قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / ترسیم چند موازی با دوران فاشیسم هیتلری | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (13)
تراژدی و مضحکه

ترسیم چند موازی با دوران فاشیسم هیتلری | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (13)

مترجم: علیرضا جباری (آذرنگ)

نویسنده: جان بلامی فاستر

هنگامی که هیتلر زمام امور را در دست داشت، به‌سرعت به اصل 48 قانون اساسی جمهوری وایمار استناد کرد که قوۀ مجریه را به‌همراه ارتش، از حق به‌کارگیری زور در شرایط اضطراری، و انجام هرگونه اقدام لازم برای برقراری دوبارۀ نظم عمومی برخوردار می‌کرد. در آغاز، این اصل به‌منظور انجام اقدام‌های حفاظتی در برابر چپ‌گرایان به‌کار می‌رفت. معنی این اصل این بود که قوۀ مجریه آزاد است به گونه‌ای مستقل از پارلمان اقدام کند؛ قوانینی وضع کند؛ و آزادی‌های شهروندی را به‌حالت تعلیق درآورد. هیتلر، از راه به آتش کشیدن رایشتاگ در فوریۀ 1933 (یک ماه پس از ادای سوگند در جایگاه صدراعظم) توانست اصل 48 قانون اساسی را به اجرا درآورد و بدان وسیله قدرت را در قوۀ مجریه متمرکز کند. او پس از آن به‌زودی این اقدام را با قانون «اقتدار» (قانون دفع خطر از ملت و رایش) تکمیل کرد. قانونی که اصل تفکیک قوا را برانداخت. اما انتقال کامل قدرت به قوۀ مجریه و تحکیم رایش سوم، نیازمند اجرای فرآیند گلایش شالتونگ یا «هماهنگ‌سازی» در سال‌های 1933 – 1934 بود که در این مدت، بیشتر شعبه‌‌های دیگر دولت و جامعۀ شهروندی در چارچوب نظام نازی به یکدیگر پیوستند. این هم‌پیوندی بیشتر داوطلبانه، اما به فرمان رژیم وحشتِ رو به رشد بود.

دریافتن این نکته مهم است که همۀ این اقدام‌ها، همانند مدیریت فاشیستی دولتی، به‌طور کلی به شیوۀ قانونی انجام می‌گرفت. نیکلاس واشمانِ تاریخ‌دان نوشت: دولت نازی، بدون اینکه قانون را نقض یا از مقررات قضایی سرپیچی کند، نظام «تروریسم قانونی» را تحمیل کرد:

Aviron
Aviron

 

رایش سوم دولت پلیسی تمام عیار نبود. نازی‌های برجسته، دست‌کم در سال‌های آغازین دیکتاتوریشان، گه‌گاه حتی در انظار همگان، به حمایت از نظام حقوقی تظاهر می‌کردند. خود هیتلر آشکارا در سخنرانی 23 مارس 1933 خود وعده داد: قاضیان آلمانی عزل ناپذیرند؛ اما هم‌زمان او از نظام حقوقی انتظارداشت که خود را با همۀ خواسته‌‌های او هماهنگ کند و خوا‌هان «انعطاف‌پذیری» در صدور احکام آن شد. از همه مهم‌تر این‌که، هیتلر و نازی‌های بلند پایۀ دیگر بر این نکته تأکید می‌ورزیدند که قاضیان پاسخ‌گوی «جامعۀ ملی» و نه اصول مطلق حقوقی باشند. تنها رهنمود آنان به قاضیان، تأکید بر رفاه مردم آلمان بود و «ارادۀ استوره‌ای جامعۀ ملی» را اغلب به موجه شمردن کیفر‌های سخت فرا می‌خواندند. این نکته که این اراده، به‌واقع چیزی به‌جز ارادۀ رهبران نازی یا به عبارت دیگر ارادۀ خود هیتلر نبود، نکته‌ای تضادآمیز شمرده نمی‌شد…. نظام حقوقی عنصر اصلی تروریسم نازی‌ها بود. این نظام نقشی محوری در جرم شمردن مخالت سیاسی و سیاسی‌سازی جرم‌های عادی داشت. محاکمه‌‌ها به طورکامل از نگاه مردم پنهان نمی‌ماند، بلکه برعکس، رسانه‌‌های نازی انباشته از خبر‌هایی دربارۀ دعوی‌ها و حکم‌های دادگاه‌‌ها بود.

هیتلر آشکارا از کنار گذاشتن قانون اساسی جمهوری وایمار و تدوین نظام جدید خویش پرهیز می‌کرد و می‌گفت: «عدالت وسیلۀ فرمانروایی است. عدالت راه و رسم مدون حکمرانی است». از این‌رو، از نگاه او تدوین قانون اساسی جدید اقدامی شتاب‌زده بود و تنها انقلاب را ضعیف‌تر می‌کرد. البته سرانجام، فرآیند گلایش شالتونگ کامل شد و رابطۀ تنگاتنگ فوهرِر (رهبرنازی) با قانون به حد کمال رسید. بنا برنوشتۀ کارل اشمیت، حقوقدان نازی، در گلایش شالتونگ، آن‌گونه که از این ره‌گذر شکل گرفته بود، «رهبر از رایش محافظت می‌کرد».

مدافعان موسولینی نیز همواره از زبان ژولیوس اِوُلا، فاشیست ایتالیایی، بر این نکته تأکید می‌کردند که دوچه(1) «قدرت را مصادره نکرد، بلکه پادشاه قدرت را به او واگذارکرد؛ و جریان واگذاری سازمانی قدرت به او به ترتیبی، با تفویض حقوقی کامل برابر بود». تبلیغات فاشیستی به آراستن دیکتاتوری موسولینی با پیرایۀ پیروی از حکومت قانونی تأکید می‌ورزید؛ چنان‌که گویی راه‌پیمایی اکتبر 1922 رُم هرگز رخ نداده است(2). این تظاهر به پیروی از قانون، تنها با حمایت طبقۀ سرمایه‌دار، ارتش، و نیز صفوف گستردۀ جناح راست سیاسی امکان‌پذیربود. عملکرد ماهرانۀ نظام حقوقی در جهت سرکوب‌گری نظام‌مند و تمامیت‌خواهی ژرفش می‌یافت.

مشخصۀ ویژۀ فاشیسم تداوم بخشیدن به جداسازی دولت و اقتصاد، حتی پس از دگرگون سازی نقش دولت بود. مفهوم واقعی «خصوصی سازی» که اکنون با نولیبرالیسم پیوند دارد، ساختۀ نازی‌ها بود که غیر دولتی کردن گستردۀ صنایع به کوشش رایش سوم را در بخش‌هایی همچون صنایع فولاد، معدن‌کاری، کشتی سازی و بانک‌داری را نشان می‌داد. رهبری در صنایع و فعالیت‌های مالی به سرمایه سپرده شد. دولت نازی با تمام قوا از تمرکز اقتصادی و تصویب قانون‌های طراحی شده به منظور تقویت کارتل‌ها حمایت می‌کرد. سیاست مالیاتی نیز به سود طبقۀ سرمایه‌دار بود. «بار افزایش مالیاتی به‌طور عمده بر دوش مالیات دهندگان بی‌سرمایه سنگینی می‌کرد. بدین سان، فشار مالیاتی بر مزدبگیران و گروه‌های مصرف کننده، به طورکلی افزایش می‌یافت»

هرچند که توجه هیتلر به حمایت از سرمایه‌داران بزرگ و صاحبان خصوصی دارایی، او را از تشویق حیف و میل و فساد در میان اطرافیانش باز نداشت، در کل، دارایی خصوصی (دست‌کم برای آلمانی‌های برخوردار از خلوص نژادی) و نهاد‌های سرمایه‌داری مقدس ‌ماندند. هم‌زمان، نظام‌های فاشیستی، هم در ایتالیا و هم در آلمان، حامی و حتی گسترش دهندۀ دولت رفاه، هر چند همراه با جداسازی نژادی، شناخته می‌شدند. در زمان حکومت موسولینی، تأمین اجتماعی بسیار رشد یافت و تحسین جهانیان را برانگیخت. در آلمان، دولت رفاه سنگ‌پایۀ نظام بود. شِری بِرمن تاریخ‌دان نوشت: «نازی‌ها… از دولت رفاه (البته برای آلمانی‌های برخوردار از خلوص نژادی) حمایت می‌کردند. طرح‌های این دولت، از آموزش عالی رایگان، از خانواده و کودکان، مستمری، بیمۀ بهداشتی، رشته‌ای از سرگرمی‌‌های تحت حمایت بخش عمومی، و مرخصی‌های متنوع حمایت می‌کرد». توسعۀ اقتصادی سرچشمه گرفته از تقاضای ناشی از صرف هزینه‌‌های زیربنایی و نظامی، حتی پس از انحلال اتحادیه‌‌ها و کاهش مزد‌ها، به اشتغال کامل تحقق بخشید. شمار بیکاران از 6 میلیون نفر در سال 1933، هنگامی که هیتلر به قدرت رسید، به 4/2 میلیون نفر در پایان سال 1934 که او نقش خود را در جایگاه رهبر نازی‌ها تحکیم بخشید، کاهش یافت. در سال 1938، آلمان به‌واقع به اشتغال کامل تحقق بخشید. اما کشور‌های دیگر سرمایه‌داری هنوز درگیر بحران بزرگ بودند (آهنگ بیکاری در ایالات متحده در آن سال 19 درصد بود.). از نگاه بیشتر جهانیان، دلیل حقانیت فاشیسم این بود که آن نظام، راه کارآمد ساختن سرمایه‌داری را دریافته بود؛ و حال آنکه به‌نظر می‌رسید سرمایه‌داری در جا‌های دیگر دچار فروپاشی شده است.

هیچ‌یک از این واقعیت‌ها، به‌معنی انکار منش سرکوب‌گرانۀ ژرف دولت فاشیستی، نقض حقوق بشر در آن، و نظامی‌گری، امپریالیسم و نژادپرستی آن نیست. اما دولت فاشیستی کلاسیک در پی اثبات حقانیت و تحکیم وضعیت خود در میان مردم (یا آن بخش از مردم که پایگاه توده‌ای آن تصور می‌شد) بود. اما دولت‌های فاشیستی آن‌گاه که در رأس قدرت بودند، بسیاری از پیروان «رادیکال‌تر» خود را (از جمله در «شب دشنه‌های بلند»(3)، 30 ژوئن تا 2 جولای 1934 در آلمان هیتلری)، در جریان برقراری پیوند محکم‌تر با سرمایۀ انحصاری، پاک‌سازی کردند. / ادامه دارد.

توضیحات:

  1. دوچه: رهبر، لقبی که به موسولینی داده شده بود.
  2. اشاره به محاصره رم توسط فاشیست‌ها و تهدید به حمله و نابودی رم، به منظور وادار کردن پادشاه به اعطای نخست‌وزیری به موسولینی.
  3. «شب دشنه‌های بلند»: اشاره به درگیری درونی حزبی، بین هیتلر و گورینگ از یک طرف، و ارنست روم (فرمانده اس.آ) از طرف دیگر، که قدرت هیتلر را تثبیت کرد. در این تصفیه خونین، صدها نفر کشته و هزارن نفر دیگر دستگیر شدند.

صفحه قبل

صفحه بعد

علیرضا جباری

مطلب پیشنهادی:

کانادا و مکزیک و آمریکا

پایان جنگ تعرفه ها؟ توافق نامه تجاری جدید کانادا-آمریکا-مکزیک اجرایی شد

توافق‌نامه تجارت آزاد پیشین آمریکای شمالی معروف به آلنا که از اول ژانویه سال ۱۹۹۴ به اجرا گذاشته‌شده بود، از نیمه شب سه‌شنبه از اعتبار ساقط شد و ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *