قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / بزرگداشت از مقام زن با نوای نیستان
نوای نیستان

بزرگداشت از مقام زن با نوای نیستان

چهره زن در تاریخ افغانستان:

شامل؛ مضامین، اشعار و موسیقی.

انجمن ادبی نوای نیستان روز یکشنبه ۲۳ فبروری از ساعت سه و نیم تا شش و نیم عصر با حضور علاقه‌مندان شعر، ادب و موسیقی برنامهٔ زیر عنوان چهره زن در تاریخ افغانستان را برگزار کرد.

جناب حسیب فضل گردانندهٔ این برنامه فرهنگی بعد از خیر مقدم به دعوت شده‌گان با سخنرانی کوتاه محفل را شروع نمود. بعد مضامین و اشعار سخنران‌های محفل پیرامون روز زن بدین ترتیب پیش‌کش حضار گردید.

Aviron
Aviron

 

روز خجسته زن، عنوان مضمونی، که خانم ماهرخ یوسفزی به خوانش گرفت.

خانم ماهرخ یوسفزی
خانم ماهرخ یوسفزی

به بهانهٔ هشتم مارچ، که این روز نزد ما هر روز بوده و است؛ نه تنها روز هشت مارچ، هر روز پتان و به خصوص هشتم مارچ مبارک باد، قدمش را نیک و گرامی‌‌ می‌‌داریم.

ای زن، ای والا مقام.

می‌گویند مرا آفریدند از استخوان دنده‌ٔ چپ مردی به نام آدم و حوایم نامیدند؛

یعنی‌‌ «‌‌زنده‌گی‌‌« تا در كنار آدم یعنی‌‌ «انسان‌‌» همراه و هم‌صدا باشم. می‌گویند؛ گندم را من خوردم، شاید هم به عقیدهٔ سیب را و مرا به نزول انسان از بهشت محكوم می‌نمایند. بعد از خوردن گندم و یا شاید سیب چشمان‌‌شان باز گردید، مرا دیدند، مرا در برگ‌‌‌‌‌ها پیچیدند. مرا پیچیدند در برگ‌‌‌‌‌ها تا شاید راه نجاتی را از معصیتم پیدا كنند.

نسل انسان زاده‌ٔ من است. من‌‌ «حوا‌‌» فریب خوردهٔ شیطان و می‌گویند كه درد و زجر انسان هم زاده‌ٔ من است، زاده‌ٔ حوا؛ كه آنان را از عرش عالی به دهر خاكی فرو افگند. شاید گناه من باشد، شاید هم از فرشته‌ٔ از نسل آتش كه صداقت و ساده‌گی مرا به بازی گرفت و فریبم داد، مثل همه كه فریبم‌‌ می‌‌دهند.

اقرار‌‌ می‌‌كنم دل پاک، معصومیتی از تبار فرشته‌گان و باوری ساده‌‌‌‌‌تر و صاف‌‌‌‌‌تر از آب‌‌های شفاف جوشنده‌ٔ یك چشمه دارم.

ابراهیم‌‌‌‌ (ع‌‌‌‌) زادهٔ من بود و اسماعیل‌‌‌‌ (ع‌‌‌‌) پروردهٔ من است.

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان كه موسی‌‌‌‌ (ع‌‌‌‌) را در دامنش پرورید.

گاهی مریم عمران، مادر بكر پیامبری كه مسیح‌‌اش (ع‌‌‌‌) نامیدند.

و گاه خدیجه، در ركاب مردی كه حضرت محمد‌اش‌‌‌‌ (ص‌‌‌‌) خواندند.

فاطمه من بودم، زلیخای‌ عزیز مصر و دلباخته یوسف‌‌‌‌ (ع‌‌‌‌) من بودم.

 من بودم زن لوط‌‌‌‌ (ع)، زن ابولهب و زن نوح‌‌‌‌ (ع).

ملكهٔ سبا و فاطمهٔ زهرا هم ….

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و گاه ناقص‌‌العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند.

گاه سنگ باران‌ام نمودند و گاه به نامم سوگند یاد كرده و در كنار تندیس مقدسم اشک ریختند.

گاه زندانیم كردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند.

و گاه قربانی غرورم نمودند و گاه بازیچهٔ خواهش‌‌‌‌‌‌هایم كردند.

اما ! حقیقت بودنم را و نقش عمیق كنده‌‌كاری شده هستی‌‌‌‌‌‌‌ام را بر برگ برگ روزگار هرگز منكر نخواهند شد.

من مادر نسل انسانم، من حوایم، زلیخایم، فاطمه‌‌ام، خدیجه ‌ام… مریم‌ام.

من درست همانند رنگین‌‌كمان، رنگ‌‌هایی دارم روشن و تیره و حوا مثل توست‌ ای آدم.

اختلاطی از خوب و بد و خلقتی از خلاقی كه مرا درست هم زمان با تو آفرید.

بیآموز كه من، استوار، رسا و هم طراز با تو زاده شدم.

بیآموز كه من، مادر این دهرم و تو مثل دیگران، زادهٔ منی زادهٔ منی.

بیشتر بحوانید:

خانم حمیرا مقدر‌ مونترال کانادا
خانم حمیرا مقدر‌

سیمای زن در آیینه فرهنگ و ادبیات کهن فارسی؛ مضمونی که توسط خانم حمیرا مقدر ارائه شد.

دیدگاه شخصيت‌های برجستهٔ تاریخی، علمی و ادبی در باب زنان توجه عموم محققان، به ویژه پژوهش‌گران مسالهٔ زنان را به خود معطوف كرده است. پیرامون جایگاه زن در آثار مختلف سخن فراوان گفته شده است و میدان بحث در این موضوع گسترده است. از آن جایی که سیمای زن در آثار ادبی جلوه روشن‌‌‌‌‌‌‌تری نسبت به سایر علوم دارد بررسی اشعار و متون ادبی و داستان‌های مختلف‌‌ می‌‌تواند فرایند دگرگونی سیمای زن را بهتر در مسیر تاریخ نشان دهد، چون ادبیات آیینه فرهنگ مردم دوران است که با نظر به آن‌‌ می‌‌شود، به لایه‌های درونی فرهنگ عامه مردم نفوذ کرد.

قبل از این که وارد بحث در باب زن در ادبیات شوم،‌‌ می‌‌خواهم مختصراً به مسأله مقام زن در انسان‌شناسی و دیدگاه انسان‌شناسانه قرآن در مورد زن بپردازم. با توجه بر این مبناُ، اولین سوالی که باید بپرسم این‌ست که آیا زن و مرد در انسان‌شناسی تفاوتی دارند؟ یعنی طبیعت زن فرودست یا پائین مرتبه‌‌‌‌تر است و طبیعت مرد فرادست یا بالا مرتبه‌‌‌‌تر است؟

در علم انسان‌شناسی هیچ متنی و کتابی وجود ندارد که به این سوال‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ جواب مثبت دهد و برتری مرد را بر زن تایید و ثبوت کند. جواب این سوال خوش‌بختانه در قرآن کریم واضح ذکر شده که زن و مرد از نفس واحد آفریده شده‌اند‌‌‌‌ (آیه اول سوره نساُ: ای مردم از پروردگارتان بپرهیزید که همه شما را از نفس واحد‌‌‌‌ (یک انسان‌‌‌‌) آفرید و همسر او را از جنس او آفرید. این برخلاف روایت معرف است که به تورات نسبت داده شده که؛ زن را از قبرغهُ چپ مرد آفرید. خداوند‌‌‌‌ (ج‌‌‌‌) در قرآن فرموده که مردمان‌‌‌‌ (زن و مرد) از نفس واحد آفریده شد. پس اگر نفس واحد است چرا مرد برتر از زن است؟ کدام آیه در قرآن آمده که طبیعت زن فرو‌‌‌‌تر از طبیعت مرد است؟ خدواند کریم یکی از سوره‌های قرآن کریم را‌‌ «سوره نور‌‌» نامیده که این سوره در مورد زنان و زنان پیامبر و کنش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ و واکنش‌‌های متقابل انسانی در جامعه و در نزد خانواده با محوریت زن است.

سیمای زنان در آیینهٔ شاهنامه:

بررسی جایگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی نشانه از چگونگی فرهنگ و رویکرد جامعه آن روزگار به مسأله زن دارد.

شاهنامه پر است از ابیاتی در ستایش زنان و در هیچ داستانی از شاهنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌توان مدعی شد که داستان بدون نقش و تاثیر و حضور زن پایان پذیرد. در زمانی که اعراب باز گشته به جاهلیت پیش از اسلام و اقوام ترک و هندو، فرزند دختر را ناپسند‌‌ می‌‌شمردند، فردوسی به تأسی از فرهنگ ما‌‌ می‌‌سراید:

چو فرزند باشد به آیین و فر

گرامی به دل بر! چه ماده چه نر

نگاه فردوسی به زن، آن چنان آسمانی و الهی است که‌‌ می‌‌گوید:

هم از زن بود دین یزدان به پای

یلان را به نیکی بود رهنمای

زن در شاهنامه فردوسی از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است که عبارت‌اند از خرد، آگاهی، عشق، جنگ جویی، زیرکی، وفاداری و ….

فردوسی در شاهنامه از دلاوری‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ و هوشیاری زنان به ویژه زنان آریایی سخن به میان آورده است و آنان را هم پای مردان وارد اجتماع کرده و مقام و منزلتی والا به زن بخشیده است و این نشان از بزرگی و عظمتی است که فردوسی برای زنان قائل است. تمامی این موارد اگر چه افسانه باشد اما نشان‌دهندهٔ جایگاه زن در فرهنگ باستان ماست.

با آنکه اشعار شاهنامه سراپا حماسی است و در جنگ غوطه‌‌ می‌‌زند و اما روابط لطیف و عواطف انسانی در آن فراموش نشده است و در کنار این جنجال‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ و هیاهو‌های مردانه، زنان نیز در کنار مردان مشاهده‌‌ می‌‌شوند.

زن در شاهنامه به عنوان موجودی وفادار و فداکار معرفی شده است. به گونهٔ که در موارد بسیاری وجود خود را فدای مردان کرده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمین کند.

زن در شاهنامه از خرد و آگاهی بالایی برخوردار است و در هنگام سختی و نیاز بهترین راه را انتخاب‌‌ می‌‌کند. از آن جمله‌‌ می‌‌توان به داستان ضحاک اشاره کرد. فرانک پس از کشته شدن آبتین، برای نجات فرزندش از دست ماموران ضحاک، آن را به کوهی‌‌ می‌‌برد تا در آن جا به دور از هرگونه جنجال و آسیبی پرورش یابد.

زنان شاهنامه دارای قدرت، ثروت و اختیارات خاصی بوده‌اند تا آن جا که زنان به خواستگاری مردان‌‌ می‌‌رفتند، از آن جمله‌‌ می‌‌توان به داستان رودابه که به خواستگاری زال‌‌ می‌‌رود اشاره کرد و زال پس از رضایت پدر و شاه با رودابه ازدواج‌‌ می‌‌کند و باز این رودابه است که برای زال حلقه ازدواج را‌‌ می‌‌فرستد.

دلیری و شجاعت از ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی است که در وجود زنان شاهنامه درخشان بوده است. زن از خطر‌‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌هراسد و هم‌گام با مردان به آغوش سختی‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ می‌‌رود، مانند فرنگیس که پا به پای گیو و کیخسرو از جیحون رود‌‌ می‌‌گذرد.

‌‌‌‌‌‌‌‌زنان شاهنامه دارای عواطف احساسات لطیف زنانه هستند و آن چه که در افسانه‌های سایر ملل کمتر‌‌ می‌‌بینیم. این زنان وجودشان تنها برای جاذبه جنسی و جنگ نیست و شاید دلیل جاودانگی شاهنامه نیز به این دلیل است زیرا روح زنده‌گی در آن جریان دارد. از آن جمله آنگاه که بیژن به چاه‌‌ می‌‌افتد منیژه گریان و نالان بر سر چاه اشک‌‌ می‌‌ریزد و زمان را کنار محبوبش‌‌ می‌‌گذراند و با او همراه است. شاهنامه از سلطنت زنان حکایت‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ دارد. در آریانای باستان زنان به پادشاهی نیز برگزیده‌‌ می‌‌شدند. چهره این زنان در شاهنامه بسی درخشان است. همای چهر زاد، دخت بهمن نخستین زنی‌ست که در شاهنامه پادشاه ما شده است. پوران دخت زنی‌ست که در عهد ساسانیان به پادشاهی‌‌ می‌‌رسد و آزرم دخت دیگر زنی‌ست که پس از پوران به پادشاهی‌‌ می‌‌رسد.

زن در شاهنامه از نوعی طهارت، شان، جایگاه و منزلت، حرمت و اعتبار خاص برخوردار بوده و بزرگ‌‌ترین و شاخص‌ترین جلوه زن در شاهنامه این است که او به عنوان موجودی خردمند، هنرمند، صاحب رأی، وفادار به شوهر و گاهی هم فتنه‌انگیز؛ سخن رفته است و چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که فردوسی از زنان در شاهنامه مطرح کرده است نشان‌‌ می‌‌دهد که زنان بهترین و سرآمدترین کسانی هستند که می‌توانند الگو باشند.

 آهنگ قهرمان؛ پارچه شعری از داکتر بکتاش نوری که توسط خانم وسیمه فاضلی سروده شد.

اگر بالم شکسته، دهانم را ببسته

اگر دیو زمانه، سر راه‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ نشسته

نه دلگیرم، نه خسته ز هر بندم گسسته

به زندان‌ات نسازم، منم آزاده رسته

نه آن بید ضعیف‌ام، که ترسم یا بلرزم

به هر طوفان که آری، نفس دارم برزمم

ز تصمیم‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ نگردم، دهی صد زخم و دردم

به قامت استوار و به افکار‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ بلندم

اگر زخم زبانت، کند چشم مرا تر

و اگر تیغ نگاهت، زند روحم به نشتر

بخواهی هر چه یابی،‌‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌گزارم به تو سر

کنی آخر تو باور

نه آن بید ضعیفم، که ترسم یا بلرزم

به هر طوفان که آری، نفس دارم برزمم

ز تصمیم‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ نگردم، دهی صد زخم و درد ام

به قامت استوار و به افکار‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ بلند ام

ز نسل آتش و دودام، خبر دار

که عمری مرگ آزمودم خبردار

به ارمانم به چشم بد نبینی

که من آتش که من دود‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ خبر دار

زن نوشت؛ عنوان پارچه شعری از لینا روزبه حیدری را؛ خانم جهانتاب به خوانش گرفت

در وجود انجمادی سخت تلخ

دست تقدیر نام من را بر نوشت

در کنارم آدم و باغ بهشت

زن پدید آمد، حوا و سرنوشت

او اگر شاخه شکست من ساختم

آدم ار بی افتاد من برداشتم

خانه را از بهر او من روفتم

یک دو سه فرزند هم اندوختم

لیک آدم قلب پاکم را ندید

حس و روح رنگ ذاتم را ندید

مرد گردید آدم‌‌‌‌‌‌‌‌ و در این میان

نام زن را بر جبین من فشاند

طرح گندم را چشیدن خود سرشت

مجرم ترد بهشت، زن را نوشت

بر زمین افتاده‌‌‌‌‌‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌ با او کنون

این من و این زند و این مرد جبون

گه به خود آتش زنم تا بنگرد

درد ظلمی را که خود او مصدر ست

گه به نام عزت و ننگم به دار

گه به نام غیرت مردان چه خوار

گه تعصب خون من جاری کند

گه پدر در مرگ من یاری کند

گه برادر با غرور و ادعا

گه ز همسر عمر من گشته تباه

تا به کی این سوختن‌ها، تا به کی

دهشت و تاریکی و صد ناله نی

من دگر هرگز نخواهم این مجال

رنج و درد و آه و غم هرگز محال!

وقت آنست تا به دست خویش من

ریشه‌های جهل و ظلمت را به چنگ

برکنم از خاک و جایش زیستن

بودن زن را به این دهر کهن

با جهاد خویش آموزم ز جان

تا که دانند قدر من، قدر زنان

هر که زن را در جهان برتافت‌ست

نسل خود را در کف خود باخت‌ست

این جهان بی من، چی بی رنگ و کسل

هر چه خوبی‌ست از زنان‌ست ای خجل

گر به دار و گر به خون و گر به جهد

بهترش سازم برای نسل بعد

تا که بر آرامگه من، دخترم

گویدم صد آفرین بر مادرم

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

معاهده اتحاد مثلث، فصل جدیدِ استعمار در افغانستان

معاهده اتحاد مثلث، فصل جدیدِ استعمار در افغانستان / آشنایی با تاریخ افغانستان

بعد از شکست و ریخت گذشته بالاخره احمدخان درانی که شخصیت بادرایت و باتدبیری بود در قرن هجده، سلطنت مستقلی را بنیاد نهاد و با تلاش‌های خود توانست کشور را به حدود طبیعی آن برساند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *