Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / طنزی متفاوت و منحصربه‌فرد، هارون یوسفی کیست؟
هارون یوسفی افغان

طنزی متفاوت و منحصربه‌فرد، هارون یوسفی کیست؟

حبیب عثمان

طنز در واقع قالبی است که فکر یوسفی را شکل می‌دهد و روابطی است برای رساندن پیام او به مخاطب.

هارون یوسفی در سال ۱۳۲۹خورشیدی، در خاندانی روشنفکر در کارته‌ چهار شهر کابل به دنیا آمد. پدرش دکتر نصرالله یوسفی، یکی از فعالان مشروطه‌‌خواهی سوم بوده پس از دوره‌ هفتم شورای ملی، همراه با ۱۶تن از هم‌رزمان دیگر مانند؛ عبدالرحمن محمودی و میر غلام‌محمد غبار دستگیر و به زندان افکنده شد.

هارون یوسفی، دوره ابتدایی و متوسطه را در لیسه غازی به پایان رساند. در سال ۱۳۴۸خورشیدی در آزمون سراسری ورود به دانشگاهِ کابل شرکت کرد و به دانشکده‌ ادبیات و علوم بشری راه یافت. او پس از ختم سال اول، با استفاده از یک بورس تحصیلی دانشگاه دولتی مسکو (MGO) عازم کشور اتحاد شوروی (سابق) شد و در سال ۱۳۵۵ دانشنامه‌ِ فوق‌لیسانس خود را در رشته‌ ادبیات‌شناسی از آنجا به دست آورد. آنگاه به کابل بازگشت و در دانشکده‌ ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل به تدریس اشتغال ورزید.

Aviron
Aviron
Elite College

 

کودتای هفت ثور ۱۳۵۷وقفه‌ای بیش از یک سال در تدریس رسمی دانشگاهی او پدید آورد. اما فرصت بیشتری برای مطالعه و تحقیق در آکادمی علوم در اختیارش نهاد.

هارون یوسفی پس از ۶ جدی ۱۳۵۸به دانشگاه کابل بازگشت و تا سال ۱۳۶۹ در دانشکده‌ زبان و ادبیات به تدریس ادبیات غرب پرداخت. همزمان، با حفظ سمت، چندی در روزنامه‌ (حقیقت انقلاب ثور) به عنوان مسئول بخش هنر و فرهنگ به کار مشغول بود.

آنگاه به کمیته‌ دولتی رادیو، تلویزیون و سینماتوگرافی اشتغال یافت و با سمت رئیس هنر و ادبیات رادیو و تلویزیون فعالیت می‌کرد.

آفرینش برنامه‌های زیر حاصل کار اوست:

  • برنامه‌ی شعر و ادب
  • مشعل‌داران هنر
  • شب شعر
  • شب قصه
  • تیاتر تلویزیونی
  • برنامه‌ انتقادی (آیینه) یکی از پر مخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آن زمان بود
  • ساعتی با شما

هارون یوسفی در دوره‌ی زمامداری دکتر نجیب‌الله؛ از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹ ریاست تلویزیون را به عهده گرفت. در این فرصت به تغییرات مثبت در نشر برنامه‌‌های تلویزیونی همت گماشت. زیرا دریافته بود که در برنامه‌های تلویزیونی و پخش فیلم‌های روسی عنایت خاصی شده است. دل‌نگرانی او از آنجا بر می‌خواست که می‌دید، برای ترویج فرهنگ روسی، برحجم ساعات بخش فیلم‌های آن ها سخت افزوده‌اند. اما حاصلی که از آن همه کوشش به بار می‌آید، بس ناچیز است.

حکومت وابسته که چنین نوآوری‌های را برنمی‌تافت، سرانجام، هارون یوسفی را از ریاست تلویزیون بر کنار کرد و به گفته‌ نعمت حسینی، (طی حکمی جدید به یکی از بخش‌های وزارت اطلاعات و کلتور (فرهنگ) انتقال داده شد). اما او بی‌‌آنکه در این شغل به کار بپردازد، کشور را ترک کرد و عازم انگلستان شد.

هارون یوسفی، اکنون در لندن زنده‌گی می‌کند و از سال ۱۳۷۲ بدین سو، در بخش فارسی رادیو بی بی سی کار تهیه و گردانندگی برنامه‌های هنری و ادبی را بر عهده دارد و از جمله، برنامه استودیوی شماره هفت را که در روز‌های جمعه برای افغانستان پخش می‌شود، تهیه و اجرا می‌کرد که این برنامه در بهار سال ۱۳۸۹به کارش پایان داد.

بیشتر بخوانید:

هارون، از همان دوران دانش‌آموزی (که هنوز نوجوانی بیش نبود) با شور و ذوق و پشت کار زیادی به نوشتن پرداخت و قطعه‌های ادبی یا شعر می‌نوشت که برخی از آن ها در مجله‌‌های ژوندون و پشتون ژغ آن روزگار به نشر رسیده‌اند. او که علاقمندی به خواندن کتاب‌های عزیز نسین و آنتون چخوف داشت، رفته رفته به طنز نویسی روی آورد.

هارون یوسفی طنز افغانهارون یوسفی که بسیار شوخ طبع و طنزپرداز است، از لحاظ روان‌شناختی به خوبی می‌داند که اگر یک جمله خنده‌دار را به حالت کاملا جدی بیان کند، اثر بیشتری روی مخاطب می‌گذارد. به همین دلیل بدون اینکه لبخندی بزند، گفته‌های طنز خود را بر زبان می‌آورد. اما او گاهی هم حرف‌های جدی را در قالب شوخی می‌گنجاند. طنز در واقع قالبی است که فکر یوسفی را شکل می‌دهد و روابطی است برای رساندن پیام او به مخاطب.

یوسفی برای بیان طنز‌های خود بیشتر از فن شعر یا داستان‌نویسی بهره می‌جوید. (عریضه‌ی میرزا صدف)، یکی از مجموعه طنز‌های هارون یوسفی است، که از سوی انجمن نویسنده گان در کابل به نشر رسیده است. مجموعه‌ای دوم او که (من ماندن والا نیستم) در مطبعه‌ی دولتی زیر چاپ بود که شوربختانه در زمان حاکمیت مجاهدین از بین رفت. اکنون وی یک مجموعه طنز‌های از چهار نویسنده‌ی خارجی را زیر عنوان (نویسنده گان و شاعران غربت) به زبان انگلیسی در لندن به نشر سپرده است و یک مجموعه داستان‌ها‌ی طنزی دیگر به نام (یادداشت‌های یک مسافر) آماده‌ی چاپ دارد.

مجموعه‌ای از سروده‌های هارون یوسفی هنوز به طور مستقل به چاپ نرسیده است. اما شعرهای او چه به طور پراکنده در مطبوعات افغانستان و چه به طور گزیده در مجموعه‌های از اشعار افغان ها به ویژه در کتاب‌های زیر عنوان (پیوند) که در تاجیکستان منتشر شده و (میلاد خورشید) که در کابل به زیور طبع آراسته شده، به نشر رسیده است.

از دیگر کارهای او در عرصه‌ی نویسنده‌گی ترجمه تاریخ ابیات روس است، که از زبان روسی به فارسی دری ترجمه شده است.

نمونه‌ی شعر

انقلاب کنیم

سر پوقانه‌ها حساب کنیم

زود یک دیگر انقلاب کنیم

باقی ملک را خراب کنیم

با مزاح شعار آزادی

خلق را بیشتر عذاب کنیم

کسی از ما گر انتقاد کند

کافرش در چهار کتاب کنیم

در مقامات عمده‌ی دولت

دزد ماهرتر انتصاب کنیم

زهر در آب دیگران ریزیم

جام خود را پر از شراب کنیم

دیگران را به جبهه بفرستیم

خود ما چارپلاق، خواب کنیم

از برای فریب یونسکو

کنفرانس منفرانس باب کنیم

انفلابی به راه اندازیم

سر پوقانه‌‌ها حساب کنیم

فکر کردن چه کار می‌آید؟

تا که باشد توان، شتاب کنیم

ثروتی دست و پا اگر شد، خوب

گر نشد دیگر انقلاب کنیم

کیسه مال

کیسه می‌کنم چه روان کیسه می‌کنم

من در حمام دارالامان کیسه می‌کنم

نی فکر جا و چوکی و نی منصب و مقام

آسوده از متاع جهان کیسه می‌کنم

از تار تار کیسه ی من چرک می‌چکد

آزاده‌ام ز چرک زمان کیسه می‌کنم

آدم کجاست جان برادر ز بخت شور

شد سال‌ها که پشت خران کیسه می‌کنم

از زور دست و پنجه ی خود جیره می‌خورم

بی کنفرانس و نطق و بیان کیسه می‌کنم

از کیسه مالی کیسه من پر ز مفلسیت

تف می‌کنم به مال جهان کیسه می‌کنم

شب ها که می‌روم لب گلخند به خواب ناز

در خواب دست و پای زنان کیسه می‌کنم

من کیسه مال نامی و مشهور کابلم

بی‌خط کشی و طرح و پلان کیسه می‌کنم

نمی کنم

من ترک جاه و چوکی و موتر‌ نمی‌کنم

افسانه ی گذشته خود سر‌ نمی‌کنم

یک پای من به دُبی و پای دگر به بُن

دیری ست یاد مجلس و دفتر‌ نمی‌کنم

تا هم نشین «مرکل» و «دونالد» و « جان» شدم

یاد «قدوس » و «غوث» و «جلندر»نمی کنم.

جز با شراب کهنه و ودکای «ابسولوت»

من حلق خود به چیز دگر تر‌ نمی‌کنم

چرس و چلم که‌ می‌زنم از اصل‌ می‌زنم

زین روست سرفه مثل «سلنسر»‌ نمی‌کنم

داد خداست موتر «هوندا » و «بنز»

دیری‌ست من سفر به سر خر‌ نمی‌کنم

از پول مفت زلزله و رانیش زمین

حتا که پای دوست پلستر‌ نمی‌کنم

من که همیشه «چکه پو» و «قطعه»‌ می‌زدم

حالا به غیر « تینس» و «پوکر»‌ نمی‌کنم

حالا که «فلم » به لب‌تاپ من پر است

دیگر هوای فلم «جتندر»‌ نمی‌کنم

گرچه وکیل مجلسم و لیک در عمل

کاری به جز تجارت پودر‌ نمی‌کنم

مرد جهاد بودم و جایی رسیدم ام

من لنگوته و پکول دگر سر‌ نمی‌کنم

زاهد به طعنه گفت کجا شد جهاد تو

گفتم که سیر گشتم و دیگر‌ نمی‌کنم

 

منبع: زنده‌گی‌نامه شاعران، انتشارات عابد.

حبیب عثمان

مطلب پیشنهادی:

درگذشت

دو هنرمند و یک ورزشکار افغانستان که در ماه جدی به آسمان پرگشودند

استاد معظم نیرو لطیف را به یقین‌‌ می‌توان پدر ورزش بکسنگ در افغانستان یاد کرد. چرا که تمام استادان این رشته شاگرد وی بودند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *