قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / جامعه / “نه به جنگ” یا گاهی که حتی اعتراض کردن بلد نیستیم | چه تصویری را از ایران برای جهانیان می‌سازیم؟
ژانویه 2020 مونترال
بسیاری از کسانی که در راهپیمایی روز ۲۵ ژانویه مونترال به جنگ نه گفتند، از منتقدان جمهوری اسلامی بودند. عکس: CBC

“نه به جنگ” یا گاهی که حتی اعتراض کردن بلد نیستیم | چه تصویری را از ایران برای جهانیان می‌سازیم؟

ممکن است جنگ به فروپاشی جمهوری اسلامی نیانجامد. نه این‌که توان نظامی ایران چنان باشد که بتواند در برابر ایالات متحده و احتمالا متحدانش ایستادگی کند، که ممکن است در میانه جنگ، نهاد‌های بین‌المللی میانجی‌گری کنند و جنگ با کشته‌ها، ویرانی‌ها و خسارات بسیار به صلح بدل شود.

راهپیمایی «نه به جنگ علیه ایران» دو هفته قبل مونترالی‌ها هم سبب خوشحالی بود و هم سبب ناراحتی. خوشحالی از این بابت که در کشوری زندگی می‌کنیم که مردمش طرفدار صلح هستند و بدون توجه به تمام خبرهای ناامیدکننده‌ای که از ایران می‌رسد، دلشان نمی‌خواهد خواب یک کودک برای جنگی خانه‌مان‌سوز آشفته شود.

اما شاید شرح نقطه ناراحت‌کننده ماجرا به این سادگی نباشد، انگار قرار است همه مسایل مربوط به ایران با دشواری و پیچیدگی همراه باشد. کسانی که در راهپیمایی روز ۲۵ ژانویه مونترال شرکت کردند، شاید به سادگی به چند دسته تقسیم شدند، در حالی که قرار بود هدفی مشترک در میان باشد و علیه هرگونه جنگی موضع گرفته شود.

گروهی از شرکت‌کنندگان بدون توجه به سیاست‌های غیرقابل دفاع جمهوری اسلامی، تنها به بعد انسانی قضیه توجه کردند و خواستار آن شدند که طی هیچ شرایطی یک جنگ دیگر در آن منطقه آغاز نشود. این هدف همان چیزی بود که گویا برگزارکنندگان هم به همان نظر داشتند.

Aviron
Aviron

 

گروهی دیگر، علیه سیاست‌های جمهوری اسلامی موضع گرفتند و این راهپیمایی را «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی» دانستند. این گروه در حالی که مخالف سرسخت جمهوری اسلامی است، اما راه‌حل جنگ را برای مقابله با این حکومت درست نمی‌داند.

گروه‌های دیگری هم در میان جمعیت بودند که هر‌ چند همچون راهپیمایی هفته اول ژانویه خودنمایی نکردند، اما نمی‌شد منکر آن‌ها شد. برخی از گروه‌های ایرانی مونترال، خواسته یا ناخواسته مدافع سیاست‌های جمهوری اسلامی هستند. وقتی کسانی عکس قاسم سلیمانی را به دست می‌گیرند، چنین تصوری پیش می‌آید که دست‌کم منتقد جمهوری اسلامی نیستند.

شاید اگر ما جای درست اعتراض را بلد باشیم، شاید اگر برنامه‌های مدونی برای حمایت یا اعتراض بداریم، هرگز از یک فضای نامناسب برای اعتراض یا حمایت استفاده نکنیم. قطعا همان‌طور که راهپیمایی ضد جنگ در مونترال به راه افتاد، می‌توان راهپیمایی منسجم برای حمایت از اعتراض‌های مردم ایران را هم داشته باشیم.

پرچم متحد
پس از چهار دهه از تغییر حکومت در ایران، مخالفان حتی نتوانسته‌اند برای داشتن یک پرچم به همصدایی برسند.

گروه دیگری هم در بطن راهپیمایی حضور داشت که شاید از اصلاح یا سقوط جمهوری اسلامی ناامید شده‌اند و شاید جنگ را تنها راهی می‌دانند که ممکن است صلح را به ایران برگرداند.

قطعا نمی‌توان تنوع فکری مردم یک جامعه را به سادگی در دسته‌بندی‌هایی به سادگی آن‌چه آمد درج کرد. تنوع افکار و باورها یکی از چیزهایی است که لازمه یک جامعه آزاد و باز است، اما این راهپیمایی و دیگر اجتماعات ایرانیان خارج از کشور یک نکته را به ما یادآوری می‌کند: ما بلد نیستیم که به جمع، به قانون و به تفکر جمعی احترام بگذاریم. ما بلد نیستیم اعتراض کنیم و نمی‌دانیم در کجا و چگونه اعتراض خود را بیان کنیم.

بدون این‌که بخواهم وارد ارزش‌گذاری شوم این سوال برایم مطرح می‌شود: آیا در یک راهپیمایی ضدجنگ، درست است عکس یک فرمانده نظامی (قاسم سلیمانی) بالا برود؟ از سوی دیگر، آیا یک راهپیمایی ضد جنگ، محل مناسبی برای انتقاد علیه حکام جمهوری اسلامی است؟ آیا باید به کسانی که به جنگ نه می‌گویند، فرمان ایست داد؟

شاید اگر ما جای درست اعتراض را بلد باشیم، شاید اگر برنامه‌های مدونی برای حمایت یا اعتراض بداریم، هرگز از یک فضای نامناسب برای اعتراض یا حمایت استفاده نکنیم. قطعا همان‌طور که راهپیمایی ضد جنگ در مونترال به راه افتاد، می‌توان راهپیمایی منسجم برای حمایت از اعتراض‌های مردم ایران را هم داشته باشیم.

ماجرای چند پرچم

در بازی فوتبال، اصطلاحی است که گاهی برخی از مربیان به کار می‌برند: «ما به خودمان باختیم.» یعنی تیم مقابل تیم چندان خوبی نبود و بازی درخوری ارائه نکرد، اما بازی بد ما سبب شد تا برنده بازی نباشیم. حکایت معترضان به جمهوری اسلامی هم چنین است.

هرچه بر عمر جمهوری اسلامی رفته، ایرادهایش بیش از گذشته مشخص شده است. اگر روزگاری گمان می‌رفت می‌توان با اصلاحات ساختاری به نتیجه رسید، این‌روزها شاید کمتر کسی است دلخوش اصلاحات باشد. معترضان بسیاری در داخل و خارج کشور به فعالیت پنهان و آشکار مشغولند، اما تاکنون نتیجه چندانی حاصل نشده است.

به بیان دیگر، نبردهای سیاسی/حزبی دهه شصت، جنبش‌های دانشجویی دهه هفتاد، اعتراض‌های طبقه متوسط در دهه هشتاد و به خیابان آمدن طبقه‌های متفاوت مردم در دهه نود نتیجه خاصی نداشته است. دلیل این نیست که جمهوری اسلامی تیم خوبی است. دلیل این است منتقدان و معترضان تاکتیک نمی‌دانند. حالا این‌که تاکتیک درست چیست، چیزی است که نه آن‌را می‌دانم و نه این‌که در این فرصت می‌خواهم به آن بپردازم.

با این همه گمانم بر این است که ما دقیقا نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؛ این‌که ما صدای واحدی نداریم. فقط برای این‌که متوجه این تفرقه شوید، نگاهی به پرچم‌هایی بیاندازید که ایرانی‌های خارج از کشور در راهپیمایی‌ها به دست می‌گیرند. چرا این‌همه تفاوت؟

بیشتر بخوانید:

برای این‌که ببینیم مشکل کجاست، کمی وارد ماجرا می‌شویم. بخشی از ایرانیانی که منتقد جدی حکومت فعلی ایران هستند، پرچم رسمی این حکومت را نمی‌پذیرند. یعنی پرچمی که سازمان ملل متحد به عنوان پرچم رسمی ایران پذیرفته را قبول ندارند. بسیاری از این افراد به دلیل مشکلاتی که داشته‌اند کشورشان را ترک کرده‌اند و این حق هر کس است که انتخاب خود را داشته باشد.

قاسم سلیمانی
آیا در راهپیمایی ضد جنگ، می‌توان تصویری از یک فرمانده جنگی را در دست داشت؟

افرادی که پرچم رسمی جمهوری اسلامی را قبول ندارند، به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ای پرچم سه‌رنگ جمهوری اسلامی را بدون هیچ گونه نشانه‌ای دوست دارند. عده‌ای هم دوست دارند تا به جای نشانه «الله» وسط پرچم، از نشانه «شیر و خورشید» استفاده کنند.

از طرف دیگر، بخشی از ایرانیانی که به دلیل زندگی بهتر ایران را ترک کرده‌اند و چندان مشکلی با پرچم فعلی ایران ندارند. بخشی از این گروه هوای دیدن خیابان‌های ایران و دیدن خویشاوندانشان را در سر دارند و گمان می‌کنند تصویری از آن‌ها با پرچمی که پرچم رسمی ایران نیست، می‌تواند برایشان دردسر درست کند. یا شاید اصلا بحث‌های سیاسی برایشان مطرح نیست و در جستجوی پرچم رسمی کشور خود هستند. احتمال این‌که این افراد منتقدانی باشند که پرچم برایشان در درجه اهمیت نباشد هم وجود دارد.

این‌که کدام درست است و ایرانی‌ها باید کدام پرچم را در جمع‌های خود به دست بگیرند، باز هم بحث ما نیست. مهم این است که شروع به گفتگو کنیم و چیزی را بپذیریم. این‌که به صدای جمعی احترام بگذاریم. این‌که اگر بد بازی کنیم، برنده نخواهیم بود، حتی اگر تیم مقابل ما هم خوب نباشد.

خوشبختانه در کانادا ما می‌توانیم تشکل‌های حزبی و گروهی خود را شکل بدهیم و با نظام رای‌گیری بدون شورای نگهبان می‌توانیم به افرادی که دوست داریم رای بدهیم. آن‌وقت باید بدون این‌که در هر حرکتی، هر کس بخواهد صدای خود را داشته باشد، از صدایی تبعیت کنیم که اکثریت پذیرفته‌اند. این نخستین تمرین برای رسیدن به دموکراسی است.

یکی از دوستانم خاطره‌ای از دکتر ابراهیم یزدی برایم تعریف کرد که یادآوری‌اش خالی از لطف نیست. او در ابتدای دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد سفری به افغانستان داشت. یزدی در آن سفر از نکاتی حرف می‌زند که شاید با حرف‌های داخل کشورش متفاوت بوده. دوست من از او می‌پرسد که چرا متفاوت حرف زده و یزدی در جوابش می‌گوید که دوست ندارد اختلافاتی را که مربوط به داخل کشور می‌شود و به قول خودش خانوادگی است، در جایی دیگر عنوان شود. اگر از این زاویه نگاه کنیم، چرا اجازه می‌دهیم دیگران به دعوای خانوادگی ما وارد شوند.

آیا جنگ تنها راه فروپاشی جمهوری اسلامی است؟

نخستین نکته این‌که ممکن است جنگ به فروپاشی جمهوری اسلامی نیانجامد. نه این‌که توان نظامی ایران چنان باشد که بتواند در برابر ایالات متحده و احتمالا متحدانش ایستادگی کند، که ممکن است در میانه جنگ، نهاد‌های بین‌المللی میانجی‌گری کنند و جنگ با کشته‌ها، ویرانی‌ها و خسارات بسیار به صلح بدل شود.

ممکن است جمهوری اسلامی در میانه جنگ، بار دیگر شوکران را سربکشد و همچون روزهایی که قرارداد ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفتند، بار دیگر هم خواستار صلح شوند.

امکان دیگر این است کلا جنگ، جنگی محدود و با عملیاتی تعریف شده باشد. مثلا چند مرکز هسته‌ای بمباران شود. نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر به ما عملیاتی همچون «توفان صحرا» را نشان می‌دهد که طی آن آمریکا تنها به بازپس‌گیری کویت از عراق اکتفا کرد و پس از آن، جنگ ادامه نیافت.

جدای این‌که ممکن است جنگ حتی به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشود، تاریخ به ما نشان داده است که جنگ در نهایت به دموکراسی ختم نخواهد شد و رفتن هر بدی، تضمین آمدن یک خوب نخواهد شد.

شاید در این شرایط، راه‌حل‌های مدنی بیشتر جوابگو باشد. مثلا مردم تصمیم بگیرند در انتخابات شرکت نکنند یا از فضای مجازی برای اطلاع‌رسانی درست استفاده کنند. تغییرات پس از فرهنگ‌سازی، خود به خود روی خواهد داد.

آداب اعتراض

یکی از کارهایی که ما ایرانی‌ها انجام می‌دهیم، رد یک چیز یا پذیرفتن‌ یک مساله به طور کامل است. وقتی چیزی را رد می‌کنیم به طور کامل ردش می‌کنیم و وقتی چیزی را می‌پذیریم دوست داریم هیچ اشکالی در کارمان نباشد. در صورتی که می‌توان قدم به قدم جلو رفت و در زمان مناسب، کار درست را انجام داد.

به باور نگارنده این سطرها، ما باید از جایی شروع کنیم. خوشبختانه در کانادا ما می‌توانیم تشکل‌های حزبی و گروهی خود را شکل بدهیم و با نظام رای‌گیری بدون شورای نگهبان می‌توانیم به افرادی که دوست داریم رای بدهیم. آن‌وقت باید بدون این‌که در هر حرکتی، هر کس بخواهد صدای خود را داشته باشد، از صدایی تبعیت کنیم که اکثریت پذیرفته‌اند. این نخستین تمرین برای رسیدن به دموکراسی است. دموکراسی پروژه‌ای است طولانی و زمان‌بر.

اگر نگاهی این‌چنین به ماجرا داشته باشیم، شاید روزی اکثریت به این نتیجه رسید که عکس قاسم سلیمانی را در دست بگیرد. آن‌وقت است که باید مطابق سلیقه جمع پیش برویم، اما حواس‌مان باشد در رای‌گیری‌های بعدی، به کسانی رای بدهیم که بیشتر به سلیقه‌های ما نزدیک باشند.

شاید هم سلیقه ما کلا درست نباشد. آیا نمی‌توانیم به پذیرش باورهای درست فکر کنیم؟   

نویسنده: سجاد صاحبان‌زند

من یک عکاس و روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم. تحصیلاتم را در عرصه سینما ( تولید فیلم- کارشناسی) در دانشکده صدا و سیما گذرانده‌ام. همچنین در کالج داسون مونترال عکاسی حرفه‌ای (DEC) خوانده‌ام. با نشریات بسیاری در ایران کار کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به چلچراغ، روزنامه شرق، خبرگزاری مهر، همشهری و خبرگزاری کتاب ایران اشاره کنم. سه کتاب منتشر کرده‌ام. هم اکنون مفتخرم که بخشی از خانواده هفته هستم.

مطلب پیشنهادی:

عدم دریافت حقوق کارکنان

اعتراض ۳۰۰ نفر از کادر آموزشی دانشگاه مک‌گیل به عدم دریافت حقوق

در هفته هفتم ترم پائیزی سال ۲۰۲۰، هنوز نزدیک به سیصد تن از پرسنل آموزشی دانشگاه حقوق خود را دریافت نکرده‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *