزه دو معنا را در ذهن انسان قرن بیست و یکمی متبادر می‌کند، یکی جنگل‌های بارانی آمازون و دیگری فروشگاه اینترنتی آمازون. اما آمازون در دنیای باستان فقط (احتمالاً فقط) یک‌چیز بوده و آن جزیره‌ای یا منطقه‌ای در آسیای صغیر، آناتولی امروز که زنانی جنگجو داشته و هیچ مردی را به درون جزیره راه نمی‌دادند. در اساطیر یونان آمازون بر لبهٔ انتهای دنیای شناخته‌شدهٔ یونانیان قرار داشت و جهانی آن‌سوتر آن متصور نبود.

با زنانی جنگجو، هنرمند سوارکار و زیباروی. اما نکتهٔ جالب بر سر ریشهٔ نام آمازون بود که برایم جالب بود. نام “آمازون” بنا به تعریف دانشنامهٔ ایرانیکا می‌تواند یکی یا ترکیبی از دو ریشه زیر را داشته باشد:

– a-mazos

به معنای پستان‌کم یا پستان‌بریده در زبان لاتین. بدین سبب که جنگجوهای زن پستان سمت راستشان را در نوجوانی می‌بریدند یا می‌سوزاندند تا امر کمانداری و تیراندازی‌شان بدون مزاحمت انجام پذیرد

– ha-mazan

از ریشه پارسی قدیم «ماز» به معنای رزم و نبرد و هامازان به معنای هم‌رزم است.

https://web.archive.org/web/20130315043723

/http://www.iranicaonline.org

بهروز مایل‌زاده

مطلب پیشنهادی:

زنان و کرونا

زنان، کووید 19 و نابرابری جنسیتی | کرونا معادله‌ی “یک خانه – دو نان‌‌آور” را برهم زده

ویلیام شکسپیر و اسحاق نیوتن، برخی از بهترین کار‌های خود را زمانی انجام دادند که طاعون انگلیس را درنوردیده بود. اما آن‌ها یک وجه مشترک داشتند: هیچ کدام مسؤلیت بچه‌داری بر عهده نداشتند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *