Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 559
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 559

نکته مثبت هفته

مأیوس مباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید.

حکایت هفته

«خر نوشت 4»

آی دلم خنک شد! خوشحال شدم وقتی خبر را شنیدم! آن‌قدر کیف کردم که به‌قول‌معروف قلم از وصف آن عاجز است. لابد خودتان می‌دانید کیف کردن در عالم خران، وضعیت خاصی است که قابل‌درک است اما قابل وصف نه.

باری، از مطلب دور نیفتیم؛ خبرش همه‌جا پیچیده که قرار است حامل‌های انرژی گران شود. جانم جان! حالا پس از این‌همه سال، قدر امثال ما شناخته شد که عمری است حامل انرژی هستیم از هر لحاظ! گمنام و بی‌ادعا سرمان را انداخته‌ایم پایین و هیزم می‌آوریم تا تنور و بخاری مردم را گرم کنیم.

حتی همان موقعی که این نفت بوگندو آمد و گفتند که حمل و نقل قرار است صنعتی بشود و از این به بعد، حامل‌های قدیمی انرژی، یعنی امثال ما، هیچ‌کاره‌اند؛ اما بعدها دیدیم که حمل و نقل همان بشکه‌های بوگندوی نفت نیز با همت ما صورت می‌گرفت.

اتومبیل یا به عبارتی ماشین که آمد مردمی که عقلشان به چشمشان بود، گفتند که خرسواری کجا و ماشین‌سواری کجا؟ خرها را فروختند و ماشین خریدند و افتادند به جان جاده و دشت و بیابان، حالا نرو کی برو!

Aviron
Aviron
Elite College

اما کاش فقط به جان جاده و دشت و بیابان می‌افتادند. با ماشین‌هایشان افتادند به جان هم و نبود هیچ تعطیلاتی که بدون کشته و زخمی و خسارت تمام بشود. خرسواری هرچه بود اقلاً کشته و زخمی نداشت. گیرم که گاهی اسباب خنده و حتی مایه بدنامی بود، اما از نظر ایمنی و سلامت از سطح استانداردهای اتحادیه ملعون اروپایی هم بالاتر بود.

حالا شما پیش خودتان نگویید که خرها با صنعت و اتومبیل و نفت و پیشرفت مخالف‌اند، عقب‌مانده‌اند و هرچه باشد خر هستند و عقلشان قد نمی‌دهد که چه سودهاست در صنعت خودروسازی! و البته خرها حق دارند که چشم دیدن رقیب را ندارند؛ اما چرا از گرانی حامل‌های انرژی این‌همه خوشحال‌اند؟ چطور است خرها که از نگرانی این‌همه آدم شاد می‌شوند؟

اصل مطلب در اینجاست که آدم‌ها خبرها را باعجله می‌خوانند و به نکات ظریف خبر توجه نمی‌کنند. آدم‌ها خبر گران شدن حامل‌های انرژی را می‌خوانند و نگران می‌شوند، اما اگر خوب دقت کنند می‌بینند که این گرانی، قرار است با شیب ملایم اجرا بشود.

آه! دریغا که کسی قدر شیب ملایم را نمی‌داند مگر آنکه با بار سنگین در سربالایی‌های تند نفس‌نفس زده باشد و دنیا پیش چشمش تیره و تار شده باشد. راستش را بخواهید من از خبر گرانی آن‌قدر کیف نکردم که از این اصطلاح «شیب ملایم» خوشم آمد و عطر همدلی و همراهی از آن به مشامم رسید.

منبع: (لب خط قرمز، اسماعیل امینی. تهران؛ انتشارات سوره مهر، 1395)

 

لطیفه‌های هفته

اینکه می‌گویند بین خودمان بماند … دقیقاً منظورشان کجایمان است!

آخرین جملات یک سوسک هنگام کشته شدن توسط یک مرد … بکش آره من را بکش بدبخت … تو حسودیت می‌شود زنت از من می‌ترسد … ولی از تو نه!

سرگرمی

بابا به پسر شيطونش میگه: امروز مهمون میاد خونمون، بچه‌شون یه گوش نداره، حواست باشه، هی نگی این بچه چرا گوش نداره، آبروریزی کنی!! میهمان آمد. بچه‌ی شيطون هی نگاه کرد به بچه بی‌گوش و بالاخره گفت: شما باید به بچه‌تون زیاد آب هویچ بدین بخوره مهمون گفت چرا عزیزم؟! گفت: آخه اگه چشماش ضعیف بشه، واسه عینکش باید داربست بزنید…

از نشانه‌های یک عطسه دل‌چسب این است که … ندای زهرمار از اقصی نقاط خانه به گوش می‌رسد!

کاهش قدرت خریدمان دارد افزایش پیدا می‌کند!

اسم رستوران را گذاشته «درویش» بعد ششلیک را می‌دهد صد و شصت هزار تومان، … تو درویشی آخر؟ … تو خود صدام یزید کافری … اصلاً فرعون زمانه‌ای … برو از گدای مسکین خجالت بکش.

کسانی که راه اختلاس را می‌دانند و به ما نشان نمی‌دهند، کسانی که راه کانادا و امریکا را می‌دانند و به ما نشان نمی‌دهند، چطور امکان دارد راه بهشت را بلد باشند و به ما نشان بدهند؟!

 

نکته هفته

شما می‌توانید گلی را زیر پایتان لگدمال کنید، ولی محال است بتوانید عطر آن را از فضا محو کنید.

نقل‌قول هفته

سعدی: پند حکما بشنو و در پیش مگیر، راهی که به پایان نتوانی بردن.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی.

ایتالیایی: کسانی که در انتظار زمان نشسته‌اند، آن را از دست داده‌اند.

شعر طنز هفته

«از ماست که بر ماست!»

روزی ز سرسنگ عقابی به هوا خاست

بهر طلب طعمه پر و بال بیاراست

از راستی بال، منی کرد و همی گفت

کامروز همه ملک زمین زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

بینم سر مویی هم اگر در ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان از نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید

بنگر که از این چرخ جفا پشه چه برخاست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی

تیری چو قضای بد بگشاد بر او راست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی

وانگه نظر خویش فکند از چپ و از راست

زی تیر نگه کرد و پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

منبع: (ضرب‌المثل‌های ایران، مهدی سهیلی. تهران؛ انتشارات شرق، 1369. شعری منسوب به ناصرخسرو خان قبادی)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان طنز مهران راد

داستانِ طنز؛ انجمن شاعران مرده: گزارشِ یک سفر

از همان بامدادِ ارسال دعوت‌نامه‌ها مشکلات عدیده‌ای برای ٰشاعران ایرانی پیش آمد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *