قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / از «ستایش» قریشی تا «ندا» علی زاده
ندا علی زاده

از «ستایش» قریشی تا «ندا» علی زاده

یادداشت 

حبیب عثمان

ندا دختر ۶سالهٔ افغان،برای خرید نان به بیرون رفته بود که اسیر دستان ناپاک مردی شد.

بی آشیانه گشتم، خانه به خانه گشتم

بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم

جنگ و خونریزی در افغانستان باعث کشتار، معلولیت، آواره گی، در بدری، فقر و بیچاره گی مردم افغان شده است. از بی اتفاقی، تفرقه اندازی، قدرت طلبی و … این سرزمین ویران شد. از جهت دیگر از اثر مداخلات و دست اندازی کشور‌های بیگانه صلح و آرامش ازین سرزمین رخت بسته است. مردم افغان برای رهای از جنگ و نجات خانواده‌های خویش، خانه، کاشانه و آشیانه خود را ترک می‌کنند و … بی خبر از آن که شکار و طعمه دیو‌های درنده خو و خون آشام  می‌شوند.

ستایش قریشی

داستان ستایش دختر خُرد سال افغان که قربانی هوس‌های شیطانی پسر همسایه شده بود تکرار می‌شود: این بار “ندای” معصوم به دام افتاد. به گزارش” ندای گیلان” پدر ندا در حالی که گریه می‌کرد گفت:

«هوا رو به تاریکی می‌رفت که دخترم را برای خرید نان به نانوایی محل فرستادم او هم خریطه (زنبیل) قرمز رنگش را برداشت و به طرف نانوایی رفت. اما هر چه منتظر ماندیم او به خانه باز نگشت. ابتدا فکر کردم نانوایی بیر و بار (شلوغ) است ولی آرام آرام اضطراب و نگرانی سراسر وجودم را فرا گرفت. چشم به در حویلی (حیاط) دوخته بودم و هر چند لحظه داخل کوچه را می‌نگریستم، دیگر طاقت نیآوردم و به طرف نانوایی حرکت کردم. نانوا مرا شناخت گفت دخترت مدتی قبل نان‌هایش را گرفت و به طرف خانه آمد. با حرف‌های نانوا دیگر یقین داشتم که حادثه ای رخ داده است ! وحشت زده به این سو و آن سو می‌رفتم و از هر کسی در باره دخترم سوال می‌کردم ولی کسی از او نشانی نداشت تا اینکه با پیکر بی جان ندا رو به رو شدم و به حال خود گریستم».

 

قاتل ندا مرد ۴۱ ساله میوه فروش و اهل مشهد است. او در مصاحبه‌ای با روزنامه خراسان که در شبکه عصر ایران پخش شده در مورد ندای مقتول گفت «… ندا همسایه نزدیک ما بودند، پدرش افغان است و منزل شان چندحیاط (حویلی) بیشتر با ما فاصله نداشت به همین خاطرکاملآ خانواده او را می‌شناختم. خودم هم نفهمیدم! وقتی ندا را در کوچه دیدم که برای گرفتن نان می‌رود شیطان وارد جلدم شد. قبل از آن نزد خرده فروشی مواد رفته بودم و مقداری شیره خریدم.  بعد از مصرف مواد، وقتی ندا دختر ۶ ساله در حال بازگشت به خانه‌اش بود او را به بهانه دادن غذا به منزل‌ام کشاندم  و …. ترسیده بودم! او گریه می‌کرد و من می‌ترسیدم رسوا شوم چون گفت موضوع را به مادرش می‌گوید. او را کشتم و جسدش را داخل کیسه‌گونی (بوجی- جوال) گذاشتم و در کوچه خلوت رها کردم. البته همیشه آن کوچه شلوغ بود ولی آن لحظه خیلی خلوت شده بود. زنبیل نان و کفش‌هایش را هم پشت بام انداختم. از کار خود پشیمان شده بودم، نمی‌دانستم چه کنم فقط آرزو می‌کردم که زنده شود. بعد از رها کردن جسد به خانه مادر زنم رفتم، چون همسر و فرندانم آن جا بودند. ماجرا را فقط به برادر زنم گفتم… دو باره به محل رها کردن جسد باز گشتم، فکر می‌کردم شاید زنده باشد اما با دیدن مردم دوباره به خانه مادر زنم رفتم و به هیچ کس چیزی نگفتم. روز بعد وقتی به همراه خانواده و برادر زنم به خانه آمدم تا کسی به من شک نکند ناگهان افسر آگاهی دست بند به دستانم گره زد».

ندا دختر ۶ ساله مهاجر افغان به همراه خانواده اش در مشهد زنده‌گی می‌کرد. پدر ندا کارگر ساختمانی است. در شب حادثه ندا که بیرون رفته بود اسیر دستان ناپاک مرد میوه فروش شد که خود نیز سه فرزند خُرد داشت. قاتل پس از آزار و تجاوز جنسی او را به طرز فجیع به قتل رساند.

دو سال قبل ستایش دختر ۶ ساله افغان قربانی هوس‌های شیطانی همسایه خود شده و پس از شکنجه و عذاب به قتل رسید.

ندا هم چون ستایش کودک بود. ستایش پاک و معصوم که پسر همسایه ابتدا بر او تجاوز کرد بعد وحشیانه و بی رحمانه گلویش را فشرد و بر جسدش اسید پاشید تا رسوا نشود. اما خون ناحق کودک معصوم، جنگ زده، فراری از میهن، پناهنده و نیاز به کمک و همدری؛ دامانش را گرفت. رسوای جامعه و سر افگنده به پیشگاه الهی شد.

زخم‌ها و اثرات چنین جنایات غیر انسانی در جوامع بشری، از هزاران زهر، بمب و انفجار  کشنده و قوی تر است. مجرم باید به سزای اعمالش برسد و مجازات شود.

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *